خلاصه داستان قسمت ۱۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۱۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۱۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۱۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خانم بزرگ متوجه نبود زلیخا شده و به سرعت سوار اسب می شود و اطراف روستا را می‌گردد. او زلیخا را که بیهوش روی آب شناور است پیدا میکند و از داخل آب بیرون می آورد. سپس او را سرپا کرده و پنهانی داخل ویلا می برد.او زلیخا را آرام می‌کند و از او میخواهد که عادی برخورد کند.سپس موهای او را خشک کرده و دوباره برای بیرون آمدن آماده میکند.دمیر بخاطر دیر آمدن زلیخا دنبال او می آید. خانم بزرگ دمیر را به اتاق راه نمی‌دهد و میگوید که کمی بعد پایین می آیند.او لباس عروس قدیمی خودش را تن زلیخا میکند. کمی بعد ، زلیخا به همراه دمیر وارد حیاط می شود و مقابل عاقد می نشینند.زلیخا به سختی و با مکث طولانی، بله میگوید. همه خوشحال شده و رقص و شادی میکنند، اما زلیخا به گوشه ای خیره شده و لبخندی به لب ندارد. شرمین با تعجب از هونکار، که همان خانم بزرگ است، در مورد اینکه چرا زلیخا لباس عروس جدیدی که دمیر برای او از فرانسه آورده است را نپوشیده سوال میکند. هونکار میگوید که زلیخا خودش ترجیح داده که برای خوش یمنی، لباس او را بپوشد. شرمین حرصش گرفته و این حرف را باور نمی‌کند. او پنهانی وارد ویلا شده و داخل اتاق ها به دنبال لباس عروس میگردد اما پیدا نمیکند. او میخواهد هرطور شده سر از کار آنها در بیاورد.

شب بعد از تمام شدن مراسم عروسی، خانم بزرگ به اتاق دمیر و زلیخا می رود و ملافه زلیخا را با رنگ، قرمز میکند تا نشان دهد که زلیخا باکره بوده است. زلیخا و دمیر به اتاق می روند. زلیخا از اینکه قرار است با دمیر بخوابد به شدت عذاب وجدان دارد و مدام به ییلماز فکر میکند. او تمام مدت طول رابطه، اشک میریزد و فکر میکند که به ییلماز خیانت کرده است. همان لحظه، ییلماز در زندان کابوس دیده و با وحشت از خواب می پرد. صبح، دمیر و زلیخا قرار است برای ماه عسل به اروپا بروند. ثانیه از اینکه زلیخا به چینن شرایطی رسیده به شدت عصبی است و مدام با فادیک و گولتن و غفور دعوا میکند و حرصش را سر آنها در می آورد.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۷ میانگین: ۳.۹]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن