خلاصه داستان قسمت ۲۰ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۰ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۲۰ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۲۰ سریال ترکی دختران آفتاب

شب امره به خانه سویلای می رود تا علی را ببیند. وقتی علی به خانه می آید آنها به حیاط رفته و امره با ابراز پشیمانی از علی معذرت خواهی میکند و میگوید که فریب توچه را خورده است. علی که همچنان از او ناراحت است، میگوید که متوجه بی اعتمادی امره نسبت به خودش شده و این برای او سنگین است. سپس از امره میخواهد که از آنجا برود. گونش به اتاق نازلی می رود و به خاطر کار او و فرارش با ساواش، او را تنبیه میکند و میگوید که نباید از خانه بیرون برود. سلین و پری سعی دارند از نازلی دفاع کنند اما گونش قانع نمی شود. احمد به اینجی میگوید که میداند او ماجرا را به هالوک گفته است. اینجی ابتدا انکار کرده اما سپس میگوید که کار خوبی کرده و هالوک بالاخره متوجه می شد. او سپس میگوید‌ که متوجه است که احمد از گونش خوشش می آید. احمد از حرف اینجی کلافه می شود. علی در خانه مشغول تماشای فیلم‌های بچگی خودش و ساواش می شود. او سپس با سلین تماس میگیرد و میگوید که موافق حرف نازلی است و آنها باید ساواش را از بیمارستان بیرون بیاورند. صبح روز بعد، سلین در حالی که نازلی را به زور به اتاق گونش می برد، با او دعوا کرده و به گونش می‌گوید که نازلی در حال فرار از پنجره اتاق بوده و سلین متوجه شده است. گونش عصبی شده و نازلی را به اتاق می فرستد و میگوید که حق ندارد بیرون بیاید. سلین به گونش می‌گوید که میخواهد با علی بیرون برود.
کمی بعد علی دنبال سلین آمده و آنها با هم سوار ماشین می شوند. در بین راه، علی ماشین را نگه میدارد و نازلی از صندوق عقب بیرون می آید. نازلی و سلین نقشه کشیده بودند تا مقابل گونش جلب اعتماد کنند تا گونش به آنها شک نکند. نازلی از سلین بخاطر اینکه به او کمک کرده تا ساواش را نجات دهد تشکر میکند. آنها سپس به سمت بیمارستان می روند. علی با سویلای تماس میگیرد و میگوید که شب به خانه نمی آید و میخواهد با دوستانش باشد. آنها قرار است بعد از بیرون آوردن ساواش، به خانه ویلایی هالوک که علی پنهانی کلید آن را از اتاق هالوک برداشته بود بروند. اینجی به خانه سویلای می رود و از گونش بدگویی میکند. او میگوید که احمد به خاطر او در استانبول نمانده بلکه از گونش خوشش می آید و مطمئن است که آنها از قبل یکدیگر را می شناخته اند‌. علی و نازلی و سلین به بیمارستان رسیده و طبق نقشه، علی لباس دکتر پوشیده و به بهانه مریض بودن سلین او را داخل اتاق ها می برد. نازلی صدای آژیر خطر را در می آورد تا همه بیماران و پرسنل بیرون بروند. در خانه، خدمتکار خبر میدهد که نازلی در اتاقش نیست.

گونش فوری متوجه نقشه آنها می شود و ماجرا را به هالوک میگوید. هالوک و احمد سریع به سمت بیمارستان می روند. نازلی و علی و سلین به اتاق ساواش می روند. آنها با دیدن رعنا شوکه می شوند. نازلی توضیح میدهد که آنها قصد نجات ساواش از آنجا را داشته اند. رعنا به آنها اجازه میدهد که چنین کاری بکنند. ساواش و احمد به بیمارستان رفته و همه جا را می‌گردند اما بچه ها را پیدا نمی‌کنند. احمد متوجه حضور بچه ها می شود اما چیزی به هالوک نمی‌گوید تا آنها فرار کنند. هالوک با عصبانیت به خانه برگشته و میگوید که بچه ها ساواش را برده اند. سپس به رعنا میگوید که مطمئن است او نیز با بچه ها همدست است. رعنا انکار کرده و می‌گوید که او پیش سویلای بوده است. هالوک با سویلای تماس میگیرد و در مورد این قضیه سوال میکند. سویلای متعجب شده و به دروغ رعنا را تایید میکند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن