خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال ترکی قهرمان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۸ سریال ترکی قهرمان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. “قهرمان” محصول سال ۲۰۱۹ میلادی است و در ترکیه مخاطبان و طرفداران زیادی دارد. سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ تولگاهان سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۲۸ سریال ترکی قهرمان

خلاصه داستان سریال ترکی قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…

قسمت ۲۸ سریال ترکی قهرمان

 وقتی یامان و ظفر در باشگاه هستند، یامان سرش به بچه ها گرم می شود و ظفر از فرصت استفاده کرده و گوشی او را چک می کند و متوجه می شود که همه تماس های اخیر پدرش با کسی به اسم زلیخا بوده و تعجب می کند. فیرات گردنبند نجدت را به سونا می دهد و از او تشکر می کند. سونا به او می گوید: «غم تو منم ناراحت میکنه. اگه چیزی هست که آرومت میکنه میتونی به من بگی…. » فیرات از او تشکر می کند و سونا به رویش لبخند میزند. یامان صبح آماده می شود تا جایی برود، ظفر از او می پرسد که کجا می رود و یامان می گوید با زنی آشنا شده و قصد دارد به دیدن او برود. ظفر حرف او را باور نمی کند و دنبالش می کند. یامان به دیدن ضیا می رود و با نگرانی می گوید که درویش همه چیز را درمورد گونش می داند. همان موقع ظفر از راه می رسد و یامان با دیدن او سرش را پایین می اندازد که و نمیداند چگونه برای او مسئله را توضیح بدهد. تانسل از اینکه مرگ عاکف هنوز هم صدر اخبار است عصبانی است و می گوید که باید راه چاره ای برای این کار پیدا کند! او از دومان می خواهد که زودتر کرم را برایش بیاورد. سونا سر میز شام رو به پدر و مادرش می گوید: «اگه چیزی هست که پنهون میکنین بهم بگین! خودتون خوب منو میشناسین اگه دنبال یه چیزی برم تا نتیجه نگیرم ول نمیکنم…. دارم درمورد مرگ داداشم تحقیق میکنم و فکر میکنم چیزایی هست که باید بهم بگین! »
مادرش عصبانی می شود و او را به خاطر این حرف ها سرزنش می کند. موجلا سری به باشگاه می زند و وقتی متوجه می شود که نه فیرات آنجاست و نه ظفر و یامان با غذاهای خوشمزه ای که برای جوانان آماده کرده سعی می کند توجه آنها را جلب کند تا بتواند چیزی درمورد فیرات از آنها بیرون بکشد. او تصمیم می گیرد از شاهین چیزهایی بپرسد اما شاهین وقتی قصد او را متوجه می شود می گوید که اشتباه گرفته است و بهتر است خود فیرات هرچه میداند را بپرسد! موجلا زیرلب تانسل را به خاطر اینکه او را به دردسر انداخته نفرین می کند. نسلی دنبال کار جدید است و وقتی صبح با فیرات روبرو می شود سعی می کند با او چشم در چشم نشود  و فورا از خانه خارج می شود. فیرات هم به خاطر حال او ناراحت است اما کاری از دستش برنمی آید. افراد تانسل سراغ کرم می روند و او را با زبان خوش سوار ماشین می کنند و به باشگاه تانسل می برند. کرم با دیدن تانسل با او با پررویی صحبت می کند و می گوید: «سگاتو بفرست برن تا خودمون دوتا کلی با هم صحبت کنیم! » تانسل به دومان اشاره ای می کند و دومان مشت محکمی به شکم کرم می زند و بعد تانسل ادامه می دهد: «سالها تحملت کردم و بی ادبیاتو نادیده گرفتم.. حتی بهت گفته بودم کاری نکن اون روی منو ببینی! » و دومان ضربه ی دیگری به صورت کرم می زند و کرم با اینکه درد دارد اما می خندد.
دومان پشت سر هم به کرم ضربه می زند و تانسل ادامه می دهد: «مبارزهای احمقی مصل تو زندگیشون دست ماست! برو خداتو شکر کن که منو عمه ات همدیگرو دوست داریم! » کرم با صدای بلند می خندد و می گوید: «عمه م دوستت داره؟ با اون کارایی که کردی؟ » تانسل تایید می کند و کرم جا می خورد و بعد می گوید: «هیچ کاری نمیتونم در حقت بکنم تانسل. عاکیف هرکاری که کردیو تو یه ویدیو تعریف کرده. اون ویدیو رو من و عمه ام، ظفر و قفقاز هم دیدن! داری بیخودی دست و پا میزنی! » تانسل از این حرف ها جا می خورد و فورا از آنجا خارج می شود. کسانی فیرات را مدام دنبال می کنند و زیرنظر دارند. نگهبان درویش به او زنگ میزند و می گوید: «همونطور که پیش بینی کرده بودین واسه فیرات مراقب گذاشتن… » درویش می گوید که چشم از روی فیرات برندارند و بعد تاکید می کند که بعد از این مسئله، قضیه ی خانه فیرات را سریعتر پیش ببرند! یامان به ظفر می گوید: «درویش میخواد از من انتقام بگیره و برای اینم از فیرات استفاده میکنه. منم دارم نقشه میکشم تا از شما محافظت کنم. درویش آلاداغلی سردسته ی همه بلاهاست و برای همینم خواهش میکنم کاری نداشته باش و کنار وایسا! » شب شده و کرم جلوی باشگاه می رود و در حالی که به شدت زخمی شده به نسلی زنگ می زند و از او تقاضای کمک می خواهد. نسلی سعی می کند او را نادیده بگیرد اما وقتی صدایش را می شنود می فهمد که حالش خوب نیست و به باشگاه می رود تا زخم های او را پانسمان کند.

کرم از نسلی قول می گیرد که به کسی چیزی نگوید و بعد هم می گوید که کتک زدن او کار تانسل بوده و قضیه ی ویدیوی عاکف را تعریف می کند. نسلی با شنیدن این حرف ها به هم میریزد. کرم به او نزدیک می شود و می گوید: «بابام میگفت چیزای بدی که تجربه میکنی در نهایت به جایی که خوبی هست تبدیل میشن… اینجا…جایی که این ماجرا ما رو کنار هم آورد اینجاست. » نسلی به او خیره می شود و لبخند می زند که همان موقع شاهین وارد باشگاه می شود و با دیدن آنها عصبانی می شود. نسلی از او می پرسد که این موقع شب آنجا چه می کند؟ شاهین می گوید با پدرش دعوایش شده و یک هفته است که شب ها را در باشگاه می خوابد و یامان خبر ندارد. نسلی قول می دهد که به پدرش چیزی نگوید. گونش  کاردستی زیبایی را که برای سونا درست کرده به پدرش نشان می دهد. گونش می گوید: «معلم خواست چهره ی مامانمونو درست کنیم اما من قیافه مامانمو یادم نیست که… بابا اگه مامانمم بود مثل آبجی سونا باهام رفتار میکرد نه؟ من میدونم خیلی دوستم داره و همیشه سعی میکنه خوشحالم کنه.. » فیرات لبخندی می زند و می گوید: «مامانتم زنده بود مثل سونا رفتار میکرد… نه کمتر نه بیشتر. » و بعد گونش را می خواباند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن