خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی قهرمان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی قهرمان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. “قهرمان” محصول سال ۲۰۱۹ میلادی است و در ترکیه مخاطبان و طرفداران زیادی دارد. سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ تولگاهان سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۲۵ سریال ترکی قهرمان

خلاصه داستان سریال ترکی قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…

قسمت ۲۵ سریال ترکی قهرمان

گونش از پدرش می خواهد که مسابقه ندهد و دستکش هایش را دربیاورد. فیرات از او خواهش می کند آنجا را ترک کند تا بعدا درموردش صحبت کنند اما گونش می گوید که تا با هم از انجا خارج نشوند جایی نمی رود. از طرفی چنگیز خیلی وقت است که منتظر فیرات است تا مسابقه شروع بشود و این را حتی در تلوزیون هم اعلام می کنند. تانسل با شنیدن این خبر از طریق تلویزیون فورا به دومان زنگ می زند و بعد هم خودش با عجله از خانه بیرون می رود و سونا نفس راحتی می کشد. درویش جلو می آید و به گونش می گوید: «باباتو خیلی دوست داری؟ » گونش می گوید: «از همه چیز تو دنیا بیشتر دوستش دارم. » درویش می گوید:« یه سوال میپرسم اگه درست جواب بدی، برات سورپرایز دارم. »  فیرات با نگرانی به او خیره می شود و درویش می پرسد: «وقتی خورشید طلوع میکنه کی بیشتر از همه منتظرشه؟ » گونش کمی فکر می کند و می گوید: «خروس. خروسه که بیشتر از همه منتظر خورشیده تا بعدش آواز بخونه. » درویش لبخندی می زند و می گوید: «جوابت درخور سورپرایزه! خب امشب مسابقه نمیدیم. بمونه واسه بعد. امروز تو برنده شدی گونش… ولی واسه فعلا! » و می رود. فیرات دنبال او می افتد و می پرسد که چرا اینکار را کرد؟ و درویش می گوید: «منو به مرور زمان بیشتر میشناسی.
من اونجوری که یامان تعریف کرده نیستم. » کرم مثل دیوانه ها سوار ماشینش می شود و به سمت جایی که تانسل در آنجاست می رود. او قبل از آن به سونا زنگ می زند و با عصبانیت می گوید: «تو همه چیزو میدونستی و باز رفتی سمت اون مرتیکه؟ من همه چیزو فهمیدم. حرف های عاکف رو شنیدم! » سونا با نگرانی از او می خواهد دست به کار عجولانه ای نزند و خودش هم با سرعت راه می افتد. کرم وقتی تانسل را می بیند فریاد می زند: « حساب کارهاتو پس میدی. » دومان جلوی او را می گیرد و همان موقع سونا از راه می رسد و جلوی کرم را می گیرد و در گوشش به آرامی می گوید: «اگه الان بفهمه همه چیزو میدونیم نمیتونیم ازش حساب پس بگیریم. صبر کن. من یه چیزایی ازش میدونم.. » کرم کمی آرام می شود و انجا را ترک می کند. سونا هم از تانسل معذرت خواهی می کند. کرم پیش میچو یکی از بچه های باشگاه می رود و از او می خواهد تا اسلحه ای برایش جور کند. میچو با شک به او خیره می شود و کرم می گوید: «فقط برای ترسوندن یکیه. من شنیدم پول سه ماه اجاره خونه ت عقب افتاده، پولشو من میتونم بهت بدم! » و میچو قبول می کند و ساعتی بعد با اسلحه ای خالی برمی گردد. کرم به اینکه اسلحه گلوله ندارد اعتراض می کند که میچو می گوید: «مگه نمیگفتی فقط میخوای یکیو بترسونی نمیخوای بده من! »
کرم منصرف میشود و اسلحه خالی را قبول می کند. ظفر پریشان و ناراحت به در خانه سروین می رود و همانجا منتظرش می نشیند. سروین بیرون می آید و از او می خواهد که از انجا برود. ظفر با چشمان پر از اشک از او می خواهد که او را ببخشد و می گوید: «من همه چیمو از دست دادم و اومدم پیشت سلوی… امیدمو، برادرمو از دست دادمو اومدم. نرو. » سروین قطره اشکی میریزد و جواب می دهد: «اگه من واست ارزش داشتم هرطور شده میومدی…  من خیلی منتظرت موندم ظفر، برای همین اصلا حرفشم نزن و برو.. » صبح وقتی فیرات گونش را برای مدرسه آماده می کند ظفر را می بیند و از او می پرسد که این حال پریشانش برای چیست؟ او می گوید: «بیخیال دیگه ظفر… مسابقه م لغو شد… » ظفر می گوید: «به من ربطی نداره. چه شکست بخوری چه نخوری به من چه؟ … بذار یه چیزی هم بهت بگم، پسر بابای من تویی، اونی که میگه کاش پسرم بود تویی! من دلم ازت شکسته فیرات، ازت عصبانیم… خسته م و نمیتونم هم برگردم.. بهم گفتی برو دارم میرم… » فیرات سعی می کند از دل او در بیاورد اما ظفر وارد خانه می شود و نسلی پیش او می نشیند و می گوید: «داداش چجوری همچین کاری کردی و سلوی و وسط راه ول کردی و رفتی من درک نمیکنم. »

ظفر می گوید: «آدم به خاطر داداش و رفیقش اینکارو میکنه… » نسلی می گوید «هیچکس گناهی نداره…یعنی اینم میخوای تقصیر فیرات بندازی؟ » ظفر از کوره در می رود و با عصبانیت می گوید: «بسه دیگه بسه! توی قلب خواهرم فیرات! توی قلب بابام فیرات! یدونه من تو قلبتون جا نشدم؟! » فیرات پیش یامان می رود و قضیه اینکه درویش به خاطر گونش مسابقه را لغو کرد را به او می گوید. یامان کمی فکر می کند و می گوید حتما به خاطر اینکه تاثیر خوبی روی فیرات بگذارد این کار را کرده است چون میداند که خانواده برای فیرات خیلی مهم است. سونا پیش فیرات می رود و درمورد کرم همه چیز را برای او تعریف می کند و از او کمک می خواهد تا از بچه های باشگاه بپرسد که کرم را دیده اند یا نه. فیرات هم پرس و جویی می کند و کسی چیزی از کرم نمی داند. از طرفی باشگاه بالاخره باز می شود و یامان در آن را باز می کند و منتظر بچه ها می نشیند. سلوی با نسلی درد دل می کند و می گوید با اینکه خیلی از دست ظفر ناراحت است و راه برگشتی برایشان نگذاشته اما نمی تواند او را از دلش بیرون کند. همان موقع فیرات همراه سونا از خانه بیرون می آیند و نسلی با دیدن آنها ناراحت می شود. سروین از نسلی می خواهد که بالاخره حرف دلش را به فیرات بزند تا حداقل از این بلاتکلیفی بیرون بیاید.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن