خلاصه داستان قسمت ۳۱ سریال ترکی اسم من ملک + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۱ سریال ترکی اسم من ملک را می خوانید. با ما همراه باشید. سریال ترکی اسم من ملکیکی از سریال های غم انگیز شبکه ت ر ت می باشد که پخش خود را دوباره شروع کرده است‌. این سریال دارای ژانر درام می باشد که چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها دارای طرفداران زیادی می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Nehir Erdogan ،Kutsi Kutsi ،Mustafa Mert Koç ،Rabia Soyturk ،Mehmet Çevik ،Kaan Çakir ،Ece Ozdikici ،Ulvi Kahyaoglu ،Nizam Namidar ،Zeyno Eracar ،Muharrem Türkseven ،Hande Kaptan.

قسمت ۳۱ سریال ترکی اسم من ملک

خلاصه داستان سریال ترکی اسم من ملک

نجات که از طرف همسرش بطور ناگهانی ترک شده بود به تنهایی از دخترش نگهداری میکرد و برای این که اونو ناراحت نکنه گفته بود مادرت در یه ماموریت در افریقاست و از زبان اون برای دخترش نامه مینوشت ولی متوجه شد که دخترش بشدت انتظار داره که مادرش در جشن تولد شش سالگیش شرکت کنه و …

قسمت ۳۱ سریال ترکی اسم من ملک

فوندا سریع با آلپای تماس میگیرد و به او آمدن پلیس را خبر میدهد و از او میخواهد که هرچه سریع تر اتاق را ترک کند. آلپای، سیدعلی را بغل کرده و از اتاق بیرون می آید. پلیس ها به اتاق رفته و متوجه می شوند که کسی داخل اتاق نیست. آنها دستور میدهند که تمامی ورودی های هتل بسته شود. آلپای از طریق پارکینگ، پنهانی بیرون می آید و سپس سریع با فوندا تماس گرفته و در پارک قرار میگذارند. ملک وقتی وسایل زنانه در اتاق میبیند، متوجه می شود که آلپای تنها نبوده و با یادآوری چهره فوندا که در لابی هتل دیده بود، می فهمد که عکس او را در آلمان نیز دیده بود و او همان کسی است که آلپای با او به ملک خیانت کرده. ملک از اینکه نتوانستند سیدعلی کوچک را پیدا کنند، ناراحت و سرخورده است. او به همراه سید علی به سمت خانه برمی‌گردد. نفیسه با او تماس گرفته و خبر میدهد که از عمر شنیده است که سیدعلی کوچک در شهرشان است. ملک با ناراحتی میگوید که خبر داشته اما او را پیدا نکرده اند. در پارک، فوندا با کلافگی با آلپای بحث میکند و میگوید که حاضر به تحمل این وضعیت نیست و او باید بچه را به مادرش پس بدهد تا آنها دردسر نداشته باشند.

سپس به آلپای میگوید که تا وقتی سیدعلی را تحویل نداده، سراغ او نیاید. آنها در حال بحث هستند که از سیدعلی فاصله می‌گیرند. سیدعلی تنها مانده و گریه میکند. سیران که به همراه دخترش در پارک است، سیدعلی را میبیند و کنار او می رود تا او را آرام کند. او میخواهد به پلیس دارم خبر بدهد، اما همان لحظه آلپای سراغ بچه می آید. وقتی عمر به همراه زمرد به خانه برمی‌گردد، جومالی که بخاطر شنیدن حرفهای میتات در مورد عمر و دفنه عصبانی است، با عمر دعوا میکند. عمر طلبکارانه، به جومالی میگوید که کسی حق دخالت در مسایل زندگی او را ندارد و مشکلات بین آنها به او مربوط نیست. سپس به اتاقش می رود. در خانه، ملک بخاطر سیدعلی و خبر اینکه دستش شکسته است، با نگرانی گریه میکند. نفیسه او را دلداری میدهد و میگوید که آلپای دیگر نمی‌تواند او را از کشور خارج کند و به زودی دستگیر می شود. شب، میتات به خانه می آید تا لباس عوض کند. وقتی اونزیله به او میگوید که عمر به خانه آمده بود، میتات به شدت عصبانی شده و به اتاق ملک می رود تا با دفنه دعوا کند. ملک عصبی شده و با میتات بحث میکند و جلوی او را میگیرد. سیدعلی نیز از اتاق بیرون آمده و با میتات دعوا میکند و به او اجازه بزرگتری کردن در خانه را نمی‌دهد. قدریه نیز اجازه دخالت محمود را نمیدهد و محمود مدام در اتاق کنار قدریه است.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن