خلاصه داستان قسمت ۲۴ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۴ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی علی بیلگین، امیدها و ناامیدی‌ها، جنگ‌ها و تلاش‌های کارکنان صنعت سینما را به تصویر می‌کشد. سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر (Menajerimi Ara) در ژانر درام و کمدی محصول سال ۲۰۲۰ برگرفته از سریال فرانسوی Dix Pour cent به سفارش کانال Star Tv میباشد.

قسمت ۲۴ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر
قسمت ۲۴ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر

قسمت ۲۴ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر

برن رو پله های جلو در خانه باریش نشسته و داره گریه میکنه, باریش به خانه میرسه برن را روی پله های حیاط میبینه. ازش میپرسه اینجا چیکار میکنی؟ هرچی هم زنگ زدم جواب ندادی چرا اومدی اینجا تنهایی؟ باریش با دیدن صورت بهم ریخته و چشمان گریان برن میگه تو حالت خوبه؟ واسه کاره؟ مامان بابات دوباره دعوا کردن؟ برن میگه نه هیچکدوم مربوط به دجله ست. یه چیزی فهمیدم درباره دجله، باریش میگه چی فهمیدی؟ دجله باباش، بابامه و گریه میکنه. باریش شوکه میشه و میگه یعنی چی؟ برن میگه خودم شنیدم از دجله، باریش میگه دقیقا چی شنیدی؟ برن میگه گفت اینجا همه چی خوبه احتیاجی به کسی ندارم خیالت راحت کسی نمیفهمه که کراج اوزدال بابامه. برن میگه میرم با مامان بابام حرف میزنم باید ببینم قضیه چیه. باریش جلوشو میگیره و میگه نه اینکارو نکن وضعیت بدتر میشه. مامان بابات دعوا میکنن شاید هم از همدیگه جدا بشن برن میگه یعنی ساکت بشم؟ باریش میگه نمیگم ساکتشو زود تصمیم نگیر، برن گریه میکنه و میگه من نمیخوام بابامو از دست بدم و تو بغل باریش‌ گریه میکنه.

دجله وقتی میره خونه به مرال میگه یه اتفاق عجیب افتاد من و باریش باهم حرف زدیم باورت نمیشه هرچی تو ذهنم بود و بهش گفتم، مرال میگه به خبر عجیبتر من دارم که باید تا آخر ماه از اینجا پاشیم. دجله میگه چی؟ چرا؟ مرال میگه عمو مصطفی اومد اینجا گفت پسر میاد خونتون همسایه ها گله کردن دجله عصبی میشه میگه چی؟ این مرد اوقات بیکاریش خونه مارو دید میزنه؟ دجله میره دم در خانه عمو مصطفی و باهاش دعوا میکنه که ما مثل دخترت میمونیم صبح تا شب میریم جون میکنیم که زندگیمونو بگذرونیم اونوقت میای میگی پسر میاد خونتون و میره؟ عمو مصطفی میگه من نمیگن دخترم همسایه ها شاکین تا آخر ماه وقت داری دیگه و در را میبنده. دجله به مزال میگه همینو کم داشتیم واقعا. باریش برای دجله تو پیام مینویسه که دجله درباره ات یه چیزی شنیدم حقیقت داره؟  قبل از فرستادن پاک میکنه سپس مینویسه دجله دوستای واقعی هیچ چیزیو از هم مخفی نمیکنن ولی قبل از فرستادن پاک میکنه و گوشیو میزاره کنار. فردای ان روز سر میز صبحانه برن از مادرش درباره دجله میپرسه که میگه بین خودمون بمونه فقط انگاری مادرش با بابات از ۶ سالگی دوست بودن دجله اومده ازش کمک بخواد که وقتی استخدام میشه واسه اینکه فکر نکنن پارتی بازی شده از همه مخفی میکنن.

تو آژانس دجله همش دنبال خونه میگرده از طرفی هم گوشیش خراب شده اعصابش خورد شده. همه تو اتاق جلسه جمع میشن و عکس هایشان را که درست شده میبینن و درباره برنامه شان صحبت میکنن، کراج میگه واسه پروژه جدید زینب قرار روبرو علی بازی کنه همشون خوشحال میشن و میگن خیلی خوبه که همان موقع به چینار کارگردان زنگ میزنه و میگه به جای زینب ایلکین قرار بازی کنه، از اونجایی که قبلا این دونفر باهم رابطه داشتن و الان رابطه شان شکرآبه حالشون گرفته میشه. چینار به تارک کارگردان زنگ میزنه و ماجرای ایلکین و علی را میگه، تارک هم میگه من جفتشونو باهم میخوام یکیشون نباشه اون یکی را هم نمیخوام. کراج به ایلکین زنگ میزنه تا به اتاقش بیاد باهم حرف بزنن از طرفی فریس هم به علی زنگ میزنه. ایلکین میگه من مشکلی ندارم من خیلی وقته زندگی شخصی و احساسمو با کارم جدا کردم کراج خوشحال میشه و فریس هم با علی حرف میزنه، علی اول مخالفت میکنه که چینار وارد اتاقش میشه و برای اینکه او راضی بسه به دروغ میگن من و چینار هم باهم دوست بودیم الان همکاریم فقط بخوای میشه ژولیده همان موقع میاد و اینو میشنوه و بهم میریزه، ولی بعدش علی وقتی میبینه که ایلکین قبول کرده میگه پس منم مشکلی ندارم.

علی و ایلکین میشینن روبروی هم و یه سکانس عاشقانه از سناریو را امتحان میکنن و وسطش باهم دعواشون میشه و میگن که این بازی امکان پذیر نیست. بعد از رفتن انها چینار و فریس و کراج باهم حرف میزنن که چیکار باید بکنن که امراه یکدفعه میاد و میگه تو اینترنت ببینین چی پخش شده و چینار با دیدن خبر میبینه که اجه لیست بازیگرای اصلی سریال جدیدو نوشته، فریس میگه این که تازه رسیده دستمون کی به اجه گفته؟ کی فهمیده پخش کرده؟؟ کراج میگه سریع یه جلسه ترتیب میدیم به همه بگین بیان. کراج میگه یه نفر خبرچینی کرده لیست بازیگرای احتمالیو به اجه گفته خودش اعتراف کنه بهتره، فریس تایید میکنه و میگه آره انقد جرأت باید داشته باشه اعتراف کنه پریده خانم میگه گولین از اتاقش میره بیرون حرف میزنه یواشکی گولین میگه من؟ من که همش تو اتاقمم دجله میره اونجا. دجله میگه من کل روز امراه باهام بوده بعدشم من دنبال خونه میگردم همش. کراج میگه اگه اینجوریه فریس هم تو اتاقش حرف میزنه، فریس میگه منظورت چیه دیگه؟ من گفتم یعنی؟ پریده میگه تو خودتم همش پیام میدی به یکی به کی پیام میدی؟ کراج میگه فقط میخوام بدونین که هرکی باشه اخراجه و میره.

بازیگری به اسم فیاض میره اتاق کراج و بهش میگه سناریو خوندم خیلی خوشم اومد همه چیزش عالیه فقط یه مشکلی هست، کراج میگه چی؟ فیاظ میگه نقش یه جراحو باید بازی کنم من یه جورایی فوبیا دارم. کراج میگه به چاقو و اینا؟ فیاض میگه نه و دجله همان موقع میاد تو. فیاض میگه به اون مایع تیره رنگی که تو بدنمونه دجله میگه خون؟ همان موقع با شنیدن کلمه خون فیاض از حال میره و میوفته بعد از چند ثانیه دوباره به هوش میاد و میگه حالم خوبه همینه مشکلم. دجله به اتاق فریس میره و فریس میفهمه که گوشیش خراب شده و میگه عوضش کن. دجله میگه دستم خالیه دنبال خونم میگردم نمیشه. فریس میگه برو حسابداری بگو فریس منو فرستاده یه خورده بیشتر بگیر ازشون بگو هدیه ست برو هم گوشیتو عوض کن هم چند دست لباس بخر اینا چیه میپوشی الانم برو. چینار میره به اتاق کراج و میگه چه خبر؟ کراج میگه هیچی اسم خون که میاد غش میکنه و از حال میره، فیاض خودشو جمع و جور میکنه و میگه من برم دیگه که به کارام برسم و بعد از خداحافظی میان و میرن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا