خلاصه داستان قسمت ۲۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۲۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۲۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۲۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

صبح روز بعد در زندان، لیست اسامی را به نوبت میخوانند تا زندانیان آزاد شوند. در لیست اول، اسم ییلماز در نیامده و او منتظر است. کمی بعد، اسم او را صدا می زنند و او با خوشحالی وسایلش را جمع میکند تا برای کارهای اداری برود. در این حین، دمیر نیز به زندان رسیده و سریع سراغ اتاق مدیریت می رود. او متوجه می شود که شیفت مسئول قبلی عوض شده است. او از مسئول میخواهد که اسم ییلماز را چک کند و در صورت عفو خوردن، جلوی خروج او را بگیرند. دمیر امضای خود را گرفته و قانونی ترخیص می شود. مرد تازه وارد با او خداحافظی میکند. ییلماز در حال بیرون رفتن به او میگوید که به آدانا می رود تا دمیر یامان، همان مرد خائن را بکشد. تازه وارد از شنیدن این دمیر شوکه می شود. دمیر متوجه می شد که ییلماز آزاد شده و به شدت عصبانی می شود. مسئول زندان میگوید که و قانونی آزاد شده و کسی نمی‌تواند جلوی او را بگیرد. دمیر با عصبانیت عکس ییلماز را از روی پرونده جدا کرده و بیرون می رود. او سراغ افرادی رفته و عکس ییلماز را به آنها نشان میدهد و میخواهد که او را پیدا کرده و کارش را تمام کنند تا پایش به آدانا نرسد. افراد دمیر به راه آهن و اتوبوس‌ها سر می زنند اما ییلماز را که به همراه کامیون به سمت آدانا رفته پیدا نمی‌کنند. دمیر نا امید شده و تصمیم می‌گیرد صبح روز بعد با هواپیما به آدانا برگردد‌ تا قبل از رسیدن او به خانه برسد. گولتن متوجه حرف زدن های پنهانی مشکوک شرمین و ثانیه می شود و آنها را زیر نظر دارد.

ثانیه، یک سبد برای شرمین می برد و میگوید که بقیه کار را او باید انجام دهد. شرمین که برایش این کار سخت است،شب دوباره به هم جعبه به خانه دمیر آمده و سر زلیخا و هونکار را گرم می‌کند تا ثانیه، جعبه را که داخل آن یک مار سمی خطرناک است، به اتاق زلیخا ببرد.  آخر شب زلیخا برای خواب به اتاقش می رود. صبح وقتی که او از خواب بیدار می شود، ناگهان مار را روی زمین دیده و فریاد زنان بیرون می آید. او از پله ها سر خورده و به زمین می افتد و از حال می رود. همگی دور او جمع می شوند. گولتن سریع به اتاق رفته و مار را میکشد. هونکار از آمدن مار به خانه متعجب می شود. او نگران زلیخا است و اصرار دارد تا به بیمارستان بروند. همان لحظه ناگهان زلیخا درد زایمان گرفته و حالش بد می شود. هونکار او ا به اتاق می برد و آنها قابله خبر میکنند. هونکار نگران است که بچه بخاطر افتادن از پله، نمرده باشد. ییلماز به مزرعه رسیده و دم در پیاده می شود، سپس پنهانی وارد محوطه شده و به دم خانه دمیر می رسد.دمیر نیز نزدیک مزرعه رسیده است.همان لحظه، صدای فریاد زلیخا آمده و بچه به دنیا می آید.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۱ میانگین: ۱]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن