خلاصه داستان قسمت ۲۷۰ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۷۰ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای  چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

قسمت ۲۷۰ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه

زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…

قسمت ۲۷۰ سریال ترکی سیب ممنوعه

چاتای با دیدن پدرش در خانه ییلدیز شوکه می شود. ییلدیز و آسمان از خانه می روند تا آنها با یکدیگر راحت صحبت کنند. چاتای از حسن علی ناراحت است و بخاطر اینکه او به مادرش خیانت کرده و آنها را ترک کرده بود با او بحث میکند. حسن علی میگوید که او نمی‌توانست با فریده زندگی کند و قبول دارد که اشتباه کرده اما پشیمان است و همیشه به یاد چاتای بوده است. او سپس یک جعبه به چاتای میدهد و میگوید که با دیدن محتویات جعبه حرف او را باور خواهد کرد و سپس می رود. روز بعد، چاتای و ییلدیز بیرون می روند و ییلدیز بابت کار شب قبل از چاتای معذرت خواهی میکند. چاتای او را می بخشد و سپس از روزهای سخت زندگی اش میگوید. او سپس هالیت جان را بغل کرده و ییلدیز از آنها عکس میگیرد. وقتی چاتای به شرکت می رود، فریده و گولر پیش او می روند. ییلدیز عکس چاتای و بچه را برای او می فرستد و وقتی چاتای از اتاق بیرون می رود، فریده گوشی او را چک کرده و عکس را میبیند. او بخاطر رابطه چاتای با ییلدیز دوباره با او دعوا میکند و اصرار دارد که ییلدیز شکارچی است و دنبال پدر برای بچه اش میگردد. چاتای با او بحث کرده و میخواهد که موضوع را تمام کند و چنین چیزی را قبول ندارد. هنگامی که کولر و فریده به سمت خانه می روند، گولر او را به خاطر حساسیت های بیجا روی چاتای سرزنش میکند و میگوید که بالاخره چاتای ازدواج خواهد کرد و او نمی‌تواند برای همه چیز او تصمیم بگیرد. فریده هر دختری را لایق چاتای نمی‌داند و نمی‌خواهد کسی او را فریب دهد و با حرفهای گولر نیز قانع نمی شود.

حسن علی برای اینکه دل اندر را به دست بیاورد، پروژه خیریه را امضا کرده و سپس به او ساعتی را که خریده هدیه می دهد. اندر که از مدل ساعت خوشش نمی‌آید، آن را به مغازه می برد تا بفروشد و مدل دیگری بخرد، اما متوجه می شود که ساعت تقلبی است و به او بر می خورد. روز بعد او این ماجرا را به روی حسن علی می آورد. حسن علی شرمنده و عصبانی شده و سدایی را به خاطر بی دقتی در خرید دعوا میکند و متوجه می شود که همیشه همه ساعت‌هایشان را از مغازه خاصی می‌خریده که این مدت سر آنها کلاه گذاشته است. شب چاتای ییلدیز را برای شام دعوت میکند. ییلدیز که در خانه تنهاست به ناچار هالیت جان را نیز با خودش می برد. او بعد از شام از خستگی روی مبل خوابش می برد. چاتای او را بیدار نمیکند و مشغول بازی با هالیت جان می شود.‌وقنی ییلدیز بیدار می شود، با دیدن صمیمیت چاتای و هالیت جان خوشحال می شود. ییلدیز و چاتای با یکدیگر بیشتر ملاقات کرده و بیرون می روند. ییلدیز امیدوار است که بتواند با چاتای ازدواج کند،اما چاتای به او میگوید که او اصلا به فکر ازدواج نیست و آنها فقط می‌توانند دوست باشند. ییلدیز ناراحت شده اما به روی خودش نمی آورد و خودش را بیخیال نشان میدهد. حسن علی به عنوان تشکر از آسمان، برای او چند جعبه باقلوا می فرستد.

آسمان با خوشحالی جعبه ها را باز کرده و وقتی میبیند که از ساعت یا هدیه گرانبها خبری نیست، حرصش میگیرد. او وقتی که حسن علی تماس میگیرد، به سردی از او تشکر میکند و چیزی نمی‌گوید. جنک، دوست چاتای به ساختمان آنها آمده و ییلدیز را در راه پله میبیند. او که قبلاً نیز ییلدیز را در کلوپ دیده بود، جلو آمده و با او صحبت میکند و خودش را معرفی میکند. سپس وقتی به خانه چاتای می رود، میگوید دختری که پسندیده بود را در ساختمان آنها دیده و خوشحال است. چاتای متوجه می شود که منظور او ییلدیز است. یک پیام همزمان برای ییلدیز، اندر و شاهیکا ارسال می شود که در آن نوشته شده «میدونم چیکار کردید» آنها هر سه با دیدن پیام شوکه می شوند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن