خلاصه داستان قسمت ۲ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۲ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۲ سریال ترکی دختران آفتاب

هالوک و گونش و بچه ها به خانه می رسند. سلین از دیدن خانه بزرگ و ویلایی هالوک به وجد آمده و مدام عکس میگیرد. گونش او را نصیحت میکند و از او میخواهد که سنگین رفتار کند. آنها داخل می روند و هالوک، گونش را به رعنا، خواهرش و اینجی، زن برادرش معرفی میکند. گونش و دخترها به اتاق مهمان می روند تا کمی استراحت کنند. نازلی سوار هواپیما می شود. او که به شدت از هواپیما می ترسد، از صندلی خود و زنی که کنارش نشسته و مدام از مرگ صحبت میکند راضی نیست و میخواهد جایش را عوض کند. مهماندار پیش او آمده و از او دعوت میکند تا به کابین خلبانی برود‌. هالوک به رعنا میگوید که تصمیم دارد با گونش ازدواج کند. رعنا متعجب و عصبی می شود و مخالف این کار است. هالوک از مخالفت و دخالت رعنا عصبی می شود و به او میگوید که خودش نیز ساواش را با وجود اینکه پسرش نیست به آن خانه آورده است و خودش خوب میداند که ساواش خرابکاری های زیادی داشته و دختری را کشته است و به همین خاطر به زندان افتاده بود. ساواش از پشت در این حرفها را می شنود. رعنا دیگر سکوت میکند و حرفی برای دفاع ندارد. اینجی پنهانی با سویلای، زن سابق هالوک تماس میگیرد و خبر میدهد که او زنی را به عنوان نامزدش به آنجا آورده است.

سویلای حرصش گرفته و میگوید که شب در تولد آنها را میبیند. علی، پسر جوان هالوک سر میز نهار آمده و یا خانواده گونش آشنا می شود. او چیزی از ماجرای رابطه گونش و هالوک نمی‌داند. علی با دوستانش قرار دارد. هنگام رفتن ، هالوک از او میخواهد که دختران را نیز همراه خودش ببرد. علی کلافه شده ولی سلین خوشحال می شود.سلین و پری به همراه علی سوار ماشین شده و به مهمانی می روند. بعد از رفتن دخترها، رعنا در مورد ازدواج و آشنایی هالوک و گونش با آنها صحبت کرده و سپس بابت داشتن سه دختر گونش به او طعنه می زند که شاید آنها هر کدام برای یک پدر باشند. هالوک از نحوه حرف زدن رعنا عصبی می شود. بعد از نهار، گونش به هالوک می گوید که ترجیح میدهد شب را در هتل بمانند. هالوک بخاطر اصرار گونش قبول میکند. گونش مدام با نازلی تماس میگیرد اما گوشی نازلی خاموش است. فکر گونش درگیر اوست. در مهمانی، دوست علی، امره که پسری شر و خوشگذران است، از سلین خوشش می آید.

علی سلین و پری را گوشه مهمانی رها کرده و به آنها اهمیتی نمی‌دهد. امره سراغ سلین می رود تا با او آشنا شود. توچه، دوست دختر سابق امره به مهمانی آمده و با دیدن امره و سلین عصبی می شود. پری در گوشه دیگر حساژ مشغول بازی با یک سگ است. جان، صاحب سگ به آنجا آمده و با پری آشنا می شود. سلین به امره میگوید که آنها به زودی قرار است با هالوک فامیل شوند. وقتی امره این را می شنود، علی را صدا کرده و می‌گوید که هالوک قرار است با گونش ازدواج کند. علی عصبانی شده و با سلین دعوا میکند. سلین و پری با ناراحتی مهمانی را ترک می کنند‌ نازلی به استانبول رسیده و تا نیمه راه را با تاکسی می رود و سپس به خاطر تمام شدن پولش، پیاده می شود. او در جاده، ساواش را به همراه موتورش میبیند. ساواش به او میگوید که ماشین از آنجا رد نمی شود و نازلی مجبور می شود سوار موتور ساواش بشود. او وقتی می فهمد که ساواش نیز به ویلای مرت اغلوها می رود و امشب در آنجا مهمانی است، به دروغ میگوید که خدمتکار آنجاست. مهمانان همگی آمده و گونش و دختران نیز برای مراسم حاضر می شوند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن