خلاصه داستان قسمت ۲۴۳ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۲۴۳ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۲۴۳ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۲۴۳ سریال ترکی گودال

آدر وقتی می فهمد که برادرش قدیر را گودالی ها گروگان گرفته اند خیلی عصبانی می شود اما وقتی سعی می کند عصبانیتش را کنترل بکند، بولنت با سرکوفت زدن به او عصبانی اش می کند. همان موقع یاماچ به آذر زنگ میزند و با تماس تصویری از او می خواهد تا گوشی را بولنت بدهد. یاماچ به او نشان می دهد که مشغول سوزاندن پول هایش است و می گوید: «اگه جای دخترامونو نگی، همه پول هات نابود میشن! » بولنت دست و پایش را گم می کند و می گوید: «دست به پولام نزن. جای دخترارو میگم! » آذر سیلی محکمی به بولنت میزند تا صدایش را ببرد! بعد یاماچ از او می خواهد گوشی را بردارد و نشانش می دهد که چطور قدیر را زیر مشت و لگد گرفته اند. آذر به شدت عصبانی می شود و فریاد می زند:« میکشمت! به داداشم کاری نداشته باش! » یاماچ می گوید: «اگه کسایی که دوستشون دارم رو پس بدی، کاری به برادرت ندارم! » همان موقع بولنت گوشی اش را برمیدارد و به سمت دستشویی می رود و در را قفل می کند تا به یاماچ زنگ بزند و جای دخترها را بگوید! آذر به عصبانیت به سمتش می رود و در را می شکند و اسلحه را به سمت او می گیرد. افسون برای این که هردوی آنها را آرام بکند اول به سمت بولنت می رود و می گوید:« من پولای تورو میدم! »
بعد هم به آذر می گوید: «میدونم درونت داره آتیش میگیره اما اینو بدون اگه نتونی احساساتت رو کنترل کنی به اون پادشاهی ای که خیلی دلت میخواد نمیرسی! » آذر آرام می شود و گوشی بولنت را به او پس می دهد و می گوید: «زنگ بزن به همونی که میخواستی و جای کشتیا و مکان رو بهشون بگو! » افسون با تردید به او خیره می شود و آذر می گوید:« منم مثل شما شدم! » معلوم می شود که او نقشه ای دارد. بعد هم به مرتضی زنگ می زند و از او می خواهد تا حواسش به قدیر باشد! کمی بعد کسی به عمو زنگ می زند و جای دخترها را به او می گوید. یاماچ به همراه جومالی و سلیم و عمو عده ای راه می افتند. وارتلو از زندان ازاد می شود او قبل از رفتن، به سمت خانه می رود و از پشت دیوارها به سعادت و پسرش با ناراحتی خیره می شود و اخر شب، ماشین اسباب بازی ای را که خودش در زندان با دستان خودش برای ادریس ساخته را مقابل در می گذارد.
سعادت با دیدن ماشین اسباب بازی بغض می کند و ان را کنار پسرش که خواب است می گذارد. جومالی به همراه عمو و جلاسون و چند نفر دیگر به سمت کشی رانی می روند. سلیم و یاماچ هم همراه هم هستند اما بین راه تمساح به یاماچ زنگ می زند و می گوید:« تو نه تونستی منو بکشی و نه یوجل رو! یوجل الان کنار منه! » یاماچ عصبانی می شود و بدون این که به سلیم چیزی را توضیح بدهد، به سمت مکانی که تمساح است می رود. سلیم هم از روی آدرسی که علیچو پیدا کرده به همراه بقیه به آنجا می رود. هردو گروه به محل های مورد نظر حمله می کنند اما خبری از دخترها نیست و می فهمند که نارو خورده اند! از طرفی آذر به همراه افرادش به گودال می رود تا برادرش قدیر را نجات بدهد. یاماچ هم تک و تنها به سمت ادرس تمساح می رود اما دیر متوجه می شود که تمساح برای او کمین کرده و با تجهیزات و اسلحه های رگباری به سمت او نشانه رفته است.
۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن