خلاصه داستان قسمت ۱۸۴ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۸۴ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۸۴ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۸۴ سریال ترکی گودال

وارتلو همراه ولی به دیدن رئیس او می روند و رئیس می گوید که ماحسون در شیله است. وارتلو فورا زنگ می زند و این خبر را به سلیم و یاماچ می دهد. آنها هم در شیله هستند اما آدرسی که وارتلو به آنها می دهد محل دیگری است. از طرفی ماحسون وقتی وارد خانه می شود و متوجه نبود سنا می شود عصبانی شده و می فهمد که رو دست خورده. او سوار ماشینش می شود که یاماچ و سلیم او را می بینند و یاماچ بعد از پیاده کردن سلیم جلوی کلبه ای که سنا در آن بوده، ماحسون را تعقیب می کند. پیامی به گوشی ماحسون می آید که گفته: اول یاماچ رو دست به سر کن بعد بیا به آدرسی که میگم. ماحسون ماشینش را در جایی پارک می کند و خودش هم کمین می کند و وقتی یاماچ به او نزدیک شده، به او مشت محکمی میزند و آن دو با هم درگیر می شوند. ماحسون یاماچ را به زمین می کوبد و بعد می گوید: «بهش قول دادم نکشمت! کاری نکن که زیر قولم بزنم بچه! » و می رود. اما یاماچ از جایش بلند می شود و پشت سر هم به او مشت می کوبد و می پرسد که سنا کجاست؟ بالاخره ماحسون از دست او فرار می کند و سوار ماشینش می شود و یاماچ هم او را دنبال می کند. سلیم که نتوانسته سنا را پیدا کند به محله برمی گردد. جومالی و وارتلو وقتی می بینند که یاماچ همراه او نیست عصبانی می شوند. جومالی از داملا می خواهد از دوستش بخواهد تا گوشی یاماچ را هم ردیابی کند. مرد انگشتر سیاه، سنا را داخل محفظه آهنی می اندازد و درونش را با آب پر می کند و درش را هم خیلی محکم قفل می کند و او را همانجا رها می کند!

سنا وقتی به هوش می آید میترسد و مدام یاماچ را صدا می کند. کمی بعد ماحسون به انجا می رسد و با ناراحتی همه تلاشش را می کند تا او را نجات بدهد اما کاری از دستش برنمی آید. همان موقع یاماچ هم از راه می رسد و فکر می کند که زندانی کردن سنا، کار ماحسون است. او به سمت ماحسون شلیک می کند و ماحسون که زخمی شده انجا را ترک می کند. یاماچ وقتی سنا را می بیند با گریه همه تلاشش را می کند تا او را نجات بدهد اما نمی تواند حتی شیشه ی محفظه را بشکند یا قفلش را باز کند. او که دیگر ناامید شده با گریه به سنا خیره می شود و سنا هم که می داند دیگر راه نجاتی ندارد، با اشاره از او می خواهد جلو بیاید و از آن طرف شیشه او را می بوسد و میمیرد… یاماچ همانجا با گریه به او خیره می شود. کمی بعد قفل محفظه باز می شود و یاماچ سنا را بیرون می کشد و او را در اغوش می گیرد و با درد زیادی گریه می کند. او متوجه رد خون های ماحسون می شود و با نفرت بلند شده و او را در پشت بام پیدا می کند. ماحسون که به شدت زخمی شده به او می گوید: «من کاری نکردم… من دوسش دارم… » اما یاماچ به سمت او حمله می کند و او را از بالا، پایین می اندازد. ماحسون دیگر حرکتی نمی کند و یاماچ پیش سنا برمی گردد. جومالی هم با آدرسی که دوست داملا به او داده راه می افتد تا یاماچ را پیدا کند

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن