خلاصه داستان قسمت ۱۹ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۹ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۱۹ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۱۹ سریال ترکی دختران آفتاب

نازلی از رفتن ساواش به شدت ناراحت شده و در خانه پیش رعنا می رود و از او خواهش میکند که ساواش را از آنجا بیرون بیاورند. رعنا میگوید که این کار به صلاح ساواش بوده است. هالوک میخواهد با نازلی حرف بزند اما نازلی با عصبانیت دست او را پس زده و به اتاق ساواش می رود. علی در خیابان توچه را میبیند. او بخاطر اینکه توچه شب گذشته به عمد امره را سراغ آنها فرستاده بود از او عصبانی است و با آن بحث میکند و بی تفاوت به حرفها و توجیه های توچه از آنجا می رود. در خانه هالوک همه دور هم جمع شده و هالوک در مورد فرستادن ساواش به بیمارستان روانی توضیح میدهد و میگوید که او سابقه بستری دارد و این کار برای او بهتر بوده است زیرا در غیر صورت به خودش آسیب می زند. از رفتار احمد مشخص است که با هالوک موافق نیست اما مقابل گونش چیزی نمی‌گوید. سلین و پری پیش نازلی می روند. نازلی که از پری دلخور است او را بیرون میکند. سلین میخواهد نازلی را دلداری داده و او را خوشحال کند. نازلی میگوید که فقط با بیرون آوردن ساواش از بیمارستان خوشحال خواهد شد، اما سلین چنین کاری را غیر منطقی میداند. وقتی علی به خانه می آید، احمد ماجرای بستری شدن ساواش را برای او تعریف میکند. علی مطمئن است که پدرش این کار را با ساواش کرده است.
او میگوید که زیاد از احوالات ساواش خبر ندارد زیرا با او قهر است. احمد علی را سرزنش میکند و میگوید که باید حواسش به ساواش باشد. گونش به هالوک میگوید که با ظفر صحبت کرده و نمیخواهد او دیگر به هیچ وجه در زندگی اش نقشی داشته باشد و از هالوک میخواهد هر طور شده رد او را از زندگیشان پاک کند. نازلی به بیمارستان می رود تا ساواش را از آنجا بیرون بیاورد. ساواش که بخاطر داروهای آرامبخش نیمه هوش است، هذیان میگوید و اهمیتی به نازلی نمی دهد. نگهبان داخل اتاق می آید و نازلی را بیرون میکند. پری و جان برای گردش بیرون می روند. دم در خانه، ظفر داخل ماشین است و آنها را میبیند. سلین پیش علی می رود و میگوید که نازلی از او برای نجات ساواش کمک میخواهد. علی به این قضیه اهمیت نمی‌دهد. نازلی از علی میخواهد که با امره تماس بگیرد زیرا جواب او را نمیدهد. علی از این قضیه حرصش میگیرد. او میگوید که شب گذشته با امره دعوا کرده زیرا امره به آنها تهمت زده است.

سلین با شنیدن این حرف عصبانی شده و میخواهد پیش امره برود و با او برخورد کند. احمد پیش گونش در حیاط می رود و مشغول صحبت می شوند. اینجی از پنجره آنها را میبیند و حرصش میگیرد. او معتقد است که احمد از گونش خوشش می آید. سلین پیش امره رفته و با او بخاطر قضاوتش دعوا میکند و میگوید که بخاطر پیدا شدن پدرش عصبی بوده و علی قصد دلداری او را داشته است. امره ناراحت و پشیمان می شود اما سلین بی توجه به او از خانه بیرون می آید. اینجی سعی دارد با رعنا صبحت کند، اما رعنا بخاطر اینکه اینجی به هالوک بابت نازلی و ساواش خبر داده بود و باعث بستری شدن ساواش شده است از او عصبانی است. اینجی سعی دارد خودش را توجیه کند و از رعنا معذرت خواهی میکند. شب، هالوک میخواهد با نازلی صحبت کند. نازلی با اکراه به او گوش میدهد. هالوک به او میگوید که او ساواش را به خوبی نمی شناسد و ساواش از کودکی مشکل روانی دارد زیرا در کودکی مادرش مقابل چشم او خودش را کشته است. نازلی با شنیدن این حرف شوکه شده و به اتاقش می رود.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن