خلاصه داستان قسمت ۱۷۵ سریال ترکی زن (کادین)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۷۵ سریال ترکی زن (کادین) را می توانید مطالعه کنید. سریال Kadin یک سریال غمگین و درام می باشد که از شبکه فوکس ترکیه پخش می شود. سریال زن تا کنون دارای سه فصل بوده است که در چهار سال گذشته پخش شده است. زن یک سریال زیبا می باشد که دیدن آن خالی از لطف نیست.

خلاصه داستان سریال زن

در خلاصه داستان این سریال آمده است ؛ زن کسی که سنگینی و محبت دو فرزند رو در قلب خود را با تمام سختی ها حمل می کند … مادری بنام بهار چشمه علی که علیرغم فقر و مبارزه با زندگی می تواند بچه های خود را بخنداند و خودش را در مقابل سختی های زندگی سپر کرده تا از فرزندانش مراقبت کند. این سریال برخلاف روال همیشگی سریال های ترکیه ای ، در محله فقیرنشین به دور از تجملات روایت می شود که مورد استقبال زیادی قرار گرفته است

قسمت ۱۷۵ سریال ترکی زن (کادین)

بهار از سارپ می پرسد که نقشه ای دارد تا از دست نظیر و آدم هایش نجات پیدا کنند؟ اما سارپ می گوید که هیچ چیزی در سرش نیست و نمیداند چه بکند و بهار با این حرف بیشتر از پیش نگران می شود. خدیجه به اتاق شیرین می رود تا آنجا را جمع و جور کند که متوجه دستبند گران بها می شود و با عصبانیت آن را بیرون به دست می گیرد و به شیرین نشان می دهد و می پرسد: «اینو از کجا اوردی ها؟ حتما سوات بهت داده آره بی حیا؟ » شیرین با پررویی می گوید: «من بی حیام؟ خودت چی؟! » انور با عصبانیت از شیرین می خواهد که با مادرش درست حرف بزند اما شیرین می گوید: «مگه دروغ میگم؟ مگه تو نبودی وقتی متاهل بودی با بابام فرار کردی؟! » خدیجه گریه اش می گیرد و می گوید: «ما خیلی سختی کشیدیم. من تاوان همه ی کارهامو دادم… » شیرین وقتی ناراحتی مادرش را می بیند غصه می خورد و معذرت می خواهد و به آرامی می گوید که آن دستبند تقلبی است. ایدیل که شاهد دعوای انهاست با شنیدن این حرف کمی هول می کند. خدیجه هم تصمیم می گیرد تا به بازار برود و تقلبی بودن دستبند را ثابت کند. اما قبل آن چون حال خوبی ندارد همراه انور بیرون می روند تا قدم بزنند. خدیجه به انور می گوید که اگر به گذشته برگردد باز هم او را انتخاب می کند چون او زندگی کردن با او درست ترین انتخابش بوده… انور هم با خوشحالی به او خیره می شود. شیرین و ایدیل در خانه هستند که ایدیل به شیرین می گوید: «واقعا مامانت متاهل بوده با بابات فرار کرده؟ من فکر میکردم خیلی خانواده ی خوبی هستین و فقط خانواده ی من و امره ست که داغونه! » شیرین کنجکاو میشود تا در مورد امره بپرسد و ایدیل می گوید: «باباش مرد آزادی بود و برای فرار از زن عموم میرفت خارج کشور. امره هم هیز بودنشو از پدرش ارث برده! »

بعد خدیجه به خانه برمی گردد و دوباره در مورد سوات می گوید. شیرین دنبالش به اتاق می رود و از او می خواهد تا در مورد سوات جلوی ایدیل چیزی نگوید. خدیجه می گوید: «چون از امره خوشت اومده خجالت میکشی بدونه دوست پسر پیر داری؟ » شیرین می گوید: «فقط من نیستم که از اون خوشم اومده. اونم از من خوشش اومده اما اگه جلوی ایدیل در مورد سوات بگی و اونم بره به امره بگه امره چه فکری در موردم میکنه؟ » به هرحال خدیجه بعد از ان بلند می شود تا دستبند را به طلافروش آشنا نشان بدهد. شیرین با استرس منتظر می ماند تا مادرش برگردد. یکی از نگهبان های هتل پیرل متوجه شنود کار گذاشته شده میشود و بدون این که به آن دست بزند به مونیر این را اطلاع می دهد. مونیر هم این را به سوات می گوید و سوات می گوید اصلا به شنود دست نزنند و به پیرل هم درموردش چیزی نگویند و حتی دستور می دهد تا نگهبان های خانه ی کوهستانی را مرخص بکنند. سارپ و بهار و بچه ها در باغچه مشغول بازی هستند که یکی از نگهبان ها جلو می آید و به سارپ می گوید که دیگر باید بروند چون دستور مرخص شدن به آنها داده شده. سارپ از او می خواهد که این کار را نکند و حتی پیشنهاد می دهد تا دو برابر به انها پول بدهد. اما نگهبان ها آنجا را ترک میکنند و سارپ با عجله بهار و بچه ها را داخل خانه می برد. سوات به هتل و پیش دخترش می رود و پیرل از او درمورد سارپ می پرسد. سوات به عمد می گوید: «سارپم همراه اون زنش و بچه هاش تو خونه ی کوهستانی تو روستای سانجاقلی هستن و من ازشون خبری ندارم! » عظمی و نظمی این را می شنوند و نظیر در حالی که با بغض به عکس پسرش خیره شده می گوید: «بالاخره پیداش کردیم بابا… »

۰ ۰ رای
Article Rating
[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن