خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۲۵ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی دختران آفتاب

سلین از بوسه علی شوکه شده و از او فاصله میگیرد و از آنجا می رود. او در خیابان با درماندگی قدم می زند و به کار علی فکر میکند. هالوک به خانه سویلای رفته و به خاطر حرفهایی که از او پیش گونش زده بود با او دعوا میکند و او را بازخواست میکند. سویلای میگوید که او نتوانسته هالوک را از قلبش بیرون کند و نمی‌تواند ازدواج او را هضم کند و برای همین چنین کاری کرده است. سپس گریه میکند و از نگرانی اش بابت علی و زندگی کردن او با هالوک میگوید. او اصرار دارد که هالوک عوض نشده و به خاطر گونش سعی دارد خودش را خوب نشان دهد. هالوک عصبانی می شود و میخواهد سویلای را بزند، اما خودش را کنترل میکند. علی سر قرار با آن پسر می رود که با دوستانش برای کتک زدن علی آمده است. علی بدون هیچ دفاعی مقابل آنها قرار گرفته و اجازه می‌دهد تا آنها او را کتک بزنند. او لبخندی به لب دارد و در حین کتک خوردن، به بوسه اش با سلین فکر میکند. نازلی و رعنا، ساواش را به آتلیه احمد می برند. رعنا از نازلی میخواهد که کمی پیش ساواش بماند و سپس از او بخاطر اینکه ساواش را آرام کرده و از خودکشی منصرف کرده است تشکر میکند. نازلی پیش ساواش می رود. ساواش در مورد حرف نازلی سوال میکند. نازلی هول شده و میگوید که منظوری نداشته و صرفاً بخاطر اینکه ساواش را از خودکشی منصرف کند گفته است که عاشق اوست. رعنا پیش هالوک در کشتی می رود.
هالوک بخاطر فراری دادن ساواش با او دعوا میکند. رعنا با عصبانیت میگوید که ساواش خودکشی کرده و مسبب این مسایل هالوک است. سپس میگوید که از او فاصله بگیرد و او را به پدرشان تشبیه میکند. هالوک ناراحت شده و میگوید که او مانند پدرشان نیست. رعنا میگوید که هالوک دیگر خواهر ندارد. سپس با عصبانیت از کشتی می رود. هالوک یاد کودکی خودش می افتد که پدرش او را تنبیه میکرد و در انباری نگه می داشت. گونش در خانه با دوست خود تماس می‌گیرد و درد دل میکند و میگوید که دوست دارد به ازمیر برگردد. احمد و علی پیش ساواش می روند. احمد به علی میگوید که باید خیلی مراقب ساواش باشند تا دوباره کاری نکند. علی هالوک را مقصر میداند و میگوید که او باعث این وضعیت ساواش شده است. سپس پیشنهاد میدهد که دخترها بیایند تا با یکدیگر به پیکنیک بروند و به این بهانه سر ساواش گرم شود تا کمی روحیه اش عوض بشود. احمد موضوع را به رعنا میگوید. شب رعنا از گونش اجازه میخواهد که فردا دخترها با ساواش و علی برای تفریح بروند. گونش ابتدا قبول نمیکند. سلین نیز بخاطر علی راضی به رفتن نیست.

نازلی شرایط ساواش را برای سلین توضیح میدهد و از او میخواهد که قبول کند تا گونش نیز به آنها اجازه دهد. آخر شب وقتی هالوک به اتاق می آید، گونش به خاطر رفتارهای اخیر او با او بحث کرده و میگوید که میخواهد به ازمیر برود. هالوک سعی دارد از دل او در بیاورد و از او معذرت خواهی میکند. گونش ترجیح میدهد که تنها باشد. صبح روز بعد، علی دنبال دخترها آمده و همگی سوار ماشین می شوند تا پیش ساواش بروند. سلین با علی سر سنگین است و به او زیاد محل نمی‌دهد. گونش پیش رعنا رفته و میگوید که تصمیم دارد به ازمیر برود تا مدتی آنجا باشد. رعنا بابت اتفاقات اخیر و همکاری دختران گونش با ساواش از او تشکر میکند و امیدوار است که مشکلات حل بشوند. دخترها به یک ویلا در جنگل می روند. احمد ، ساواش را به آنها می سپارد و سپس پنهانی از علی میخواهد که حواسشان به ساواش باشد و اصلا او را تنها نگذارند. سپس خودش می رود.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن