خلاصه داستان قسمت ۱۶ سریال ترکی قهرمان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۶ سریال ترکی قهرمان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. “قهرمان” محصول سال ۲۰۱۹ میلادی است و در ترکیه مخاطبان و طرفداران زیادی دارد. سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ تولگاهان سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

خلاصه داستان سریال ترکی قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…

قسمت ۱۶ سریال ترکی قهرمان

فیرات بعد از ناامید شدن از طریق گونش به سراغ تانسل می رود و با قاطعیت به او می گوید که قبول می کند تا در مسابقات قفس شرکت کند به شرطی که گونش را به او برگرداند. تانسل هم فورا قبول می کند. فیرات پیش ظفر می رود و به او می گوید که باید به او کمک کند و تمرین بدهد تا بتواند در مسابقات قفس پیروز بشود و گونش را پس بگیرد. ظفر ابتدا قبول نمی کند و می گوید که اگر پدرش بفهمد هم برایشان بد می شود اما فیرات مصمم است و ظفر هم قبول می کند که در این راه کمکش کند. او تمرین های سختی به فیرات می دهد و به او می گوید: «درسته که هفت ساله حتی یدونه م مشتی نزدی اما تو قفقازی! تو میتونی! » فیرات بدون شکایتی همه تمرینات سخت ظفر را انجام می دهد. سونا خواب می بیند که همان مسابقه هفت سال پیش است و فقط کسی که در آخر نقش زمین میشود قفقاز است که به دست نجدت میمیرد. او با پریشان حالی از خواب می پرد. وقتی او به محل کارش می سد، تانسل منتظر اوست و با دیدنش به سمتش می رود اما سونا به او می گوید که هرچه بینشان بوده تمام شده.

تانسل به کمک اسماعیل حریف های قدری را برای قفقاز انتخاب می کند. قصد او این است که قفقاز در همان قفس جانش را از دست بدهد. سرهات به خانه می رود و می بیند که خبری از موجلا نیست. او پشت سر هم با او تماس می گیرد اما کسی جواب نمی دهد. موجلا پیش تانسل رفته و به او می گوید که برایش کاری بکند چون پایش گیر است و ممکن است سرهات او را طلاق بدهد وگرنه می رود و شکایتش را هم پس می گیرد! تانسل به دومان میسپارد تا موجلا در انبار زندانی کنند! موجلا از او خواهش می کند که این کار را نکند اما تانسل تصمیمش را گرفته است. یامان به همراه نسلی به در خانه سرهات می رود و با داد و فریاد از او می خواهد که از خانه بیرون بیاید و برود شکایتش را پس بگیرد. سرهات صدای او را می شنود اما از روی شرمندگی در را باز نمی کند. یامان به فکرش می رسد و به یکی از آشناهایش در دادگاه زنگ می زند تا او بفهمد که شکایت علیه فیرات کار که بوده! سونا سعی می کند وقت بیشتری را در کنار گونش بگذراند تا او احساس تنهایی نکند. سونا خود را مقصر جدا افتادن پسر و پدر می داند و همه تلاشش را می کند تا آنها بتوانند همدیگر را ببینند. به ظفر خبر می رسد که عاکف نزدیک قهوه خانه ی همیشگی است.

او بدون اینکه فیرات را در جریان کارهایش بگذارد به سمت قهوه خانه می رود و عاکف را خفت می کند و به او می گوید که هرچه از تانسل می داند را بگوید! عاکف می گوید چیزی از او نمی داند و پول ها را هم به خاطر اینکه تانسل به او بدهکار بوده میگرفته! ظفر حرف او را باور نمی کند و بیشتر کتکش می زند تا جوابش را بدهد. عاکف کمی او را عقب می کشد تا بتواند نفس بگیرد و همه چیز را تعریف کند اما از دستش فرار می کند و ظفر هم به دنبال او می دود. کریم کادو را همه جا دنبال می کند. کادو از طریق گوشی با تانسل صحبت می کند و می گوید که شاهین را بالاخره به دام انداخته و وارد قفس می کند! بعد هم به محل کار شاهین می رود و به او دسته ای پول می دهد تا مسابقاتش را شروع کند. بعد از رفتن کادو، کریم پیش شاهین می رود و از او می خواهد که از کادو فاصله بگیرد اما شاهین با عصبانیت از او می خواهد در کارهایش دخالت نکند. سونا به خانه ی استاد یامان که طبقه ی پایینش فیرات زندگی می کند میرود تا فیرات را ببیند. او به فیرات  از حال گونش می گوید و بعد هم خوابش را تعریف می کند و می گوید: «من به خاطر دردی که تحمل کردم و داغی که دیدم هیچ وقت از سمت دیگه بهش فکر نکرده بودم… اینکه ممکن بود تو هم بمیری… » فیرات سکوت می کند و سونا می رود. بالاخره شب مسابقه فرا می رسد. فیرات قبل از آماده شدن برای رفتن به قفس، به دیدن گونش می رود و او را از دور نگاه می کند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن