خلاصه داستان قسمت ۲۹ سریال ترکی اسم من ملک + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۹ سریال ترکی اسم من ملک را می خوانید. با ما همراه باشید. سریال ترکی اسم من ملکیکی از سریال های غم انگیز شبکه ت ر ت می باشد که پخش خود را دوباره شروع کرده است‌. این سریال دارای ژانر درام می باشد که چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها دارای طرفداران زیادی می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Nehir Erdogan ،Kutsi Kutsi ،Mustafa Mert Koç ،Rabia Soyturk ،Mehmet Çevik ،Kaan Çakir ،Ece Ozdikici ،Ulvi Kahyaoglu ،Nizam Namidar ،Zeyno Eracar ،Muharrem Türkseven ،Hande Kaptan.

قسمت ۲۹ سریال ترکی اسم من ملک

خلاصه داستان سریال ترکی اسم من ملک

نجات که از طرف همسرش بطور ناگهانی ترک شده بود به تنهایی از دخترش نگهداری میکرد و برای این که اونو ناراحت نکنه گفته بود مادرت در یه ماموریت در افریقاست و از زبان اون برای دخترش نامه مینوشت ولی متوجه شد که دخترش بشدت انتظار داره که مادرش در جشن تولد شش سالگیش شرکت کنه و …

قسمت ۲۹ سریال ترکی اسم من ملک

صبح در خانه، سر میز صبحانه جومالی که به کمک کردن خلیل به ملک برای گم شدن بچه اش شک دارد، در مورد کار خلیل و احسان سوال میکند. خلیل میگوید که به یکی از آشنایان، در پرونده اش با احسان کمک میکند. او اسمی از ملک نمی برد. فوندا با املاک تماس گرفته و برای دیدن از یک خانه هماهنگ میکند. همان لحظه، سیدعلی از روی تخت پایین افتاده و دستش آسیب می بیند.او با گریه مادرش را میخواهد. آلپای میگوید که فوری باید او را به بیمارستان ببرند. فوندا از اینکه در قرار با املاکی تاخیر می افتد عصبی می شود. آنها به بیمارستان رفته و دست سیدعلی را گچ می گیرند. ملک حاضر شده و به سمت مدرسه می رود. او پیش مریم رفته و مریم او را به اتاق مدیر می برد تا در مورد ثبت نام بچه ها صبحت کنند. زمرد و ویلدان نیز به مدرسه می آیند و با مریم تماس می‌گیرند. مریم به حیاط پیش آنها می رود. وقتی صحبت ملک با مدیر تمام می شود، او بیرون می آید تا با مریم خداحافظی کند. زمرد و ویلدان با دیدن ملک متعجب می شوند. در بازار وقتی محمود به سمت مغازه می رود، کارگر جومالی جلو رفته و به او تسلیت می‌گوید و بخاطر ناراحتی محمود گریه میکند. جومالی کنجکاو شده و وقتی می فهمد که بچه محمود سقط شده است، با ناراحتی دم مغازه سیدعلی می رود و به محمود تسلیت می‌گوید و او را بغل کرده و گریه میکند.

او متوجه می شود که سیدعلی پیش حافظ است، سپس به سمت آموزشگاه حافظ می‌رود. احسان در آموزشگاه پیش خلیل آمده و میگوید که آدرس هتل آلپای را پیدا کرده است. خلیل و احسان، ماجرا را به سیدعلی میگوید. سیدعلی هیجان زده شده و سریع میخواهد که به همراه آنها به سمت هتل برود. همان لحظه، جومالی داخل آمده و به سیدعلی تسلیت می‌گوید. سپس وقتی خلیل و احسان را می‌بیند، متوجه می شود که خلیل بخاطر ملک کمک کرده است و بابت این قضیه از خلیل عصبانی می شود. احسان و سیدعلی به سمت هتل می روند. مسئول هتل میگوید که آلپای به همراه یک زن و بچه در هتل بوده اما همین امروز اتاق را تحویل داده اند. سیدعلی کلافه می شود. احسان میگوید که راه چاره این است که ملک بخاطر دزدیدن بچه از آلپای شکایت کند تا آنها بتوانند با حکم دادستانی، آلپای را پیدا کنند. در خانه، قدریه به هم ریخته و ناگهان همه وسایل بچه را از اتاق بیرون پرت میکند. نفیسه او را به حیاط می آورد تا کمی هوا بخورد و آرام بشود. احسان با ملک تماس گرفته و او پیش احسان می رود. احسان به ملک خبر میدهد که آلپای و سیدعلی از کشور خارج نشده اند. ملک شوکه شده، سپس با آشفتگی میگوید که آنها باید دنبال بچه بروند. احسان به او میگوید که باید به کلانتری رفته و شکایت کنند تا بتوانند محل آلپای را شناسایی کنند.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن