خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۲۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۲۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۲۸ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

ییلماز سعی دارد به سمت دمیر برود و به او حمله کند، اما دم در از حال می رود. نظیره او را میبیند و سریع به سمت داخل خانه می‌کشاند تا کسی او را نبیند.
دمیر بعد از پخش کردن پول و شیرینی، از آنجا می رود. فکرت به همراه چتین برای دیدن یک ویلا به همراه زمینهای اطرافش به چکوراوا می آید. او ویلا را که خانه ای بزرگ است، پسندیده و آنجا را می خرد. نظیره برای ییلماز شیرینی می برد، اما متوجه می شود که ییلماز بیهوش شده و تب شدیدی دارد. او با نگرانی خودش را به ویلای دمیر رسانده و از درب آشپزخانه، گولتن را صدا زده و ماجرا را به او میگوید. حامینه که برای آب خوردن به آشپزخانه آمده، اسم ییلماز را می شنود. هونکار دنبال او آمده و حامینه را به سالن پیش بقیه مهمانان می برد. حامینه که الزایمر دارد، بی مقدمه در جمع سوال میکند که ییلماز کیست. زلیخا با شنیدن اسم ییلماز جا می خورد. هونکار سریع بحث را عوض کرده و از زلیخا نیز میخواهد بچه را برای خواباندن به اتاق ببرد. گولتن با نگرانی و گریه از خانه خارج شده و به سمت شهر می رود تا صباح الدین را که سرکار است، پیش ییلماز ببرد. صباح الدین به همراه گولتن سر زمین رفته و ییلماز را معاینه میکند. سپس به او دارو میدهد و میخواهد به ویلا برگردد.‌ گولتن که خیلی نگران ییلماز است،میگوید که تا پایین آمدن تب او پیشش میماند. غفور پیش دمیر آمده و میگوید که همه جا را به دنبال ییلماز گشته است اما اثری از او نیست و شاید او از آدانا رفته باشد. دمیر مطمئن است که ییلماز از زلیخا دست نمی‌کشد و همچنان آنجا مانده است. او به غفور میگوید که روستاهای اطراف را نیز خانه به خانه بگردد.

شب، خانواده حسن قرار است برای صحبت در مورد نفقه و عروسی حسن و گولتن به خانه غفور بروند. ثانیه متوجه نبودن گولتن شده و تا شب منتظر اوست. هنگامی که خانواده حسن می آیند، ثانیه به غفور میگوید که گولتن برای کمک در خانه دمیر مانده تا کارها را تمام کند‌. غفور از اینکه گولتن تا دیروقت به خانه نیامده عصبی است و سعی دارد جلوی مهمانها خودداری کند. گولتن وقتی که کمی تب دمیر پایین می آید، به سمت خانه می رود. او که علاقه اش به ییلماز شدت گرفته، وارد خانه شده و در مقابل نگاه عصبانی غفور، حلقه حسن را پس میدهد و میگوید که از این ازدواج منصرف شده است. خانواده حسن با دلخوری از آنجا می روند. غفور با عصبانیت بخاطر این آبروریزی، گولتن را کتک می زند. گولتن که دیگر طاقت ندارد، میگوید که او و دمیر را در حال کشتن ییلماز دیده است، اما او ییلماز را نجات داده است. غفور سعی دارد گولتن را ساکت کند تا صدا به خانه دمیر نرود. گولتن با گریه به اتاقش می رود. غفور سریع سراغ دمیر رفته و به او میگوید که ییلماز را پیدا کرده است. سپس به همراه دمیر و یک ماشین پر از افراد دمیر، به سمت خانه های مزرعه می روند. دمیر با فریاد همه را جمع کرده و سراغ ییلماز را میگیرد. نظیره روی سر ییلماز پتو میکشد و بیرون می آید. غفور تمام خانه ها را می‌گردد و کت ییلماز را که شناسنامه اش داخل آن است از خانه نظیره پیدا میکند، اما ییلماز داخل اتاق نیست. او بیرون آمده و موضوع را به دمیر میگوید. دمیر با عصبانیت با نظیره دعوا کرده و جای ییلماز را میپرسد. نظیره با گریه میگوید که نمی‌داند او کجاست. دمیر به افرادش دستور میدهد تا تمام خانه ها را آتش بزنند

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن