خلاصه داستان قسمت ۲۴۱ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۲۴۱ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۲۴۱ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۲۴۱ سریال ترکی گودال

 یاماچ همه ی افرادش را جمع می کند و به آنها مسپارد تا گوشه ی گوشه ی شهر را بگردند تا بتوانند رد دختران گودال را که گروگان گرفته اند بگیرند و آنها را آزاد بکنند. داملا وقتی در مورد پیگیری قضیه دخترها می پرسد، قضیه ی ناهیت و دست درازی اش به دخترها را تعریف می کند و حتی می گوید که ناهیت قصد دست درازی به او را هم داشته اما حالش را گرفته است! جومالی عصبانی می شود و به او می گوید که نباید دنبال اینجور کارها برود چون برایش خطرناک است. و با عصبانیت می گوید:« تو پیش مرد نامحرم چیکار داشتی؟ » داملا دست او را با عصبانیت کنار می زند و می گوید:« دستتو بیار پایین ببینم! من کاری رو که باید کردم! » جومالی می گوید:« منم بودم همین کارو میکردم اما تو نباید اینکاراو بکنی اینا وظیفه منه! این موضوع تموم نشده! در موردش بعدا صحبت میکنیم! » و بعد آدرس کارگاه خیاطی را از او می گیرد. سلیم هم سراغ آکین می رود و به او می گوید:« اگه دستی تو این قضیه داری بگو! » آکین با عصبانیت می گوید:« تو مگه منو از خانواده حذف نکردی؟! الان برای چی اومدی از من حساب میپرسی؟ من از هیچی خبر ندارم! اگه مشکلی دارین اول میای چیزایی که از من گرفتی رو پس میدی و بعدش کمک میخوای! باشه آقا سلیم؟ » سلیم با حرص و عصبانیت به او خیره می شود. آکین پوزخند می زند و می گوید: «از اولم معلوم بود نه از تو و نه از کس دیگه هیچ گوهی مشخص نمیشه! »
سلیم دستش را بالا می برد تا به او سیلی محکمی بزند. آکین بدون ترس و با جدیت می گوید:« امتحانم نکن! هرگز! من اگه کوچوالی نیستم پسر تو هم نیستم. برای همین بلدم اون دستی که بلند کردی بیارم پایین! » مردم همه دسته به دست بسیج شده اند تا ردی از دختران پیدا بکنند. در این بین بولنت به همراه آذر با خیال راحت قهوه اش را می نوشد و خیالش راحت است. دختران هم در جایی دیگر همراه دیگر افراد ناهیت و آذر زندانی شده اند و با انها به بدی رفتار می شود. یکی از افراد یاماچ خبر جدیدی برای او دارد. یاماچ به همراه بقیه راه می افتد اما مرتضی را بین خودشان راه نمی دهد. مرتضی هم فورا به آذر زنگ می زند و به او می گوید که آماده باشد. افسون مقابل آکین می نشیند و در مورد یاماچ و کوچوالی ها از او اطلاعات می گیرد. اکین به او می گوید که هیچ چیز برای یاماچ مهمتر از گودال و کسانی که دوستشان دارد نیست و برای همین به خاطر آنها هرکاری که لازم باشد را می کند. یاماچ و سلیم و متین به همراه عده ای به مکانی که مشخص شده دخترها انجا هستند می روند و نگهبان ها را از سر راه برمیدارند اما وقتی در انباری انجا را باز می کنند، با تعدادی دختر دیگر روبرو می شوند و معلوم می شود که این یک رد گم کنی و نقشه بوده است.
از طرفی دخترهای گودال درون انباری یک کشتی هستند که فعلا کسی از انها خبر ندارد! افسون از آکین می خواهد وقتی نمی تواند وارد گودال بشود، می تواند دست به کارهای دیگری بزند. اکین منظور او را می فهمد که همان مواد مخدر است اما می گوید:« اینم سرمایه میخواد! » افسون می گوید:« اگه از تجارت سر درمیاری شراکت چیز بدی نیست! » آکین لبخند می زند و قبول می کند. جومالی به همراه کمال و علیچو به کارگاه خیاطی می روند. علیچو تمام مدارکی که می تواند به دردش بخورد را جمع می کند تا بررسی بکند. وقتی یکی از افراد گودال خودش را جای پیک غذا جا می زند و به محلی که قدیر یکی از برادران آذر و ناهیت انجا پناه گرفته اند می برد، متوجه آنها می شود و این را به یاماچ خبر می دهد. آکین از رمزی می خواهد تا به کمک دوستانش همه جای دره را بررسی بکنند تا مکان مناسب و دور از دسترسی پیدا بکنند. علیچو که چیزهایی فهمیده به یاماچ و سلیم و جومالی می گوید اطلاعاتی در مورد بولنت می گوید و اضافه می کند که طرف نزول خورد است و مقدار زیادی در جایی پول نگه میدارد. علیچو سعی می کند تا این نقطه ضعف را از او پیدا بکند.
۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن