خلاصه داستان قسمت ۱۸ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۸ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۱۸ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۱۸ سریال ترکی دختران آفتاب

پلیس جلوی موتور ساواش را میگیرد و سپس با رعنا تماس گرفته و خبر می‌دهند که آنها را گرفته اند. گونش و احمد به دنبال بچه ها می روند. رعنا از گونش میخواهد که این موضوع بین خودشان بماند و هالوک متوجه نشود. هالوک موفق می شود کسی را که به خانه سویلای حمله کرده بود پیدا کند. او سراغ آن مرد می رود و با تهدید از او میخواهد که بگوید چه کسی چنین خواسته ای از او داشته است.‌او با شنیدن اسم رعنا شوکه می شود. نازلی در خانه با پری بخاطر خبرچینی او دعوا میکند. رعنا نیز با نازلی برخورد میکند اما گونش از او میخواهد دخالت نکند و دخترش را به خودش بسپارد. اینجی پنهانی با هالوک تماس گرفته و ماجرای فرار ساواش و نازلی را به او میگوید. هالوک به خانه می آید و با ساواش دعوا میکند و با دادو بیداد به او در حرفها میگوید که ساواش مادرش را مقابل چشم خودش از دست داده و رعنا او را به عنوان پسرش نگه داشته است اما او قدر نشناسی کرده است. ساواش از حرفهای هالوک عصبانی شده و آنها درگیر می شوند. احمد و رعنا آنها را از یکدیگر جدا میکنند. رعنا متوجه می شود که اینجی به هالوک خبر داده و از او عصبانی می شود. رعنا پیش هالوک می رود و بخاطر برخورد او با ساواش با او دعوا میکند. هالوک کار رعنا با سویلای را به روی او می آورد.

سپس از او میخواهد که در مقابل اینکه بخواهد سکوت کند، باید ساواش را دوباره در بیمارستان روانی بستری کند. سلین با علی به کلوپ می رود. علی بخاطر سلین به کلوپ رفته و از محیط شلوغ آنجا کلافه است. توچه متوجه می شود که آنها به کلوپ رفته اند و به عمد آدرس آنجا را به امره میگوید. سلین و علی بیرون رفته و به خانه می روند. دم در خانه، علی از سلین میخواهد که خودش را اذیت نکند و چهره واقعی و ناراحتی اش را پنهان نکند. سلین از سختی های کودکی و ترک پدرش میگوید و سپس در بغل علی گریه میکند. امره آنها را از دور می بیند و بعد از رفتن سلین به خانه، با عصبانیت پیش علی می آید و بابت اینکه با دوست دختر او می‌گردد، با او دعوا میکند. ساواش تصمیم میگیرد از خانه برود. نازلی پیش او می رود و با گریه از او میخواهد که او را تنها نگذارد. ساواش بخاطر نازلی قبول میکند. گونش با گوشی هالوک با ظفر تماس می‌گیرد. ظفر با شنیدن صدای گونش شوکه می شود. گونش با عصبانیت به او میگوید که از تهدید او و پول دادن هالوک خبر دارد و از او میخواهد که دست از سر زندگی او بردارد. ظفر از شنیدن حرفی که هالوک به گونش گفته متعجب می شود. گونش بدون شنیدن حرف‌های ظفر گوشی را قطع میکند. صبح روز بعد، ماشینی از طرف بیمارستان روانی دم خانه هالوک آمده و ساواش را سوار میکنند تا ببرند. رعنا با ناراحتی به ساواش میگوید که این کار برای او بهتر است. نازلی با ناراحتی و گریه سعی دارد مانع شود اما ماشین، ساواش را می برد.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن