خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۱۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۱۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۱۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

صبح، دمیر و زلیخا قرار است برای ماه عسل به اروپا بروند. ثانیه از اینکه زلیخا به چینن شرایطی رسیده به شدت عصبی است و مدام با فادیک و گولتن و غفور دعوا میکند و حرصش را سر آنها در می آورد. خانم بزرگ وقتی می بیند که زلیخا، حلقه اش را درآورده، به او میگوید که او باید همیشه حلقه در دستش باشد، زیرا از این به بعد عروس خانواده‌ یامان ها است. دمیر و زلیخا حاضر شده و به سمت اروپا برای ماه عسل می روند. دمیر، زلیخا را دور اروپا میگرداند و برای او بهترین هدایا و لباسها را می خرد. او سعی دارد مهر زلیخا را جلب کند تا به او علاقه مند شود، اما زلیخا همچنان با سردی با او برخورد میکند و لبخندی بر لب ندارد. برادر ناتنی زلیخا، وقتی متوجه می شود که او با چه خانواده ای وصلت کرده، خودش را به چکوراوا می رساند. او به دروغ خودش را پسر عمه زلیخا معرفی میکند. خانم بزرگ او را می شناسد و با عصبانیت به روی او می آورد که با زندگی زلیخا چه کرده است. ولی ابتدا هول می شود، اما سپس میگوید که مطمئن است دمیر از رابطه واقعی زلیخا و ییلماز خبری ندارد.

خانم بزرگ برای اینکه ولی را ساکت نگه دارد، مبلغی پول به او میدهد و از او میخواهد که دیگر هرگز به آنجا نیاید، زیرا آن وقت طور دیگری با او برخورد میکند. شرمین که به آنجا آمده، ولی را میبیند و تصور میکند که ولی پسر عمه زلیخا است. خانم بزرگ از غفور میخواهد که برای او بلیت بگیرد و سوار قطار کند تا به استانبول برگردد. او این بار، به غفور پول زیادی میدهد تا برای خودش تکه ای زمین بخرد. غفور خوشحال شده و بیشتر حواسش به پنهان کردن راز خانم بزرگ است. ولی از قطار پیاده شده و داخل آدانا می ماند، زیرا فهمیده است که خانواده دمیر خیلی ثروتمند هستند و او با آن مبلغ کم پول راضی نمی شود. بعد از یک ماه، دمیر و زلیخا از ماه عسل برمیگردند. در خانه، همه در تدارک تهیه غذا برای برگشت زلیخا و دمیر هستند. خانم بزرگ به ثانیه و بقیه تذکر داده است که از این به بعد باید زلیخا را عروس خانم صدا بزنند و هیچکس حق ندارد پشت سر عروس او حرفی بزند.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۲ میانگین: ۲.۵]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن