خلاصه داستان قسمت ۱۵۸ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۵۸ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۵۸ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۵۸ سریال ترکی گودال

دوست چتو که انگشتر مشکی هم دارد و چتو همیشه پنهانی به ملاقات او می رود به سراغ چتو می آید و به او قول می دهد که هرچیزی که لازم داشته باشند را برایشان تامین کند. ماحسون که از او خوشش نمی آید و به او اعتماد ندارد عصبانی می شود اما به خاطر چتو چیزی نمی گوید. سلیم بعد از حرف های ادریس سراغ جومالی و وارتلو می رود و رو به انها می گوید: «شنیدم تو قبرستون یه چیزایی شده.. سعی کنین مامانم نفهمه وگرنه هردوتاتون بد میبینین! » بعد هم می گوید: «شما محله رو از دست اونا نجات دادین ولی اگه ما برنگردیم اونا برمیگردن.. باید برگردیم به گودال، مثل قدیم ها. » سلطان به همه دخترها می گوید که همه چیز را جمع و جور کنند تا به خانه اصلی شان برگردند. ادریس که به خانه می آید و از آنها می پرسد کجا می روند؟ سلطان بی توجه به او راه می افتد تا به خانه اش برود. وقتی به انجا می رسند یلیدز قبل از آنها همانطور که به جومالی قول داده بود در حال تمیز کردن خانه است. سلطان با دیدن او جا می خورد و به جومالی خیره می شود. کمی بعد زنان محله که از آمدن سلطان با خبر شده اند به انجا می آیند تا کمکش کنند خانه را تمیز کند. از طرفی هم وارتلو به محله رفته و قهوه خانه را به کمک مدد تمیز و مرتب می کند. فرهاد به دیدن او می آید و می گوید: «داداش مرسی که از ما حمایت کردی. یعنی تو مارو تنها نذاشتی. اگه لازم باشه ما هم به وقتش تنهات نمیذاریم. » وارتلو می گوید که به این چیزها نیازی نیست و او فقط قصدش کمک کردن به انها بوده. و وقتی می بیند مکه به آنها خیره شده است با صدای بلند می گوید: «به نظر من شما به جای این که کنار من باشین، کنار همدیگه باشین… » سلیم سراغ علیچو می رود و از او می پرسد که شبی که یاماچ تیر خورده او کجا بوده؟ علیچو می گوید که در محله بوده و سلیم باز می پرسد: «کسی از بچه های محله بود که توجهتو جلب کنه؟ »

علیچو بعد از کمی فکر کردن می گوید: «مکه. کفشش گلی بود. برگ ها رو از کفشش جدا کرد. اما خیلی دیروقت بود. همه خواب بودن. فقط کمال بیدار بود. تند تند داشت میرفت سمت خونه اش. » سلیم از او می خواهد که اگر باز هم چیزی به ذهنش رسید به او بگوید. همان موقع کمال به آنجا می آید و بعد از کمی گفت و گو سلیم از او می خواهد که به دیدن متین هم بروند اما کمال می گوید که میتن از صبح مریض شده و حالش خوب نیست. سلیم به فکر فرو می رود. ماحسون و چتو بره های سیاهشان را جمع کرده اند و اسلحه دستشان داده اند تا به مکان هایی حمله کنند و اسلحه یا چیزهای مورد نیازشان را از آنجا تامیین کنند تا قدرت قبلی خودشان را بازیابند. ماحسون از چتو می پرسد: «ما چرا به اینجاها حمله میکنیم؟ نه اونا با ما مشکل دارن نه ما با اونا! » چتو می گوید: «به زودی دلیلشو میفهمی. » سلیم همراه کمال به در خانه متین می رود و متوجه می شود که میتن آنجا نیست و به بیمارستان و دیدن یاماچ رفته است. سلیم بیش از پیش مشکوک می شود. سلیم هم متین را زیر نظر می گیرد. بعد هم سراغ علیچو می رود و می پرسد: «اون دفعه که شمردی کیا تو محله بودن.. یه بار دیگه اسمشونو بگو. » سلیم متوجه می شود که اسم متین در بین اسم ها نیست وارتلو به کمک فرهاد مغازه ی موحی الدین را درست مثل روز اولش بازسازی می کند. مکه خیلی خوشحال می شود. حتی قهوه خانه را هم به کمک مدد مثل روز اول تمیز و مرتب می کند. یاماچ از بیمارستان مرخص می شود و جومالی به دنبال او می رود تا به محله برگرداند. اما ادریس همراه آنها نمی رود. یاماچ وارد خانه می شود و همه با خوشحالی او را در آغوش می گیرند

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن