خلاصه داستان قسمت ۲۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۲۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۲۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۲۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

وقتی هونکار خبر عفو خوردن زندانی ها را در تلویزیون می شنود، شوکه شده و با نگرانی در مورد آن با دمیر صحبت میکند. دمیر میگوید که این مشکل را حل میکند و نمی‌گذارد ییلماز آزاد شود. در زندان، هنگامی که ییلماز به دستشویی می رود، فردی که مأمور کشتن اوست، داخل آمده و قصد دارد پنهانی به ییلماز چاقو بزند. همان لحظه، فرد تازه وارد به زندان، متوجه قضیه شده و سریع دست او را میگیرد و چاقو را به زمین پرت کرده و بعد از دعوا و تهدید او، او را از دستشویی بیرون میکند. ییلماز که شوکه شده، با تعجب به چاقوی روی زمین نگاه میکند. داخل سلول، او پیش آن فرد تازه وارد رفته و از او تشکر میکند و دست دوستی می دهد. آنها با یکدیگر نشسته و کمی صحبت میکنند. آن مرد میگوید که بیست سال از عمرش را در زندان ها گذرانده و از اینکه بخواهد عفو بخورد زیاد خوشحال نیست، زیرا کسی بیرون زندان منتظر او نیست. بتول با شرمین تماس گرفته و خبر میدهد که پولی به دست او نرسیده است. بتول به آدانا رفته و به شرکت دمیر می رود و ماجرا را به او میگوید . دمیر میگوید ک مخارج بتول اخیراً زیاد شده و هر بار به بهانه دزدیده شدن پولها، پول اضافه میخواهد و بدهی شرمین به او خیلی بالا رفته است. او به شرمین پیشنهاد میدهد که میتواند خانه اش را که داخل مزرعه است، به او بفروشد تا هم بدهی اش را پرداخت کند و هم دیگر مشکل مالی نداشته باشد. شرمین حرصش گرفته و میگوید که حتما زلیخا باعث و بانی این مسأله است. دمیر عصبانی شده و از او میخواهد که دیگر این حرف را تکرار نکند.

دمیر سر قرار با فردی که قرار بود کسی را برای کشتن ییلماز اجیر کند می رود، و متوجه می شود که او نتوانسته است این کار را بکند. او عصبانی شده و خودش تصمیم می‌گیرد که شبانه به استانبول برود. او با مسئول زندان تماس گرفته و از او میخواهد که هر طور شده، برای آزادی ییلماز تاخیر کند تا او خودش را برساند. زلیخا به اتاق گولتن می رود و مقداری از لباسهایی را که استفاده نکرده است به او میدهد. او دوباره یاد ییلماز افتاده و شروع به درد و دل میکند و کمی پیش گولتن گریه میکند و گولتن نیز او را دلداری میدهد. دمیر شب به بهانه کار به سمت استانبول می رود. هونکار از غفور میخواهد که به کارگران بسپارد که مراقب خانه و اطراف باشند تا دزد نیاید. شرمین که از پیشنهاد فروش خانه به شدت عصبانی شده، سراغ ثانیه می رود و به بهانه کار، او را کنار کشیده و به او میگوید که هر طور شده باید با نقشه ای، بلایی سر زلیخا بیاورند. زیرا او مسبب بدبختی هر دوی آنها شده است. شب در زندان، مرد تازه وارد پیش ییلماز آمده و مشغول صحبت می شوند. ییلماز به او ماجرای خیانت دمیر و ازدواج زوری زنش را برای تو تعریف میکند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن