خلاصه داستان قسمت ۲۳ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۳ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۲۳ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۲۳ سریال ترکی دختران آفتاب

سلین پنهانی وارد حیاط خانه سویلای می شود. سپس وقتی وارد خانه می شود، سویلای با تصور اینکه دزد آمده، سریع پایین می آید و با دیدن سلین متعجب می شود. سلین میگوید که برای دیدن علی آمده است زیرا علی امروز از هالوک به خاطر کار سلین سیلی خورده و او عذاب وجدان دارد. سویلای که موضوع را نمی‌دانست، از هالوک عصبی می شود . سپس میگوید که علی خانه نیست و با امره بیرون رفته است. سویلای با اینجی تماس میگیرد و میفهمد که هالوک به کشتی رفته است. ملیسا با هالوک تماس میگیرد و میگوید که در استانبول است و باید او را ببیند و میداند که این تماس غیر منتظره بوده است. سلین به کلوپ همیشگی می رود و امره و توچه و مرت را آنجا میبیند. توچه با دیدن سلین حرصش میگیرد و سعی دارد او را تحقیر کند تا از آنجا برود. سلین سراغ علی را میگیرد و توچه علی را در حال رقصیدن با دیدم به او نشان میدهد. سلین با دیدن خوش گذرانی علی ناراحت می شود و سپس جلو می رود تا علی را راضی به رفتن کند. علی که مست است،با او بد حرف می زند و از سلین میخواهد برود و مزاحم او نشود، اما سلین پافشاری می‌کند. گونش به کشتی پیش هالوک می رود. او با هالوک به خاطر طرز برخوردش با علی و زدن او در جمع بحث میکند. سویلای که به کشتی آمده تا با هالوک دعوا کند ، حرفهای گونش را می شنود و جلو نمی رود. گونش بعد از بحث با هالوک میخواهد به خانه برگردد. سویلای گوشه ای پنهان می شود. بعد از رفتن گونش، سویلای نیز تصمیم دارد برود اما گوشی او زنگ خورده و هالوک متوجه حضور سویلای شده و با او برخورد میکند.

سویلای طلبکارانه بابت رفتار هالوک با علی دعوا میکند. هالوک او را تهدید میکند و میگوید که مراقب رفتاهایش باشد و نمی‌تواند برای او خط و نشان بکشد.سویلای از آنجا می رود. نازلی پیش ساواش می رود. ساواش از دیدن نازلی خوشحال می شود و آنها به حیاط می روند و کمی صحبت میکنند. نازلی مدام میخواهد از احساسش به ساواش بگوید اما نمی‌تواند. ساواش برای چای ریختن داخل می رود و در این حین نازلی تمرین میکند که چه به ساواش بگوید. هنگامی که ساواش چای می آورد، نازلی به سینی میخورد و چای روی او می ریزد. او مجبور می شود لباسهایش را عوض کند و منتظر بماند تا خشک شوند. ساواش از نازلی در مورد موضوعی که قرار بود با او صحبت کند سوال میپرسد و نازلی به دروغ میگوید که یادش نمی آید. در کلوپ، توچه با حرفها و طعنه هایش سلین را آزار میدهد اما سلین توجهی نمیکند و چشمش به علی است که با دیدم می رقصد. او دوباره سعی میکند علی را از آنجا ببرد اما علی با او بد برخورد میکند و از او میخواهد از آنجا برود. دیدم پیش توچه آمده و در مورد آمدن سلین و مزاحم شدنش بین او و علی گلایه میکند. توچه نیز با او همراهی کرده و از سلین بدگویی میکند. کمی بعد، یک پسر پیش سلین می آید و مزاحم او می شود. علی متوجه شده و جلو می آید. سلین بهانه می آورد و میگوید که اتفاقی نیفتاده، اما علی سراغ آن پسر می رود و با او دعوا میکند و او را کتک می زند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن