خلاصه داستان قسمت ۱۵۶ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۵۶ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۵۶ سریال ترکی گودال
قسمت ۱۵۶ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۵۶ سریال ترکی گودال

سلطان با ادریس سر سنگین است و وقتی ادریس به او می گوید که خودش او را به خانه می رساند سلطان بدون توجه به او رو به عمو می گوید: «منو میرسونی خونه؟ » عمو قبول می کند و ادریس خیره به سلطان می ماند. سلیم به دنبال سرنخی است که بفهمد چه کسی به سمت یاماچ شلیک کرده است. یاماچ وقتی خواب است، خواب همان شب را می بیند و مکه را می بیند که به سمتش شلیک کرده است. او از خواب می پرد و مدد را می بیند که به بیمارستان آمده تا به او شلیک کند و وقتی شلیک می کند یاماچ از خواب می پرد و می فهمد که همش خواب بوده است. کمی بعد علیچو به دیدن او می آید و وقتی یاماچ در مورد محله از او می پرسد علیچو قضیه مغازه و دوست فرهاد را برای او تعریف می کند. یاماچ جا می خورد و به علیچو می گوید: «من به تو خیلی اعتماد دارم علیچو. تو باید تو گودال باشی و همه چیز رو تحت نظر بگیری و به من بگیش… » علیچو قبول می کند. چتو می خواهد همین فردا حمله کند اما ماحسون از او می خواهد که تا حالش خوب نشده است کاری نکنند و چتو می گوید: «به خاطر یه زخم کوچیک انقدر نگران نباش. تا وقتی یاماچ به محله برنگشته و محله اوضاعش بده باید حمله کنیم. » ماحسون از چتو می پرسد که چرا عایشه زخم های او را پانسمان کرده و است و حتما از چتو خوشش آمده. اما چتو می گوید: «حتما تو رفت و آمداش به خونمون یه صمیمیتی بینمون بوجود اومده! » و می خندد. اما بعد می گوید: «ولی نمیدونم… شاید دلش نخواسته دستش به خون آلوده بشه.. » ماحسون می گوید: «میتونست کمکت نکنه و زخماتو پانسمان نکنه تا از خونریزی زیاد بمیری… من مطمئنم ازت خوشش میاد! توام اگه ازش خوشت میاد بریم دسته گل بگیریم و بریم خواستگاریش؟! » چتو به فکر فرو می رود و می گوید: «آره یه دست گل رز سفید براش میگیرم اوضاع که درست شد! برای تشکر! » ماحسون لبخندی می زند.

عمو وقتی سلطان را به خانه می رساند سلطان از او می پرسد: «ملیحه چی میخواد؟! » عمو می گوید: «نمیدونم. قراره بهم زنگ بزنه میخواد باهام حرف بزنه. » سلطان به فکر فرو می رود و بدون گفتن حرفی داخل خانه می رود. وارتلو به دیدن فرهاد می رود و به او می گوید: «میدونم بیخیال نمیشین. ولی یه شب بهم فرصت بدین هرکی اینکارو کرده، پیداش میکنم و خودم یه تیر مغزش شلیک میکنم. » بعد هم سراغ جومالی می رود و از او می خواهد که به مکه بگوید که امشب را کاری نکند اما جومالی با غرور می گوید: «من از هیچکس خواهش نمیکنم! برای هیچکسم کاری نمیکنم. مخصوصا برای یه حرومزاده که پیش من قلدر بازی درمیاره. موفق باشی! » وارتلو که می بیند جومالی قصد کمک به او را ندارد به مدد زنگ می زند تا خودشان مشکل را حل کنند. همان شب ویصل به کمک چند نفر خانه فرهاد را تیرباران می کنند. او که فکر می کند حتما کار مکه و دوستانش است عصبانی شده و اسلحه اش را برمی دارد و به خیابان می رود و دوستانش هم به او می پیوندند. مدد که این صحنه را می بیند فورا به وارتلو زنگ میزند. سپس ویصل سراغ مغازه هایی در محله می رود و آنجا را تیرباران می کند. دوستان مکه هم جمع می شوند تا مسبب این کار را که فکر می کنند فرهاد است را بکشند. علیچو که همه چیز را دیده به بیمارستان می رود و این خبر را به یاماچ می دهد. جلاسون هم به جومالی زنگ زده و خبر را می دهد. جومالی عصبانی شده و به سمت محله می رود. دو گروه با خشم و نفرت به هم خیره می شوند که جومالی و وارتلو هم از راه می رسند. جومالی طرف مکه و دوستانش را می گیرد و رو به وارتلو می گوید: «تو مگه به من نگفته بودی اینا حرف منو گوش نمیکنن یه کوچوالی باید بالا سرشون باشه؟ الان چیشده که تو در مقابل کوچوالی ها وایمیستی؟! » وارتلو می گوید: «نگفتم حرف منو گوش نمیکنن. گفتم بالاسرشون باش و براشون برادری کن! بعدشم اگه مسئله کوچوالی بودنه منم کوچوالیم. » جومالی اسلحه اش را بیرون میکشد و وارتلو هم چاقویش را و به هم خیره می شوند. از یکی از ساختمان های نزدیک به انها ویصل آنها را زیر نظر دارد و مخفیانه اسلحه اش را به سمت جومالی و وارتلو می گیرد.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن