خلاصه داستان قسمت ۱۵۳ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۵۳ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۵۳ سریال ترکی گودال
قسمت ۱۵۳ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۵۳ سریال ترکی گودال

عمو سراغ مکه هم می رود و به او می گوید: «مثل آدم با هم بسازین، باشه؟ به همدیگه توهین نکنین. همه عصبانین. » مکه می گوید:« ما دعوا راه نمیندازیم عمو. ولی اگه لازم باشه از خودمون دفاع میکنیم. » ویصل که دنبال عمو راه افتاده بود همه حرف ها را می شنود. چتو و ماحسون دوباره به خانه بلغاری ها حمله می کنند و با نقشه ای حساب شده آنها را میکشند و بعد هم سراغ رئیس می روند و ماحسون او را هم میکشد. چتو عصبانی می شود و می گوید: «چرا کشتیش؟ این یارو باید جای ایوانو بهمون میگفت. فرمانده شون را کشتیم ولی رئیسشون زنده ست. الان ایوانو از کجا پیدا کنیم؟ » ماحسون که تازه فهمیده است چه کار کرده یکی از افرادی را که زنده مانده را پیدا می کند و از او جای رئیسش را می پرسد. او می گوید که ایوان در گودال است. عمو به بیمارستان و دیدن ادریس می رود و می گوید که محله و آدم هایش خیلی عوض شده اند… ادریس که نگران یاماچ است بدون اینکه چیزی بگوید به دنبال اتاق یاماچ می رود و او را در حال عمل می بیند و روی زمین می نشیند و گریه می کند. همه خانواده ی یاماچ جمع شده اند و نگران او هستند. دکتر گفته که فقط دعا کنند چون از مرز خطر هنوز هم بعد چندین ساعت عمل رد نشده است… عمو در بیمارستان هم جومالی را صدا می کند تا با او حرف بزند. او می گوید:« تو کی رفتی من رفتم با هردو طرف حرف زدم. خواستم باباتم در جریان بذارم ولی فکرش اصلا اینجا نیست. جومالی اگه اون پسر اونجا خوابیده بیخودی نیست. موفق شدیم… گودال خالیه اما… کاملا خالیه. تو اگه واسشون خان داداشی نکنی از این قضیه بلای بزرگی حاصل میشه. اینا همشون بچه های گودالن. درسته بخاطر ما نیست ولی خیلی اذیت شدن.. اگه حالا تو هم انقدر تحت فشارشون بذاری اون نخ پاره میشه، اگه اون نخ پاره بشه بعدش همه جا آشوب به پا میشه. » جومالی حرف های عمو را قبول می کند.

از طرفی هم کسی با چاقو به یکی از دوستان فرهاد حمله می کند. فرهاد وقتی این موضوع را می فهمد خشمش دو چندان می شود. بعد هم کسی به آرایشگاه پدر مکه که در آن زندگی هم می کند حمله می کند و آنجا را آتش می زند. مکه اول به خاطر اینکه یادگار پدرش آتش گرفته گریه می کند و بعد هم افرادش را جمع می کند تا تلافی این کار را دربیاورد. کسی که قصد داشته دو طرف را به جان هم بیندازد ویصل بوده که به خواست چتو این کار را کرده. ویصل همه چیز را برای چتو تعریف کرده بود تا او را نکشند. بعد هم به چتو گفته بود:« اسلحه ای که میتونه جومالی رو بکشه منم! اما یه شرطی دارم. باید منو وارد اکیپت کنی. منم تو یتیم خونه بزرگ شدم. » چتو قبول می کند. ماحسون به سمت خانه سنا می رود و سلیم هم که او را دنبال کرده این صحنه را می بیند و فکر می کند که قصد جان سنا را دارد و اسلحه اش را بیرون میکشد . اما وقتی می بیند که ماحسون و سنا با هم حرف می زنند و مثل دوتا دوست هستند تعجب کرده و عقب می کشد. وارتلو هم چتو را تعقیب می کند و می بیند که او به سمت گودال می رود. چتو که متوجه تعیقب شدنش شده جوری که وارتلو متوجه نشود ماشینش را جایی پارک می کند و خودش پیاده می شود و به محلی که رئیس بلغاری ها در آن هستند می رود و به تنهایی همه شان را میکشد او به ایوان که نیمه جان است می گوید: «اگه میخوای چیزی از من بگیری باید جونمم بگیری! وگرنه تا لحظه ی مرگ دنبالت میام. » و با چاقو کار او را هم تمام می کند.

بعد هم به ویصل زنگ می زند و با او قرار ملاقات می گذارد. وارتلو در کوچه پس کوچه ها دنبال او می گردد و در آخر هم پیدایش می کند و بعد هم اسلحه اش را بیرون می کشد و قبل از اینکه چتو به او گلوله شلیک کند وارتلو به او گلوله ای می زند اما از پشت سرش ویصل به او شلیک می کند و بعد هم پنهان می شود. وقتی وارتلو برمی گردد تا کار چتو را تمام کند می بیند که او رفته. وارتلو او را دنبال می کند اما چتو پنهان می شود. همان لحظه عایشه که به سمت خانه اش می رفت او را می بیند و وارتلو اسلحه اش را پنهان می کند و کمی با او حرف می زند. عایشه به سمت خانه اش می رود و همین که در را باز می کند چتو جلوی دهن او را می گیرد. همان لحظه وارتلو وارد خانه می شود تا چیزی به عایشه بگوید…

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن