خلاصه داستان قسمت ۱۷۳ سریال ترکی زن (کادین)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۷۳ سریال ترکی زن (کادین) را می توانید مطالعه کنید. سریال Kadin یک سریال غمگین و درام می باشد که از شبکه فوکس ترکیه پخش می شود. سریال زن تا کنون دارای سه فصل بوده است که در چهار سال گذشته پخش شده است. زن یک سریال زیبا می باشد که دیدن آن خالی از لطف نیست.

قسمت ۱۷۳ سریال ترکی زن (کادین)

خلاصه داستان سریال زن

در خلاصه داستان این سریال آمده است ؛ زن کسی که سنگینی و محبت دو فرزند رو در قلب خود را با تمام سختی ها حمل می کند … مادری بنام بهار چشمه علی که علیرغم فقر و مبارزه با زندگی می تواند بچه های خود را بخنداند و خودش را در مقابل سختی های زندگی سپر کرده تا از فرزندانش مراقبت کند. این سریال برخلاف روال همیشگی سریال های ترکیه ای ، در محله فقیرنشین به دور از تجملات روایت می شود که مورد استقبال زیادی قرار گرفته است

قسمت ۱۷۳ سریال ترکی زن (کادین)

بهار به اتاق پیرل می رود و از او خواهش می کند تا او را آنجا تنها نگذارد و همراه خودش ببرد. پیرل قبول نمی کند و می گوید: «خودت میدونی چقدر برام سخته تورو با سارپ تنها بذارم. اما مجبورم. » بهار می گوید: «پیرل من نمیخوام با اون بمونم. رفته رفته ممکنه بچه هام ازش متنفر بشن. سارپ مال خودت. لطفا مارم با خودت ببر. » پیرل همچنان قبول نمی کند و می گوید: «اصلا میدونی بعد این که از اینجا خارج شدیم کجا میخوای برِی؟ با ما بیای هتل؟ » بهار می گوید که فقط می خواهد تا شهر انها را برسانند و بعد خودش فکری می کند اما پیرل می گوید: «همین که پات به شهر برسه نظیر و آدم هاش میگیرنتون و معلوم نیست چیکارتون بکنن. با آدم خطرناکی طرفین اینو بفهم. اینجا براتون امنه. » همان موقع هم سارپ با سوات در حال بحث کردن است و نمی گذارد پیرل و بچه هایش را با خود ببرد و می گوید که آنها با همراه سوات بودن امنیت ندارند و باید پیشش بمانند اما سوات تصمیم خودش را گرفته و سارپ عصبی شده و به سمت او حمله می کند که نگهبان ها مانعش می شوند. سوات با عصبانیت می گوید: «چرا نمیگی پیرل زنته و فقط اسم بچه هاتو میاری؟ میتونی اصلا بگی پیرل زنته؟! »سارپ مدتی خیره به او می ماند و بعد فریاد می زند: «زن من بهاره! همیشه اینجوری بوده و همیشه هم اینجوری میمونه! »

پیرل و بهار هم این را می شنوند و پیرل بغض می کند بعد هم چمدانش را جمع می کند و بهار با عجله خودش را به سوات می رساند و از او خواهش می کند تا کمکش بکند و او و بچه هایش را هم ببرد. سوات سکوت می کند و به پیرل خیره می شود. سارپ هم ناباورانه به بهار خیره می ماند. دوندر به انور زنگ می زند و توضیح می دهد که شیرین همه مشتری های او را در این مدت میپرانده و اصلا کار خوبی نکرده. انور خجالت زده و شرمنده می شود و دوندر می گوید: «خودتو ناراحت نکن. من تورو میشناسم. همیشه که بچه های آدم مثل پدرشون درست کار از آب درنمیان. » شیرین که از واکنش پدرش می ترسد به سمت کافه می رود و در مسیر امره را می بیند. امره با خوش رویی از او می خواهد تا با هم قهوه بخورند اما شیرین می گوید که آمده تا در مورد موضوع مهمی با مادرش صحبت بکند و از خدیجه خواهش می کند تا با پدرش صحبت بکند تا او را دعوا نکند اما خدیجه می گوید که از دست او و خرابکاری هایش خسته شده و کمکش هم نخواهد کرد.

شیرین با عجله می رود تا با پدرش در محل کارش صحبت بکند که باز با امره برخورد می کند و در آخر به خاطر این که نتوانسته دعوت امره را قبول بکند گونه ی او را می بوسد که باعث می شود لبخند امره کش بیاید. نظیر به عظمی می گوید شاید هم او از عمد قرارش با مونیر را کنسل کرده اما عظمی می گوید که مونیر خودش قرار را به هم زد و بعد همان موقع یکی از افرادش به عظمی زنگ می زند و می گوید هتلی که قبلا پریل در آن سکونت داشته دوباره مشغول آماده سازی است و عظمی هم به یکی از خدمتکارهای نفوذی میسپارد تا در اتاق آنها در هتل شنود کار بگذارد.  شیرین به مطب دکتر اسعد که انور گفته در انجا منشی است می رود و سراغ انور را می گیرد اما منشی آنجا می گوید که کسی به اسم انور آنجا کار نمی کند و این شیرین را متعجب می کند. عارف برای سر زدن به جیدا می رود که در مسیر به خاطر روز زن به او گل می دهند تا به کسی که دوست دارد بدهد. او به کافه می رود و به جیدا در مورد وضعیت بهار می گوید و در آخر گل را به او می دهد که امره زیر چشمی به آنها چشم می دوزد.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن