خلاصه داستان قسمت ۲۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۲۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۲۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۲۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

زلیخا سریع به سمت اتاق خودشان می رود و در را از پشت قفل میکند تا دمیر داخل نیاید. دمیر با ناراحتی به او می‌گوید که تا زمانی که او نخواهد به او نزدیک نمی شود.
در خانه تکین، مژگان برای خودش و فکرت قهوه درست کرده و به حیاط می برد. او از فکرت به خاطر برداشتن برگه و اینکه به فکرش بوده تشکر میکند. دمیر شب در اتاق کار خود خوابش می برد.او صبح بیدار شده و از زلیخا میخواهد در اتاق را باز کند تا او لباسش را عوض کند. سپس به زلیخا می‌گوید که هرچه باشد، او زن دمیر است. زلیخا می‌گوید که این ازدواج فقط روی کاغذ است و چیزی بین آنها وجود ندارد. دمیر از اینکه هیچ ارزشی برای زلیخا ندارد، ناراحت می شود.
دادگاه سودا تشکیل می شود‌ دمیر و تکین به آنجا می روند. دادستان اصرار دارد که سودا قاتل است، اما شاهدها می‌گویند که در ساعت قتل، سودا در خانه بوده است. مدارک نیز چنین چیزی را اثبات میکند. قاضی می‌گوید که آنها مدرک دیگری بر علیه سودا ندارند و او آزاد خواهد شد. بعد از دادگاه، دمیر میخواهد با سودا صحبت کند، اما سودا می‌گوید که با او حرفی ندارد و از اینکه دمیر او را باور نکرده بود ابراز تأسف میکند. سپس می رود.

ایلماز و زلیخا به عمارت کوچک می روند. ایلماز با کلافگی از اینکه زلیخا شب قبل مشغول برنامه ریختن برای مراسم هولیا بوده از او گله میکند و میگوید که گویا زلیخا دیگر خودش را خانم خانه تصور میکند و قصد فرار با او را ندارد. زلیخا می‌گوید که تا زمانی که ایلماز چاره ای برای کرمعلی پیدا نکرده،او همراهش جایی نمی رود.
دمیر دم خانه سودا می رود، اما سودا در را به روی او باز نمی‌کند. دمیر از سودا معذرت خواهی کرده و از او میخواهد که درکش کند.
شب در خانه دمیر ماجرای دادگاه و بی گناهی سودا را برای زلیخا تعریف می‌کند. زلیخا از اینکه دمیر قاتل بودن سودا را باور کرده بود از او گلایه میکند و به سودا حق میدهد که از او دلخور باشد. دمیر می‌گوید که او تحت فشار بوده و با پیدا شدن طلاهای هولیا در خانه سودا، چنین چیزی را متحمل دانسته بود.

سودا در خانه مشغول جمع کردن چمدان خود است تا از چکوراوا برود. چند نفر از ارازل و اوباش شهر، به خاطر اینکه سودا را قاتل هولیا میدانند تصمیم میگیرند که دم خانه او بروند و داد و فریاد راه بیندازند. آنها می‌گویند که چنین زنی که معشوقه عدنان نیز بوده، حق ندارد در محله آنها زندگی کند. آنها همگی دم خانه سودا رفته و با سنگ شیشه های خانه را می شکنند و با توهین و فریاد از سودا میخواهند که از آنجا برود. سودا کلافه و درمانده شده و نمی‌داند باید چه کند.‌همان لحظه زلیخا به آنجا می رسد و شروع به دعوا و تهدید آن افراد کرده و آنها را پراکنده میکند. سودا در را باز میکند و زلیخا از او میخواهد که حاضر شود و همراه او به خانه آنها بیاید، زیرا دمیر او را سراغ سودا فرستاده است. سودا با تردید قبول میکند. سودا و زلیخا به خانه می روند. ثانیه با دیدن سودا، از اینکه زلیخا او را به عمارت آورده عصبی می شود.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۶۱ میانگین: ۳.۷]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین پرطرفدار
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
Niloofar
Niloofar
1 ماه قبل

بدبخت سودا که به خاطر اینکه پیشه عدنان باشه این بلا ها بر سرش بیاد 🙁

1
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن