خلاصه داستان قسمت ۱۷ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۷ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۱۷ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۱۷ سریال ترکی دختران آفتاب

شب، گونش دوباره بابت برخوردها و کارهای پنهانی و مشکوک هالوک و همچنین ماجرای ظفر با او بحث میکند. هالوک میگوید که آن شب بخاطر تهدید همسایه، پیش او رفته و با او دعوا کرده است. سپس گوشی خود را به گونش میدهد و میگوید که اگر بابت ظفر نیز حرف او را باور ندارد، خودش با گوشی او با ظفر تماس بگیرد و از او سوال کند. سپس از اتاق بیرون می رود. علی به خانه امره می رود و میخواهد سلین را با خودش ببرد. سلین که در حال شیطنت و خوشحالی است، میگوید که همراه او نمی رود. سپس داخل استخر می پرد. علی با کلافگی داخل استخر رفته و سلین را بیرون میکشد و با اصرار و تحکم او را همراه خودش بیرون می برد. امره از این کار علی عصبی می شود. نازلی به ساواش میگوید که باید خودش پدرش را پیدا کند و از او در مورد ماجرای هالوک سوال کند زیرا به هالوک اعتماد ندارد و باید حقیقت را بفهمد. او میگوید که برای پیدا کردن پدرش به روستای آنها، اوغورلا می رود. ساواش میگوید که فردا او نازلی را به آنجا می برد. علی سلین را به خانه می برد. او میداند که سلین بخاطر ناراحتی زیاد در ظاهر خودش را برعکس نشان میدهد. او سلین را به اتاق برده و او را می‌خواباند تا آرام شود. صبح پری به اتاق نازلی می رود و او را در حال جمع کردن کیفش می بیند.

نازلی به پری میگوید که برای پیدا کردن ظفر به اوغورلا می رود اما از او قول میگیرد که به کسی چیزی نگوید. سپس مقابل گونش به دروغ میگوید که برای ورزش به باشگاه می رود. سلین نیز برای صبحانه با امره قرار دارد و از خانه بیرون می رود. دم در، علی جلوی او را گرفته و با اصرار میگوید که بخاطر دیشب میخواهد جبران کند و امروز را طبق خواسته سلین با یکدیگر وقت بگذرانند. سلین ابتدا بخاطر قرار با امره نمیخواهد قبول کند اما سپس به شوق رانندگی با ماشین علی، سوار می شود. سر میز صبحانه، احمد در مورد زادگاه گونش سوال میکند. گونش می‌گوید که اهل اغورلا است. احمد میگوید که آنها نیز سالیان قدیم به آنجا زیاد رفت و آمد داشته اند. هالوک در مورد مدت اقامت احمد سوال میکند و احمد می‌گوید که به احتمال زیاد فعلا آنجا میماند و شاید یک آتلیه مجسمه سازی باز کند. پری که طاقت نمی آورد، ماجرای رفتن نازلی و ساواش به اوغورلا را به گونش می‌گوید. رعنا نیز این حرف را می شنود و عصبی و نگران می شود. رعنا به پلیس خبر میدهد تا جلوی موتور ساواش را در جاده بگیرند. امره به رستوران می رود و منتظر سلین است. سلین تماس‌های امره را نمی‌بیند و پاسخ نمی‌دهد. توچه پیش امره آمده و بابت سلین به او طعنه می زند و میگوید که از رفتارهای علی مشخص است که بین او و سلین چیزی وجود دارد. امره از شنیدن حرفهای توچه عصبی شده و او را از میز خود دور میکند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن