خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال ترکی قهرمان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال ترکی قهرمان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. “قهرمان” محصول سال ۲۰۱۹ میلادی است و در ترکیه مخاطبان و طرفداران زیادی دارد. سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ تولگاهان سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۲۷ سریال ترکی قهرمان

خلاصه داستان سریال ترکی قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…

قسمت ۲۷ سریال ترکی قهرمان

همه خبرنگارها دور فیرات جمع می شوند اما درویش دور از انها با یاد روی می افتد که با ماشین به دنبال فیرات و گونش رفته بود تا نوه اش را از نزدیک ببیند. یکی از افرادش به او گفته بود که اگر او فقط گونش را می خواهد چرا به فیرات هم اهمیت می دهد؟ درویش گفته بود: «تو بعضی چیزها شبیه منه. میخوام امپراطوریو به اون بدم! من تصمیمم رو میگم و بقیه اش به خودش بستگی داره… » درویش سراغ فیرات می رود و از طرفی یامان به دوست رئیس پلیسش ضیا میسپارد تا جلوی محل مسابقه برود و فیرات را زیر نظر بگیرد. خودش هم با عجله از ظفر می خواهد آماده شود تا دنبال فیرات بروند. درویش سراغ فیرات می رود و با عصبانیت به او می گوید که چرا از دستور او سرپیچی کرده؟ فیرات می گوید: «چنگیز نامردی کرد. منم یه صبری دارم. فقط میخواست منو عصبی کنه و من نتونستم خشمم رو کنترل کنم. » درویش می گوید: «تو به من یه بدی کردی و حالا باید تاوانشو بدی. » بعد هم فیرات را سوار ماشینش می کند و به جنگای می برد. ضیا هم از دور آنها را دنبال می کند. درویش چنگیز را دست بسته جلوی فیرات می اندازد و می گوید: «تاوان کار تو اینه فیرات. نتیجه ی کار تو اینه. یا باید مردن رو انتخاب کنی، یا کشتن. تو تصمیم می گیری که چنگیز زنده بمونه یا نه! »
فیرات با نگرانی می گوید: «امروز لازم نیست کسی بمیره.. » درویش می گوید: «ضعف تو اینه که میترسی باعث مرگ کس دیگه ای بشی. ضعف تو مردن نیست. مجازاتت اینه باید ببینی تصمیم هایی که میگیری تهش به کجا میرسه.. » فیرات اصرار می کند که این کار را نکند. درویش اسلحه را می گیرد و می گوید: «پس تصمیمش با خودمه! امشب هردوتون مزه ترس هاتون رو میچشید!» او اسلحه را به سمت چنگیز می گیرد و بعد از مدتی می گوید: «چنگیز رو به خاطر صداقتش نمیکشم. فیرات چیزی که تورم زنده نگه میداره صداقته. اگه یک بار دیگه به من دروغ بگی، به جای چنگیز کسی که دوستش داری و اینجا میارم و ازت میخوام دوباره انتخاب کنی! » در آخر هم موقع رفتن به فیرات می گوید: «نمیخوام نزدیک یامان باشی. گونش رو بردار و پیشم بیا. » تانسل ذهنش درگیر این است که سونا از کجا اطلاعات مربوط به نجدت را فهمیده! او تصمیم می گیرد این را از طریق کرم بفهمد چون حدس می زند که او هم متوجه همه چیز شده که آن روز با عصبانیت به سمت او حمله کرده بود و سونا جلویش را گرفته بود. ظفر که از آن شب به پدرش مشکوک شده مدام از او می پرسد که اگر چیزی میداند به او هم بگوید اما یامان از جواب دادن طفره می رود. فیرات به خانه برمی گردد ظفر و یامان از برگشتن او خوشحال می شوند و ظفر با خوشحالی او را در آغوش می گیرد. نسلی هم از دور به او خیره می شود و لبخند می زند.
سونا گونش را به خانه ی خودشان برده و مادرش وقتی می فهمد گونش بچه ی فیرات است شوک زده شده و به سونا اعتراض می کند اما سونا گونش را به اتاق خودش می برد و تا صبح مراقب او می ماند. گونش به سونا می گوید به خاطر اینکه پدرش به او قول داده بود اما با اینحال در مسابقات شرکت کرده با او قهر است و قصد دارد بیشتر پیش سونا بماند تا فیرات دلتنگ هردویشان بشود و خودش زنگ بزند. سونا با این حرف لبخندی می زند. موجلا در خانه تنهاست که تانسل همراه دومان به زور وارد خانه می شوند. تانسل او را تهدید می کند که زودتر خبری از فیرات برای او بیاورد! یامان فیرات را سرزنش می کند که با مشت اخرش باعث شده زندگی همه در خطر بیفتد و دیگر نباید از این اشتباه ها بکند. فیرات در آخر می گوید که آلاداغلی از او خواسته تا گونش را پیش او ببرد. یامان به فکر فرو می رود و می فهمد که درویش از ابتدا میدانسته گونش نوه ی اوست. سه تا از کله گنده های شرط بندی سراغ درویش می روند و می گویند که قرار بوده قفقاز ببازد و آنها پول زیادی را از دست داده اند و حالا قفقاز را می خواهند!

درویش کمی به آنها خیره می شود و بعد با عصبانیت می گوید: «با چه جرئتی آدم منو میخواید؟! اگه قراره حسابرسی بشه خودم حساب رسی میکنم! الانم من جوری وانمود میکنم که این بی ادبی اتفاق نیفتاده و شما هم بدون نگاه کردن به پشت سرتون گورتون رو گم کنید و برید! » آن سه نفر از آنجا می روند اما تصمیم می گیرند خودشان پیگیر قفقاز باشند. درویش از این فشار غش می کند و معلوم می شود که از همان بیماری ایلول دارد. اما لجباز تر از این حرفاست که تحت درمان قرار بگیرد! فیرات به پارکی می رود که سونا و گونش منتظر او هستند. گونش به فیرات روی خوش نشان نمی دهد و سونا از فیرات به خاطر اینکه ناخواسته باعث شده گونش مسابقه را تماشا کند معذرت خواهی می کند و می گوید که تانسل سراغ آنها آمده بوده. فیرات نگران می شود و بعد دست سونا را به آرامی در دست می گیرد و می گوید: «بهتر که تانسل بهتون آسیب نزده. همین مهمه… » بعد هم سراغ گونش می رود تا از دل او دربیاورد و معذرت خواهی می کند. گونش فورا او را می بخشد و بعد هم می گوید: «من میدونم بوکسو دوست داری بابا. از این به بعد وقتی خواستی مسابقه بدی به منم بگو تا منم مسابقه رو تماشا کنم. »

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن