خلاصه داستان قسمت ۲۲۹ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۲۲۹ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۲۲۹ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۲۲۹ سریال ترکی گودال

مکه در زندان به بقیه خبر می دهد به گوشش رسیده که فردا در دادگاه نه تنها آزاد نمی شوند بلکه فکر نمی کند زنده از اینجا بیرون بروند. همه با بهت به هم خیره می شوند و بعد سلیم از نگهبانی می خواهد تا بتواند به کسی زنگ بزند اما این اجازه هم به او داده نمی شود. سلیم به بقیه می گوید که باید هرطور شده این را به یاماچ خبر بدهند. یاماچ سر قرارش با آذر می رود. آذز قبل از او منتظر است اما تا یاماچ به سمتش اسلحه را می گیرد و شلیم می کند، ونی از راه می رسد و آذر را با خود می برد. نگهبان سراغ سلیم می رود و از او می خواهد همراهش برود. لحظه آخر سلیم رو به بقیه می گوید:« خیلی وقته ورزش نکردین. یه تکونی به بدنتون بدین! عمو بهتون میگه چجوری! » او را دوباره پیش رئیس زندان می برند. رئیس می گوید:« این همه مدرک از زیر تخت همتون پیدا کردیم. مطمئن باش حالا حالاها مهمون مایین! جای جومالی رو بگو تا تبرئه شین! » سلیم کمی وقت کشی می کند اما بالاخره بلند می شود تا آدرس ها را بنویسد. کمی بعد نگهبان می آید و خبر می دهد که دو نفر از زندانی ها به شدت دعوا می کنند. آن دو نفر کمال و جلاسون هستند که به دروغ دعوا می کنند تا برای سلیم وقت بخرند. وقتی رئیس زندان از اتاقش خارج می شود تا به آنها رسیدگی کند، سلیم فورا همه جای اتاق را می گردد و در آخر از کمد رئیس کارت کلاب های شبانه را پیدا می کند و برای خودش برمیدارد.
رئیس که از راه می رسد، سلیم آدرس را به او می دهد که همان موقع هم می گویند ملاقاتی دارد. یاماچ به دیدن سلیم آمده. سلیم هر اتفاقی که آنجا افتاده را برایش تعریف می کند و کارت کلاب شبانه را هم به یاماچ می دهد. یاماچ تصمیم می گیرد موضوع دادگاه آنها را حل بکند. داهان سراغ مرتضی، رئیسش می رود و می گوید:« مکان رو ازم گرفتن و گفتن هرکی بالاسریته اونم میکشیم! » مرتضی کمی فکر می کند و با بیخیالی می گوید:« هرچندتا آدم بخوای بهت میدم. باید هرکسی دستت رو کثیف کرد پاکش کنی و بندازیش بیرون! باید شروع با شکوهی داشته باشیم تا بفهمن با کی طرفن! » یاماچ بعد از زندان سراغ فرهاد می رود و از او می خواهد تا فردا ده بیست تا شوک الکتریکی برایش جور بکند. فرهاد می گوید با این که این کار سخت است اما تلاشش را خواهد کرد. بعد هم یاماچ از آکین می خواهد تا وکیل سلیم و بقیه را همین الان برایش پیدا بکند! آکین کمی نگران می شود اما اطاعت می کند. کاراجا و داملا و سعادت با هم صحبت می کنند تا بتوانند سلطان را راضی کنند که فردا آنها هم برای دادگاه شوهر و پدرشان حضور داشته باشند. مخصوصا سعادت که می خواهد ادریس برای یک لحظه هم شده پدرش را ببیند. کاراجا وقتی این را از سلطان می خواهد، سلطان نه قاطعی می گوید! یاماچ رو به وکیل می گوید:« تا الان به خاطر جرمی که مرتکب نشدن تو زندانن و تو نتونستی آزادشون کنی، در حالت عادی من دنبال دلیل میگردم اما الان نمیخوام دنبالش باشم! »
وکیل نگاهی به آکین می اندازد و می گوید:« هرکاری از من خواستن همونو انجام دادم! » آکین که می ترسد لو برود و یاماچ بفهمد در اصل این وکیل دستورها را از او میگرفته، با عصبانیت به سمت وکیل حمله می کند و یقه او را می چسبد و می گوید:« هرچیزی که ازت خواستن باید همونو انجام بدی آقای وکیل! ما مدت هاست منتظر آزادیشون هستیم بابای من فردا باید آزاد بشه! » وکیل که ترسیده قبول می کند. سلطان صبح روز دادگاه از دخترها می خواهد اگر می خواهند همراهی اش بکنند. بقیه با خوشحالی اماده می شوند. از طرفی رئیس زندان سراغ سلیم و بقیه می رود تا آنها را برای دادگاه ببرد. سلیم از جایش بلند نمی شود و وقتی صدای گوشی رئیس پلیس بلند می شود و عکس های ناجوری از او در کلاب ها برایش فرستاده می شود، سلیم با لبخند می گوید:« شنیدم سه تا بچه داری یکیشم تازگیا قرار ازدواج کنه! اصلا خوب نیست اینجوری به یادت بیارن! » رئیس با نگرانی به او خیره می شود. همه برای دادگاه گودالی ها جمع شده اند. یاماچ و جومالی هم از دور آنها را تماشا می کنند. وقتی وارتلو و سلیم و بقیه را برای دادگاه می اورند، سعادت با خوشحالی برای وارتلو دست تکان می دهد. وارتلو از دیدن پسرش برای یک لحظه خوشحال می شود. یاماچ و جومالی می بینند که افرادی با اسلحه به خانواده شان نزدیک می شوند. یاماچ با استرس شماره اجویت را می گیرد تا نقشه اش را عملی بکند اما اجویت متوجه زنگ او نمی شود. کمی بعد افراد آکین افراد اسلحه به دست را مهار می کنند و مردم گودال به تعداد زیاد مقابل انها می ایستند. یاماچ به خاطر ترسی که توی دلش افتاده برای یک لحظه دنیا دور سرش می چرخد و روی زمین می افتد. جومالی سعی می کند آرامش بکند.
۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن