خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۲۸ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال ترکی دختران آفتاب

امره برای مهمانی شب به سلین خبر میدهد. سلین میگوید که نمی آید. امره از این کارهای سلین و علی خسته شده و از آنها میخواهد که آشتی کنند. علی بی توجه به آنها، دیدم را همراه خود بیرون می برد تا به خانه برساند. توچه و دیدم که برای سلین نقشه کشیده اند، می‌خواهند هر طور شده شب سلین به آنجا برود تا او اذیت کنند. هنگامی که علی دیدم را به خانه می رساند، دیدم با کلافگی میگوید که میداند علی به سلین حسی دارد زیرا از رفتارها و نگاه های او به سلین مشخص است. علی چنین چیزی را انکار میکند. دیدم به او میگوید که شب قرار است سلین را اذیت کنند. علی تظاهر میکند که این قضیه برایش اهمیتی ندارد. هنگامی که سلین میخواهد از پیش امره برود، امره او را می بوسد. سلین در تصوراتش علی را به جای امره میبیند. سپس به خودش آمده و سریع از امره فاصله می‌گیرد و میخواهد از آنجا برود. امره از اینکه تکلیف رابطه اش با سلین مشخص نیست کلافه می شود. در خانه گونش به بچه ها خبر میدهد که چند روز به بیمارستان می رود تا پیش هالوک باشد. بچه ها در مورد رفتن ناگهانی گونش به ازمیر سوال می‌کنند.
گونش می‌گوید که برای خانه مشتری پیدا شده بود و برای آن رفته بود اما مشتری مناسب نبوده و او برگشته است. احمد میخواهد گونش را به بیمارستان برساند. اینجی میخواهد همراه آنها برود اما احمد قبول نمیکند و میگوید که او شب به همراه رعنا بیاید. سپس به گونش می‌گوید که سر راه به آتلیه برود زیرا از آنجا چیزی میخواهد. اینجی از اینکه احمد به همراه گونش به آتلیه می رود اما تا به حال اجازه رفتن او را نداده، عصبی می شود. احمد میگوید که قرار نیست گونش داخل بیاید و این مسأله ربطی به اینجی نیز ندارد. سپس می روند. علی پیش سلین آمده و از او معذرت خواهی میکند و از او میخواهد که شب به مهمانی بیاید. سلین متعجب شده و سپس با خوشحالی قبول میکند. علی قصد دارد کاری کند که سلین از او متنفر شود‌ سلین پیش نازلی و پری می رود و می‌گوید که شب باید به مهمانی بروند و میخواهد به امره بگوید که مناسب او نیست. علی از پشت در حرفهای او را میشنود و متأثر می شود ‌ اینجی پنهانی به آتلیه احمد می رود. او همه جا را بررسی کرده و سپس چشمش به تابلو گونش می افتد و شوکه می شود. در بیمارستان، گونش با دیدن سویلای عصبی می شود.

سویلای با طعنه به گونش می گوید که او مقصر تصادف هالوک است زیرا هالوک بخاطر ترک شدن از سمت گونش، ماشین خودش را به درخت کوبیده است. گونش متعجب شده و سپس با دعوا از سویلای میخواهد از آنجا برود. دختران به مهمانی می روند. امره پیش سلین می رود و از او استقبال میکند. نازلی و پری بیرون میمانند زیرا نازلی زیاد از جمع های مهمانی خوشش نمی آید. کمی بعد، ساواش مرت را با موتورش به تولد میرساند. پری از ساواش میخواهد که او نیز در مهمانی بماند. ساواش قبول میکند. اینجی سویلای را به آتلیه احمد می برد و تابلوی عکس گونش را به او نشان میدهد و میگوید که مطمئن است آنها از قبل با یکدیگر رابطه داشته و آشنا بوده اند. سویلای نیز متعجب و کنجکاو می شود. گونش در بیمارستان در مورد علت تصادف از هالوک سوال میکند. هالوک میگوید که فقط یک حادثه بوده است . او از اینکه گونش بخواهد او را ترک کند ناراحت و نگران است‌. شب در مهمانی هنگام رقص داخل حیاط، ساواش به نازلی میگوید که او را دوست دارد. نازلی هول شده و داخل خانه می رود. ملیسا به مهمانی آمده و مانند دیگران ماسک زده است و حواسش به ساواش است. توچه و دیدم که داخل یک اتاق دوربین گذاشته اند، به عمد لباس سلین را کثیف میکنند و او را به سمت اتاق می فرستند تا لباسش را عوض کند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن