خلاصه داستان قسمت ۲۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۲۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۲۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۲۸۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

کسی که به بهیجه شلیک می‌کند، از ترس پا به فرار می‌گذارد. بهیجه روی زمین می افتد.
در خانه، تکین با ناراحتی کنار شومینه نشسته است. ایلماز پیش او می رود و از او میخواهد که با هم به سفر بروند تا حالش بهتر بشود، اما تکین می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند درد او را کاهش دهد. سپس می رود.
مژگان پیش ایلماز می آید و بابت اینکه بهیجه رفته است، به ایلماز طعنه می زند و می‌گوید که حتما او خوشحال است. ایلماز عصبی می شود. مژگان می‌گوید که بهیجه او را در برابر اذیتها و خرد کردن غرور مژگان توسط ایلماز حفظ میکرد. ایلماز می‌گوید که اگر او نگران غرور خود است میتواند طلاق بگیرد و برود. مژگان عصبی شده و بیرون می رود. او چمدان خود را جمع کرده و با عصبانیت تاکسی می‌گیرد تا برود. همان لحظه فکرت از راه رسیده و جلوی مژگان را می‌گیرد و سعی دارد او را آرام کند. مژگان قانع نمی شود و اصرار دارد که برود. او به فکرت می‌گوید که ایلماز به او گفته است که گورش را از خانه گم کند. فکرت متعجب شده و از مژگان میخواهد که خودش او را به فرودگاه برساند. سپس سوار ماشین می شوند. قبل از رسیدن به فرودگاه، مژگان چمدان باز شده بهیجه را لابلای بوته های فضای سبز میبیند و پیاده می شود. او از اینکه لوازم بهیجه روی زمین ریخته شوکه شده و نگران می شود. فکرت مژگان را به خانه برمیگرداند تا به دنبال بهیجه بروند.

در شرکت، چتین پیش ایلماز آمده. ایلماز به او می‌گوید که بعد از ازدواج با گولتن، به عمارت کوچک رفته و آنجا زندگی کنند. چتین ابتدا قبول نمیکند، اما ایلماز می‌گوید که او جای برادرش است و او را قانع میکند.
فکرت با ایلماز تماس می‌گیرد و خبر میدهد که بهیجه سوار هواپیما نشده و گم شده است. او از ایلماز میخواهد که به خانه بیاید و پیش مژگان باشد. ایلماز موضوع را به تکین نیز خبر میدهد و راهی می شود.
در خانه، خدمتکار به نظیره می‌گوید که مطمئن است که بهیجه دوباره نقشه ای کشیده است، زیرا شب قبل از رفتن با کسی تلفنی صحبت می‌کرد و از او خواسته بود دم فرودگاه منتظرش باشد.
در خانه دمیر، هامینه همچنان کفشهای هولیا را بغل کرده و به کسی نمی‌دهد. او از غم دوری دخترش ناراحت است و زلیخا و ثانیه سعی دارند او را آرام کنند.

دمیر و سودا در باغ میوه ها مشغول قدم زدن هستند. سودا از خاطرات جوانی خودش و عدنان با دمیر صحبت میکند و آنها از اوایل آشنایی خود حرف زده و تجدید خاطره میکنند. سودا می‌گوید که بودن در آن عمارت برایش سخت است و سنگینی نگاه دیگران را نمی‌تواند تحمل کند. دمیر می‌گوید که او امانت پدرش است و هولیا نیز دیگر او را پذیرفته بود. او اجازه نمیدهد که سودا برود و می‌گوید باید کنار آنها باشد. او به خاطر اذیت های دیگران و سنگ پرت کردن به خانه سودا ناراحت است و می‌گوید که دیگر او را تنها نمی‌گذارد. سودا از دمیر تشکر کرده و او را بغل میکند.
بهیجه به سختی خودش را روی زمین به سمت جاده می‌کشاند و سپس بیهوش می شود.
فکرت و چند نفر از افرادش در جنگل ها مشغول گشتن هستند. فکرت در راه برگشت، بهیجه را کنار جاده میبیند و او را سریع سوار ماشین میکند و به سمت بیمارستان می برد.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۴۳ میانگین: ۳.۹]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن