خلاصه داستان قسمت ۱۴۹ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۴۹ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۴۹ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۴۹ سریال ترکی گودال

سلیم به دیدن سلطان می رود و می گوید که جومالی او را بعد از اینکه حسابی کتک زد از خانه بیرون کرده. سلطان می گوید: «خوب کرده! بابات هم دفعه اولی که دیدت زدت. مگه رفتی؟… ما اینجا در امانیم، اینجا واینسا. برادرهات جونشون در خطره. اگه حتما میخوای جلوی در خونه یکی وایسی، برو جلوی در خونه داداشات وایسا! » سلیم به ناچار از آنجا می رود و در سرما جلوی خانه جومالی می ایستد. وارتلو از چتو می خواهد که اول زن و بچه اش را صبح به او تحویل بدهد بعد همه مواد را آماده کند و به او بدهد و وقتی می خواهد از آزمایشگاه بیرون برود افراد چتو روی او اسلحه می کشند و چتو می گوید: «من دوست ندارم کارم رو به شانس بسپارم. امشب مهمون من هستین. » جومالی از اینکه هرچقدر به ویصل زنگ می زند جواب نمی دهد کلافه شده است. از طرفی هم بره های سیاه ویصل را گرفته اند و شکنجه می دهند تا حرفی بزند. چتو به لال دستور می دهد که سعادت را به جایی دیگر ببرد تا بعدا برایشان مزاحمت ایجاد نکند. از طرفی هم به ماحسون که هنوز هم به خانه نیامده و نگرانش شده زنگ می زند و از او می خواهد که برگردد. چتو باز به دیدن وارتلو می رود تا جنس های اماده شده را بار بزنند اما وارتلو از اینکه سعادت را همراه خود نیاورده کلافه شده و کاری هم از دستش برنمیاید. ماحسون هم خودش را می رساند و چتو از اینکه امروز کار را با بلغاری ها تمام می کند خیلی خوشحال است.

همگی آماده شده و سر محل قرارشان می روند. بلغاری ها هم از راه می رسند و چتو رو به سردسته آنها می گوید: «جنستون اینجاست اگه پولتون اماده باشه. » آنها ساک پول را نشان چتو می دهند و چتو بشکه های حاوی مواد را جلو می آورد و مقابل آنها می چیند. سردسته بلغاری ها با تهدید رو به چتو می گوید که اشتباه دیگری را نمی بخشند! و چتو با اطمینان می گوید: «اگه اشتباه باشه حرفشو میزنیم! » و بعد از بررسی مواد چتو رو به او می گوید: «دیدی ارزششو نداشت؟ اگه یه بار دیگه من یا برادرهام رو اذیت کنین نمیتونین راحت باشین، راحتتون نمیذارم! » همان لحظه بشکه های حاوی مواد یکی یکی منفجر می شوند و صدای آهنگ آشنایی به گوش می رسد. چتو رو به بلغاری ها می گوید که کار آنها نیست و می فهمد که باز هم کار یاماچ است و عصبی می شود. جنگی بین بره ها و بلغاری ها در می گیرد و چتو و ماحسون با بدبختی خود را از انجا بیرون می کشند و وقتی به خانه می رسند می بینند که همه بره هایشان یکی یکی کشته شده اند. ماحسون عصبانی می شود و به چتو می گوید: «وقتی میگفتم این کار از سر ما زیاده، از پسش برنمیایم میدونستم دارم چی میگم. وقتی میگفتم به اون وارتلو عوضی اعتماد نکن هم میدونستم! » آنها با هم جر و بحث می کنند و کمی بعد، چتو می گوید که به خانه قبلی وارتلو می روند. جایی که سعادت هم آنجاست.

آنها به خانه وارتلو می رسند و با جنازه بره ها و لال روبرو می شوند و تنها امیدشان را هم از دست می دهند. چتو با دیدن جنازه لال خیلی ناراحت می شود… یک روز قبل این اتفاقات وقتی چتو از وارتلو می خواهد که به آزمایشگاه بیاید، وارتلو هم به یاماچ این خبر را می دهد و یاماچ به کمک بقیه هر حرکت آنها را زیر نظر می گیرد و از آنجایی که از قبل هم درون بشکه ها بمب کار گذاشته بود وقتی از دور کمال و جومالی با تک تیرانداز به سمت بشکه ها شلیک می کنند باعث انفجار انها می شود. علیچو هم که سعادت را زیر نظر گرفته بود فهمیده بود که او را به خانه قبلی وارتلو برده اند… حتی سلیم هم به کمک آنها آمده و درست وقتی که لال پسر وارتلو را از سعادت گرفته بود و وارتلو هم کاری از دستش برنمی آمد سلیم از پشت سر او را کشته بود و باعث شده بود که وارتلو بتواند با خیال راحت پسرش را در آغوش بگیرد…

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن