خلاصه داستان قسمت ۳۱ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۱ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۳۱ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۳۱ سریال ترکی دختران آفتاب

نازلی آماده شده و سپس به همراه پری به پارک می رود. او استرس دارد و از آمدن پشیمان می شود اما همان لحظه ساواش از راه می رسد. آنها لب ساحل می نشینند و کمی بعد جان نیز از راه می رسد. او که نمی‌داند پری از ماجرای سلین بی خبر است، ابراز ناراحتی و همدردی میکند. پری از شنیدن خبر پخش فیلم سلین شوکه و عصبانی می شود. نازلی نیز به شدت عصبانی شده و سریع از آنجا می رود. او سراغ توچه و دیدم در کافه می‌رود و با عصبانیت به توچه حمله میکند. همان لحظه ساواش داخل آمده و نازلی را همراه خودش بیرون می برد. او سعی دارد نازلی را آرام کند. نازلی در حال داد و بیداد است که همان لحظه ساواش او را می بوسد. نازلی شوکه شده و سپس از آنجا می رود. علی به خانه سویلای می رود و وسایل خود را جمع میکند تا از آنجا برود. او میگوید که دیگر در آن خانه نمی‌ماند و هرگز از سویلای معذرت خواهی نمیکند. نازلی به خانه می رود و پیش سلین رفته و با او حرف می زند. او سلین را دلداری میدهد و میگوید که او مقصر نیست و توچه باید تقاص کارش را پس بدهد.
شب گونش به اتاق پری می رود تا به او شب به خیر بگوید. او روسری که ظفر داده بود را روی تخت پری می بیند و با عصبانیت در مورد روسری سوال میکند. پری میگوید که یک مرد آن را به او در پارک داده است. گونش متوجه می شود که ظفر این کار را کرده زیرا آن روسری مال گونش بوده است. سپس پری را به خاطر گرفتن روسری و حرف زدن با مرد غریبه دعوا میکند. پری میگوید که فردا با آن مرد قرار داشته تا برای او سگ ببرد. گونش اجازه رفتن به پری نمی‌دهد. سلین با زن روانشناس تماس گرفته و میگوید که احتیاج دارد با او صحبت کند و برای فردا از او وقت میگیرد. علی پیش سلین می آید. سلین این بار با او عادی برخورد میکند و میگوید که دیگر حال دعوا ندارد و از طرفی شنیده است که علی از جان خواسته تا فیلم ها را پاک کند. آنها با یکدیگر آشتی میکنند. گونش ماجرای روسری را به هالوک می گوید و با عصبانیت میگوید که فردا به پارک می رود تا ظفر را ببیند. هالوک سعی دارد گونش را آرام کند. نازلی به ساواش پیام میدهد و از او میخواهد که روز بعد سلین را بیرون ببرند تا حالش کمی عوش شود.

صبح روز بعد، سلین پیش دریا، روانشناس می رود و تمام ماجرا را برای او تعریف میکند. دریا با شنیدن ماجرا شوکه و ناراحت می شود و او را دلداری میدهد. سپس سلین بیرون آمده و به خانه می رود تا با نازلی و ساواش و علی به ساحل بروند. گونش به پارک می رود اما ظفر نمی آید. هالوک از او میخواهد که به خانه بروند . او سپس به خانه برگشته و ماجرا را برای رعنا تعریف میکند. رعنا یاد بیرون رفتن روز گذشته هالوک می افتد و به او شک میکند. دریا دم خانه پیش توچه می رود و با عصبانیت با او به خاطر کاری که با سلین کرده دعوا میکند. دریا مادر توچه است. نازلی و ساواش به دریا می روند تا شنا کنند. علی حاضر به شنا نیست و سلین خودش وارد آب می شود. کمی بعد پای سلین در آب میگیرد و در حال غرق شدن است. علی سریع داخل آب می رود و سلین را بیرون می کشد.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن