خلاصه داستان قسمت ۲۱ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۱ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۲۱ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۲۱ سریال ترکی دختران آفتاب

صبح روز بعد، وقتی ساواش از خواب بیدار می شود، به خودش می آید و متوجه ماجرا می شود. نازلی میگوید که آنها او را فراری داده اند و دیگر جای نگرانی نیست. ساواش از اینکه علی به آنها کمک کرده متعجب شده و از او تشکر میکند. او و علی از خاطرات کودکی خود حرف می زنند و علی میگوید که ساواش مانند برادر اوست. توچه به همراه دوستش دیدم به کافه رفته است. او وقتی متوجه می شود که دیدم از دوست پسر خود جدا شده است، به او میگوید که علی او را دوست داشته است و حالا میتواند آنها را به هم نزدیک کند. سپس یک عکس دو نفره میگیرد و آن را برای علی ارسال میکند و میگوید که دیدم شب در خانه خود مهمانی گرفته و او را نیز دعوت کرده است. سلین گوشی علی را میبیند و با دیدن عکس، علی را سوال پیچ میکند تا حس و نظر او را در مورد دیدم بداند. علی میگوید که او را از دور می شناسد و چیزی بین آنها وجود ندارد. او سپس با سویلای تماس میگیرد. سویلای میگوید که پدرش متوجه ماجرای آنها شده و از او سوال میکند که کجاست. علی چیزی نمی‌گوید و تماس را قطع میکند.
در خانه گونش مدام با دخترها تماس میگیرد اما گوشی آنها همچنان خاموش است. هالوک ناگهان یادش می آید که روز قبل علی به اتاق او رفته بود و شک میکند که شاید کلید ویلا را برداشته است. او سریع به اتاق رفته و وقتی میبیند که کلید نیست، بدون اینکه چیزی به گونش بگوید سریع سوار ماشین شده و به سمت ویلا می برد. جان و پری در پارک مشغول قدم زدن هستند. ظفر که سر راه آنها نشسته، با دیدن سگ پری در مورد او صحبت میکند و با پری همکلام می شود. ساواش تصمیم دارد که به جای دوری برود که کسی او را پنهان نکند. نازلی از این قضیه ناراحت است و میگوید که دلش برای او تنگ می شود،اما میداند که این کار به صلاح اوست. سویلای به خانه هالوک می رود و بابت رفتن علی شاکی است. او به رعنا و اینجی و گونش میگوید که علی با او تماس گرفته و حالش خوب بوده اما نگفته است که کجا هستند. او سپس میگوید‌ که از وقتی گونش به آنجا آمده دخترانش مدام باعث دردسر می شوند. گونش عصبانی شده و سویلای را از خانه بیرون میکند. سویلای با حرص به اینجی میگوید که در مورد ذات بد گونش حق با او بوده است.

اینجی هول می شود و به گونش می‌گوید که او چیزی به سویلای نگفته و او از حرصش چنین حرفی زده است. گونش با تهدید به سویلای میگوید که دیگر حق ندارد به خانه او بیاید. سویلای هنگام رفتن به عمد با ماشین از روی پای گونش رد می شود. گونش فریاد کشیده و به زمین می افتد. سلین به نازلی میگوید که مشخص است که او عاشق ساواش شده است. نازلی چنین چیزی را انکار میکند. اما سلین میگوید که باید احساسش را به ساواش بگوید‌. آنها همگی در حیاط نشسته و علی مشغول گیتار زدن و آواز خواندن می شود. ساواش یک ستاره برای نازلی انتخاب می‌کند تا هر زمان که به آن نگاه کردند، یاد یکدیگر بیفتند. هالوک شب به خانه ویلایی می رسد. اما رعنا به بچه ها کلید خانه دیگری را داده بود تا به آنجا بروند. هالوک در می زند و منتظر است که بچه ها در را باز کنند.‌او وقتی صدایی از داخل نمی شنود، شیشه در را می شکند و در را باز میکند. داخل اتاق ویلا، ملیسا با نگرانی پنهان شده است.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن