خلاصه داستان قسمت ۱۸۹ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۸۹ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۸۹ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۸۹ سریال ترکی گودال

وارتلو همراه متین و کمال به در خانه سدات میروند. وارتلو به ان دو میسپارد که وارد مجلس عزا بشوند و بدون اینکه کسی متوجه بشود نجات را برای او بیاورند. متین و کمال نمی دانند چگونه باید این کار را میان آن همه آدم انجام بدهند اما به هر طریق نجات را پیش وارتلو می برند. وارتلو هم از نجات می خواهد که زودتر محل سنگ های ارزشمند را به او نشان بدهد. سلیم به یاماچ می گوید که از قرار معلوم بایکال هنوز زنده است چون وارتلو قبر او را تازگی ها کنده و جنازه ای پیدا نکرده است. یاماچ هم به سمت نمایشگاه ماشین بایکال می راند. او بدون ترسی همه نگهبان ها را تار و مار می کند و وقتی به دفتر بایکال می رسد، می بیند که همراه رمزی فرار کرده است. لحظه ی آخر، یاماچ قیافه ی بایکال را می بیند و می فهمد که او همان بایکالی که آنها می شناخته اند نیست و کسی را به جای او گذاشته اند. درن بعد از مرگ سنا چند روزی در خانه کوچوالی ها مهمان بوده. او بعد از تشکر از سلطان و بقیه به محله می رود. همان موقع یاماچ و سلیم او را می بینند و یاماچ به سمت او رفته و در آغوشش می گیرد. درن ویدیویی از سنا را که قبل از مرگش برای سورپرایز تولد یاماچ آماده کرده بوده را نشان یاماچ می دهد. یاماچ با دیدن ویدیو گریه می کند و اشک می ریزد. رمزی به دستور مرد انگشتر سیاه، بایکال قلابی را به جای دوری می برد تا او را بکشد و به دروغ می گوید که او را می خواهد به جای امنی ببرد.

بایکال قلابی متوجه این موضوع می شود و وقتی رمزی از ماشین پیاده می شود، پشت فرمان می نشیند و فرار می کند. نجات، وارتلو و کمال و متین را به سمت انبار می برد و رمز قفل آن را اشتباهی می زند که باعث می شود آژِیر به صدا در بیاید. ناگهان تعداد زیادی از نگهبان های انبار بیرون می ریزند و با اسلحه به ان سه نفر حمله می کنند. اما خیال وارتلو راحت است چون قبل از آمدن به انجا به جلاسون پیام داده بود که به همراه تعداد زیادی از جوانان محله به آنجا بیایند و جوانان هن سر موقع به محل مورد نظر می رسند و افراد دشمن را نابود می کنند. نجات ناچار می شود این بار قفل را باز کند و وارتلو به سنگ هایشان دست پیدا می کند. تمساح تا شب منتظر یاماچ مانده اما او نیامده و این کار او تمساح را عصبانی می کند. یاماچ و سلیم به قهوه خانه پیش ادریس و عمو و جومالی می روند. همان موقع وارتلو هم از راه می رسد و سنگ ها را مقابل ادریس می گذارد. ادریس خوشحال می شود که این مشکلشان حل شده.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن