خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۲۷ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال ترکی دختران آفتاب

گونش با دیدن ظفر داخل خانه شوکه و عصبانی می شود. ظفر میگوید که او به ازمیر برگشته و وضع مالی خوبی دارد و میخواهد آن خانه را بخرد. او همچنین میگوید که تصمیم دارد در ازمیر بماند و به زندگی اش برگردد و دخترانش را ببیند. گونش به شدت عصبانی شده و با ظفر دعوا میکند و میگوید که حق ندارد دختران را ببیند و از او میخواهد که از آنجا برود. رعنا از ملیسا میخواهد که برگردد‌،زیرا حال ساواش خوب نیست و باید به او کمک کند. ملیسا شوکه شده و میگوید که این کار شدنی نیست، اما رعنا به او اصرار میکند. علی دیدم را به خانه می رساند. دیدم از اینکه علی کسل است، دلخور می شود و به او بخاطر رابطه شان طعنه می زند. در خانه، پری مشغول صحبت با نازلی در مورد ساواش است و میگوید که او باید احساسش را به ساواش بگوید. همان لحظه اینجی به حیاط آمده و خبر میدهد که هالوک تصادف کرده است. همه به بیمارستان می روند. رعنا میگوید که حال هالوک خوب است و در حال رانندگی به یک درخت برخورد کرده است، اما هیچ رد ترمزی روی زمین نبوده و از این قضیه متعجب هستند.
سویلای میگوید که حتما او به عمد قصد آسیب زدن به خودش را داشته است. دخترها از بیمارستان بیرون می آیند. سلین دم در علی را میبیند و پیش او می رود تا او را دلداری بدهد. علی که برایش تصادف هالوک اهمیتی ندارد، با سلین بحث میکند. سلین ناراحت شده و از پیش او می رود. مرت و ساواش در ساحل هستند. مرت به ساواش میگوید که میخواهد او را باور داشته باشد. ساواش میگوید‌ که همه شایعات درست است و او قصد خودکشی داشته است. مرت میگوید که فردا روز تولد اوست و ملیسا به او قول داده بود تا در تولد هجده سالگی اش او را به اروپا ببرد. ملیسا که به ساحل آمده، از پشت سر به مرت و ساواش نگاه میکند و حرفهای آنها را می شنود. سپس با ناراحتی از آنجا می رود‌. در بیمارستان هالوک به هوش آمده و حالش خوب است. همه با نگرانی دور او جمع شده اند. گونش خودش را از ازمیر میرساند و به بیمارستان می آید. هنگامی که او وارد اتاق هالوک می شود، دست سویلای را در دست هالوک می بیند. هالوک دست خودش را پس میکشد. همه از اتاق بیرون می روند تا گونش و دخترانش با هالوک باشند. هنگامی که همه می خواهند بروند، گونش می‌گوید که او پیش هالوک میماند.

سویلای به او طعنه می زند که او قصد ترک هالوک را داشته و حالا نیز نیاز به بودن او نیست. گونش عصبی شده و به او می فهماند که نسبتی با هالوک ندارد و باید آنجا را ترک کند. سویلای بیرون آمده و از علی میخواهد که بالا برود و به پدرش سر بزند، اما علی میگوید که هالوک برایش اهمیتی ندارد و این کار را نمیکند. سپس با سویلای بحث میکند و از آنجا می رود. او شب پیش ساواش در آتلیه می رود. صبح روز بعد، دیدم و توچه و امره مشغول تدارک تولد مرت هستند و خانه را برای او آماده می کنند.کمی بعد سلین نیز به آنجا می رود. او با دیدن علی از آمدن خود پشیمان می شود و به امره میگوید که علی با او قهر است و برای همین ترجیح میدهد آنجا نباشد و زودتر می رود. ساواش پیش نازلی می رود. نازلی در حیاط خانه نشسته و ساواش کنار او می رود و بخاطر برخوردش با او معذرت خواهی میکند. او میگوید که نازلی و بچه ها کار درستی کرده بودند و میداند که او برایشان اهمیت دارد. سپس میخواهد در مورد احساس نازلی و نامه با او صحبت کند. پری از پشت سر پنهانی به حرفهای آنها گوش میدهد و خوشحال است. همان لحظه گونش آمده و میخواهد نازلی را ببیند. حرفهای آنها نیمه تمام میماند و نازلی داخل می رود.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن