خلاصه داستان قسمت ۳۱۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۱۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

قسمت ۳۱۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۳۱۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۳۱۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

شب در مراسم گولتن فادیک را بین جمعیت بدون لباس عروس میبیند و تعجب می کند واسه همین پیشش می رود تا بفهمد موضوع چیه؟ وقتی فادیک ماجرارو بهش میگه، گولتن ناراحت و دلداریش میدهد.
آخر مراسم طبق آداب و رسومشان، هدیه های عروس و داماد را می‌دهند و از لباسشان طلا آویزان و سپس راهی خانه شان میکنند.
بعد از مراسم عروسی نصفه شب فکرت یواشکی به شرکت دمیر می رود و بعد از باز کردن قفل در با سیم وارد اتاقش می شود و یک نامه قدیمی که برای عدنان بوده و آن زمان برای مادرش نوشته بود را روی میزش می‌گذارد.
چتین قبل از کنار زدن تور گولتن بهش طلا هدیه میدهد. سپس ازش واسه آمدنش تو زندگیش و بودنش تشکر میکند و آنها واسه اینکه بالاخره به هم رسیده اند خوشحالند. چیتن بر پیشانی گولتن بوسه می زند.
غفور به خاطر تمام خوبی های ثانیه ازش تشکر میکند و احساساتی می شود.‌ ثانیه اول از غفور واسه بدی هاش گلگی میکند ولی بعدش از دوست داشتنش و عشقش به او می گوید.
تکین به خاطر حرف های مسئول قبرستان فکرش درگیر شده واسه همین بیدار می ماند تا به فکرت حرف بزند. وقتی  فکرت به خانه می رسد، تکین غیر مستقیم باهاش درباره مشکلاتی که داره حرف می زند و از درگیری و دغدغه های فکری اش می پرسد. فکرت متوجه حرف های تکین نمی شود. تکین ازش میپرسد که با کسی دشمنی دارد یا نه؟ فکرت می گوید نه چطور؟. تکین که میبیند حرف هاش به جایی نمیرسه بی مقدمه بهش میگه چرا سنگ قبر عدنان را شکستی؟ فکرت از این سوال تکین جا میخورد.

قسمت ۳۱۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۳۱۹ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

فکرت بهش می‌گوید چون عدنان آدم خوبی نبوده و به همه ظلم کرده، هولیا را از چنگ تکین درآورده بود و همه را اذیت میکرد. تکین می‌گوید بی حرمتی به کسی که فوت کرده و دستش از این دنیا کوتاهه کار خوبی نیست و دلایلی که آورده اصلا منطقی و قابل توجیه نیست. تکین حرف هایش را باور نمیکند، ولی فکرت دوباره همان حرفهایش را تکرار میکند و تظاهر می کند که نسبت به عدنان عصبانی است و حس نفرت دارد. تکین که میبینه فکرت چیزی نمیگوید ساکت می شود.
فردای آن روز ، ثانیه وقتی بیدار می شود برای گولتن و چتین صبحانه درست می کند. خدمتکار به ثانیه می گوید که زلیخا برایشان صبحانه آماده کرده. ثانیه خوشحال می شود. گولتن و چتین می آیند و با ثانیه و غفور به سمت عمارت می روند. زلیخا میز صبحانه در حیاط چیده است و بهشان می‌گوید که امروز مهمان من هستید و باهمدیگه صبحانه‌ می‌خورند. فادیک از رفتار و کار راشید ناراحت است و تو خودشه. زلیخا وقتی میبینتش او را کنار خودش می نشاند. دمیر سر میز از زلیخا تعریف میکند و می گوید که چه کارهایی در حق عمارت و چکوراوا کرده و ازش تشکر می کند.
دمیر به زلیخا می‌گوید من باید مزرعه ها سر بزنم و از زلیخا میخواهد امروز را به جای او به شرکت برود و یکسری برگه را امضا کند.
زلیخا قبول می کند و بعد از صرف صبحانه به شرکت می رود. وقتی وارد اتاق دمیر می شود نامه را میبیند و آن را میخواند. داخل نامه ای که از طرف عدنان نوشته شده است که آنها فقط یک رابطه باهم داشته اند و اصلا معلوم نیست و نمی داند که آن پسر بچه چه کسی است و انکار میکند که پسر او باشد. و در آخر نامه از مادر بچه خواسته که دیگه مزاحمشان نشود. او فقط یک پسر به اسم دمیر دارد .
زلیخا بعد از خواندن آن نامه شوکه می شود.

بیشتر بخوانید:

(بخش دوم) خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۱۹ میانگین: ۳]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن