خلاصه داستان قسمت ۲۴ سریال ترکی اسم من ملک + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۴ سریال ترکی اسم من ملک را می خوانید. با ما همراه باشید. سریال ترکی اسم من ملکیکی از سریال های غم انگیز شبکه ت ر ت می باشد که پخش خود را دوباره شروع کرده است‌. این سریال دارای ژانر درام می باشد که چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها دارای طرفداران زیادی می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Nehir Erdogan ،Kutsi Kutsi ،Mustafa Mert Koç ،Rabia Soyturk ،Mehmet Çevik ،Kaan Çakir ،Ece Ozdikici ،Ulvi Kahyaoglu ،Nizam Namidar ،Zeyno Eracar ،Muharrem Türkseven ،Hande Kaptan.

قسمت ۲۴ سریال ترکی اسم من ملک

خلاصه داستان سریال ترکی اسم من ملک

نجات که از طرف همسرش بطور ناگهانی ترک شده بود به تنهایی از دخترش نگهداری میکرد و برای این که اونو ناراحت نکنه گفته بود مادرت در یه ماموریت در افریقاست و از زبان اون برای دخترش نامه مینوشت ولی متوجه شد که دخترش بشدت انتظار داره که مادرش در جشن تولد شش سالگیش شرکت کنه و …

قسمت ۲۴ سریال ترکی اسم من ملک

در بیمارستان، میتات با طعنه به ملک می‌گوید که قدریه بخاطر بودن او حالش بد شده است. ملک عذاب وجدان گرفته و ناراحت می شود. او از طرفی مدام با آلپای تماس میگیرد اما گوشی او خاموش است. محمود بالای تخت قدریه است و قربان صدقه او می رود. قدریه با مظلوم نمایی و سپس تهدید، به محمود میگوید که یا باید دنبال کارهای ملک باشد و یا او را انتخاب کند، در غیر این صورت می رود. محمود از این وضعیت کلافه می شود. ملک در سالن بیمارستان پیش عمر می رود و از او میخواهد که از دفنه فاصله بگیرد .او میگوید که با عمر مشکلی ندارد و او پسر خوبی است، اما بخاطر مشکلات بین خانواده ها، ارتباط و نزدیکی آنها کار اشتباهی است. شب، قدریه را به خانه می برند و او به اتاق رفته تا استراحت کند. اونزیله پیش او می آید و در حین صحبت درباره دزدیده شدن سیدعلی، میگوید که شاید ظهر بخاطر آدرس دادن قدریه به آلپای، او سراغ بچه رفته و او را دزدیده است. قدریه هول شده و چنین چیزی را انکار میکند و از اونزیله میخواهد که در این مورد چیزی نگوید.

بعد از شام، ملک با ناراحتی به همراه بچه ها به سمت اتاق می رود. نفیسه به او میگوید که آنها می‌توانند به اتاق سابق ملک بروند. ملک با وارد شدن به اتاقش بعد از سالیان زیاد، متاثر شده و یاد کودکی های خودش می افتد . او داخل اتاق، با دیدن لباسهای سیدعلی روی تخت، زیر گریه میزند و بچه ها را بغل میکند. آنها همگی از نبود سیدعلی ناراحت هستند. خلیل مثل همیشه پیش دوست خود رفته و در مورد اتفاقات زندگی ملک و مشکلاتش با او درد و دل میکند و برای او ناراحت است. عمر نیز پیش آنهاست و طبق خواسته ملک، مجبور است از دفنه فاصله بگیرد. دفنه با او تماس میگیرد اما عمر جواب نمی‌دهد و خلیل نیز از او میخواهد جواب تلفنش را ندهد و منطقی فکر کند. اونزیله،دوباره لباسهای تمیز برای میتات آماده کرده و دم مغازه می رود. میتات مشغول کباب درست کردن برای خود و گوش دادن به موسیقی است. او به یاد سیران خوشحال است و به او فکر میکند. اونزیله با دیدن چهره شاد و بشاش میتات، این حس را به خودش میگیرد و با تصور حس دو طرفه، امیدوارانه به سمت خانه برمی‌گردد.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن