خلاصه داستان قسمت ۱۵ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۵ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۱۵ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۱۵ سریال ترکی دختران آفتاب

آسلی و غنچه به کلوپ رسیده و به کافی شاپ می روند. ولکان آنها را به پدرش معرفی میکند. سینان متوجه می شود که آسلی همان دوست دختر ولکان بوده است. ولکان در مورد کار به آسلی و غنچه توضیح میدهد و آنها را پیش مسئول کلوپ میفرستد تا با بخش های کلوپ آشنا شوند. در شرکت نهاد، باشاک دوباره با او تماس میگیرد. او میگوید که تا زمانی که نهاد را نبیند و با او صحبت نکند، دست از سر او برنمیدارد. نهاد به ناچار با او قرار میگذارد. کمی بعد، سلدا و بوراک نیز به شرکت می آیند. نهاد به بهانه قرار کاری از شرکت بیرون می آید. بوراک که حوصله اش سر رفته، تصمیم می‌گیرد پیش ولکان به کلوپ برود. دنیز دوباره با ولکان تماس گرفته و اصرار دارد تا او را ببیند و حضوری صحبت کنند. او وقتی به کلوپ می رسد، با ولکان نشسته و سعی دارد با اظهار ندامت و ابراز علاقه به ولکان، او را متقاعد کند که با یکدیگر باشند. ولکان میگوید که دیگر نمیخواهد با دنیز باشد و با اکراه به حرفهای او گوش میدهد. او سپس از دنیز میخواهد که از آنجا برود. دنیز بی مقدمه، ولکان را می بوسد. همان لحظه، آسلی و غنچه به آن قسمت آمده و آسلی با دیدن این صحنه شوکه و به شدت ناراحت می شود. غنچه او را به سمت در می‌کشاند تا بیرون بروند. دم در، آنها با بوراک رو در رو می شوند.

آسلی از دیدن دوباره بوراک بیشتر عصبی می شود. بوراک از اینکه آسلی را با چشمهای گریان میبیند متعجب می شود. آسلی بی اهمیت به بوراک به همراه غنچه از آنجا می رود. نهاد پیش باشاک به رستوران می رود. باشاک او را تهدید میکند. نهاد به باشاک پیشنهاد پول میدهد تا دیگر به او و زندگی اش کاری نداشته باشد ، اما باشاک قبول نمیکند و گویا پیشنهاد دیگری دارد. نهاد عصبی شده و از سر میز بلند می شود. چایلا به آرایشگاه رفته تا به خودش برسد. او در آرایشگاه، از یک نفر که گریمور دنیز بوده می شنود که او و کورای، دوستان معمولی نیستند و آنها را در حال بوسیدن و دست در دست یکدیگر دیده است. آسلی و غنچه کمی در پارک می نشینند. غنچه سعی دارد آسلی را دلداری بدهد. آسلی میگوید که دیگر برایش اهمیتی ندارد و نمیخواهد اسم ولکان را بیاورد و از این به بعد او فقط به عنوان صاحب کار آنهاست. کمی بعد، اردم با غنچه تماس گرفته و میخواهد او را ببیند .غنچه سر قرار می رود و آسلی نیز به خانه می رود. ادا و جانسو به سمت کافی شاپ باریش می روند. ادا قصد دارد در مورد تولد گرفتن در کافی شاپ با باریش صحبت کند و سپس از احساسش به او بگوید. او خیلی خوشحال و هیجان زده است. آنها به کافی شاپ رفته و باریش از آنها استقبال میکند. کمی بعد، یک دختر به کافی شاپ آمده و باریش به استقبال او می رود و با خوشحالی او را بغل میکند. ادا با دیدن این صحنه مطمئن می شود که او دوست دختر باریش است و به شدت ناراحت می شود و بدون خداحافظی، به همراه جانسو از آنجا می رود.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن