خلاصه داستان قسمت ۲۱۸ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۲۱۸ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۲۱۸ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۲۱۸ سریال ترکی گودال

آکین وقتی با مروارید درون مجسمه ها به جای مواد مواجه می شود، می فهمد که این کار کاراجا است و با صدای بلند شروع به خندیدن می کند. روس ها به سمت او اسلحه می گیرد اما اکین این اشتباه را گردن آذر می اندازد و می گوید که او هم پول آنها را خورده و هم قصد داشته آکین به دست روس ها کشته شود! و از آنها مهلت دو روزه می خواهد تا جنس ها و پول آنها را برگرداند. ویکتور به او می گوید که باید سر آذر را هم برایش بیاورد و اکین قبول می کند. کوتای به او می گوید که چطور می تواند در عرض دو روز همه این کارها را بکند اما آکین به خودش مطمئن است و می گوید اگر یاماچ کار آذر را تمام کرده باشد بقیه اش راحت است. آذر تمام شب را با ناراحتی در تنهایی نشسته و با چاقو اسم سیهان را روی دستانش خراش می دهد. مادرش سراغ او می رود و برای آرام کردن او، پسرش را بدون حرفی در آغوش می گیرد. تمساح ترسیده و فورا چند آدم را جمع می کند و به خانه ای امن می رود و همه جای آن را نگهبان می گذارد و خودش را هم در اتاق حبس می کند تا یاماچ نتواند او را پیدا کند. اما یاماچ مثل سایه او را دنبال می کند تا در فرصت مناسب حسابش را برسد.

علیچو در اتاقش تنها نشسته که برادرش ظفر سراغ او می آید و می گوید که کمکش می کند تا خودش را از اینجا نجات بدهد و فقط منتظر علامت او بماند. آکین سعی می کند کاارجا را تنها گیر بیاورد تا با او صحبت کند اما کاراجا خود را به بی خبری می زند. عایشه که فهمیده حتما کاراجا کاری کرده، او را به انبار می برد و می گوید: «چرا تو کارهای برادرت دخالت میکنی؟ » کاراجا می گوید که آکین کارهای خوبی انجام نمی دهد. عایشه می گوید: «تو فکر کردی ما چجوری نون درمیاریم؟ فکر کردی وقتی از گودال دور شده بودیم و واسه خودمون زندگی میکردیم و حتی نون نداشتیم بخوریم زندگیمون خیلی خوب بود؟ یه بار اومدی خونه و یخچال رو پر دیدی و چقدر خوشحال شدی! واقعا فکر کردی اونارو از راه آرایشگری به دست آوردم؟! » کاراجا از این حرف مادرش جا می خورد! آکین عصبانی است و پیش کوتای می رود و به او می گوید که کاراجا و بقیه خودشان را پشت سلطان قایم می کنند تا دست او به انها نرسد. کوتای که از چیزی خبر ندارد می پرسد:« مگه کاراجا چه ارتباطی با این کارها داره؟ » آکین می گوید: «اونه که مارو بدبخت کرده! » بعد با عصبانیت می گوید: «آذر زنده ست. یاماچ اونو نکشته. » کوتای از اینکه به دردسر افتاده اند به هم می ریزد و آکین می گوید: «ما نمیذاریم با ویکتور حرفی بزنن. این کار بین اونا تموم میشه و میره. »

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن