خلاصه داستان قسمت ۲۱۵ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۲۱۵ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۲۱۵ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۲۱۵ سریال ترکی گودال

آکین شبانه کسی را دنبال می کند. آن شخص وارد شیرینی فروشی ای می شود و پناه می گیرد. همان موقع، صاحب شیرینی فروشی عمو خلوصی، با کاراجا روبرو می شود. آکین متوجه روشن شدن چراغ مغازه عمو خلوصی شده و جلو می رود. عمو خلوصی از نگاه های کاراجا متوجه می شود که باید برود و اکین را دست به سر کند و همین کار را هم می کند. کاراجا هم از او تشکر کرده و می رود. مدد به ملاقات جومالی می رود و با من و من می گوید که سلطان برای دیدن وارتلو آنجا آمده بوده و حتی خصوصی صحبت کرده اند. جومالی تعجب می کند و بعد مدد درمورد وضعیت محله می گوید که مردم برای خرید اسلحه از خود فروشنده به مشکل برخورده اند چون کسی به اسم کنان خط و خشدار، گفته است گاو مرده و شراکت هم تمام شده! جومالی از این حرف به شدت عصبانی می شود و اسم کنان را به خاطر میسپارد. بعد هم سراغ وارتلو می رود و از او می پرسد که سلطان به او چه گفته؟ وارتلو می گوید که به او مربوط نیست و خودش همه چیز را حل خواهد کرد. جومالی با اینکه لحن او بهش برخورده اما می گوید که می خواهد از زندان فرار کند و وارتلو هم باید کمکش کند.
پدر علیچو سراغ او می رود و می گوید که آماده شود تا در جلسه ای شرکت کند. وقتی علیچو او را بابا صدا می زند، پدرش با عصبانیت می گوید:« من بابات نیستم من فرمانده تم! » علیچو این را تکرار می کند و در جلسه ی پدرش با چند نفر دیگر شرکت می کند. پدرش به علیچو اشاره می کند و می گوید: «این علی چوپان پسر منه. شرط پیروزی تو این عملیات علی چوپانه. » بعد هم عکس ناواضح از کسی که موردنظرشان است را نشان می دهد که علیچو کنترلش را از دست داده و پشت سر هم با ناراحتی می گوید: «فرمانده این تله ست. تله ست… » فرمانده از جنید می خواهد که علیچو را به اتاقش برگرداند. جنید به او می گوید: «باباتو که میشناسی اون احساساتشو بروز نمیده ولی خیلی خوشحاله که بالاخره پیدات کرد.. ما چندین ساله دنبالتیم. » افسون پیش مادربزرگش می رود و مادربزرگش وقتی متوجه می شود که افسون هنوز هم گودال را نگرفته و حتی آن را با کسانی تا یک سال شریک شده، تحریکش می کند که زودتر گودال را به دست بیاورد.
کمی بعد یاماچ پنهانی وارد عمارت بزرگ آنها می شود و اسلحه اش را به سمت مادر بایکال می گیرد. او با مظلوم نمایی دل یاماچ را می سوزاند و وقتی یاماچ اسلحه را پایین می آورد از پشت سر چیز نوک تیز در شانه ی او فرو می کند. بعد هم با صدای بلند افسون را صدا می زند. یاماچ پا به فرار می گذارد و افسون اسلحه در دست به سمت او می رود و از او می خواهد که سمت او برگردد اما یاماچ بیهوش روی زمین می افتد و وقتی افسون نزدیک او شده و او را به سمت خودش برمیگرداند کمی خیره به یاماچ می ماند. اکین به کوتای می گوید که قصد دارد یاماچ را هم از سر راه بردارد چون یاماچ وقتی بفهمد او چه کار کرده زنده اش نمی گذارد! بعد هم به جلسه ای که آذر با خریداران خارجی مواد ترتیب داده می رود. آذر شب را به عروسی دعوت است و به آکین می گوید که اصلا در دادن جنس ها یک روز هم دیر نکند چون طرف معامله شان آدم بی رحمی است! از طرفی داملا و کاراجا که کلید کارگاه مجسمه سازی را گیر آورده اند، قصد دارند کار اکین را خراب کنند تا به هدفش نرسد.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن