خلاصه داستان قسمت ۳۱ سریال ترکی قهرمان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۱ سریال ترکی قهرمان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. “قهرمان” محصول سال ۲۰۱۹ میلادی است و در ترکیه مخاطبان و طرفداران زیادی دارد. سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ تولگاهان سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۳۱ سریال ترکی قهرمان + عکس

خلاصه داستان سریال ترکی قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…

قسمت ۳۱ سریال ترکی قهرمان

ظفر و یامان و نسلی و فیرات برای خواستگاری اماده می شوند اما یامان متوجه می شود که گونش تب دارد و فیرات هم برای مراقبت از او مجبور می شود شب را پیش گونش بماند. وقتی خانواده ی گون آلتای به در خانه ی سلوی می رسند و در را می زنند، سلوی که خبری از این خواستگاری ندارد با پیژامه در را باز می کند و با دیدن آنها با گل و شیرینی فورا در را می بندد. یامان تعجب می کند و می گوید: «یعنی زود اومدیم؟ اخه پیژامه تنش بود. » ظفر سعی می کند همه چیز را عادی جلوه دهد و سلوی را صدا می کند تا در را باز کند. سلوی با خجالت در را باز می کند اما تحسین بدون اینکه به انها خوش امد بگوید وارد اتاق می شود و در را هم می بندد. سلوی مادرش از او خواهش می کنند که به خاطر استاد یامان که از چیزی خبر نداشته حداقل جلوی مهمان ها بیاید و جواب رد بدهد اما در اتاق پنهان نشود. تحسین می گوید: «من صبح به پسره گفتم نیاد! اونه که باعث بی آبروییه! » از طرفی یامان که از رفتار خانواده ی سلوی تعجب کرده مدام از ظفر می پرسد که جریان چیست… بالاخره تحسین روبروی آنها می نشیند و با نفرت به ظفر خیره می شود. یامان شروع به حرف زدن می کند و می گوید: «حالا که این دوتا جوون همه پسندیدن جایز نیست که بیشتر از این قضیه رو کش بدیم… »
تحسین مدت زیادی سکوت می کند و بعد با عصبانیت می گوید: «همین که بی خبر اومدین و راهتون دادم تو خونه خیلیه. من به این پسر بی عرضه و بیکار شما نمیتونم دختر مثل دسته گلمو امانت بسپرم! » یامان عصبانی می شود و با او بحث می کند و طرف ظفر را می گیرد. هردو پدر به همه می توپند که ظفر از انها خواهش می کند دعوا نکنند و بعد می گوید: «بذارین منم حرف بزنم… من درسته نه کاری دارم و نه خونه ای. اما بابامو دارم… » یامان برای حمایت از پسرس دست دور گردن ظفر می اندازد و ظفر ادامه می دهد: «بابام مثل دختر خودش از سلوی مراقبت میکنه و خواهرم جای خواهرش میذاره سلوی رو… من سلوی و خیلی دوست دارم. حاضرم قطره خونی از من بره و قطره اشکی از چشمای سلوی نریزه…. یا سلوی رو بهم بده یا جونمو بگیر. » تحسین باز هم با حرص سکوت می کند و یامان از او می خواهد چیزی بگوید و اضافه می کند: «پسرم به خاطر اشتباهاتش معذرت خواهی کرد… توام ناراحتشون نکن. » سلوی در حالی که با لبخند به ظفر خیره شده می گوید: «من ظفرو دوست دارم بابا. » تحسین با عصبانیت می گوید: «تو حرف نزن سلوی. » سلوی ناراحت شده و گریه می کند و وارد اتاقش می شود. یامان از رفتار تحسین با دخترش عصبانی می شود و آن دو باز هم با هم بحث می کنند و تحسین از انها می خواهد از خانه اش بیرون بروند و یامان هم بلند شده و انجا را ترک می کند. ظفر هم همراه نسلی با غم زیادی خانه ی آنها را ترک می کند. کرم کنار پدربزرگ و مادربزرگش منتظر است تا عمه اش به خانه بیاید و قضیه را بداند.
وقتی سونا وارد خانه می شود، کرم که کلافه شده می پرسد: «عمه قضیه چیه؟ چرا میخوان برن؟ چرا به من چیزی نمیگن؟ » سونا کمی فکر می کند و بعد می گوید: «برای مداوای بابام باید برن خارج از کشور و مدت زیادی از ما دور میمونن! چیزی که مهمه اینه که باید برن! » و خیره به هارون و گولتن می ماند. کرم به ظاهر قانع شده و کمی بعد پیش عمه اش می رود و می گوید: «جو خونه یجوری شده عمه… به نظر منم دیگه باید گذشته رو رها کنیم… خسته شدم… شاید منم درسمو ادامه دادم خوبه؟ » سونا با لبخند به او خیره می شود که همان موقع فیرات زنگ می زند و می گوید که تب گونش خیلی بالا رفته و سونا فورا خودش را می رساند و تا صبح مراقب گونش می ماند. تانسل به دومان می گوید: «از اونجایی که اثر انگشت کرم رو این اسلحه ست راحت و شاهدم داریم که کرم با عاکف دیدار کرده راحت میتونیم قتل رو گردن اون بندازیم! » سونا وقتی می خواهد به خانه برگردد قضیه دعوایش با خانواده اش را برای فیرات هم تعریف می کند و می گوید: «مامان و بابام ازم خواهش کردن کرم چیزی ندونه اما من فکر میکنم کرم حق داره اینو بدونه… »  فیرات سعی می کند او را آرام کند و پیشنهاد می دهد که به جای تصمیم گیری با قلبش با منطق تصمیم بگیرد.
سونا به روی او لبخند می زند و دستش را روی قلب فیرات می گذارد و می گوید: «خیلی حالمو خوب میکنی… مدت ها فکر میکردم زندگیمو تباه کردی اما تو بودی که بهم زندگی دوباره بخشیدی… منو تنها نذار…. » فیرات هم دست او را می گیرد و می گوید: «تو بودی که به ما زندگی بخشیدی سونا… هم به من هم به پسرم… » وقتی سونا به خانه برمی گردد پدرش جلوی او را می گیرد و می گیرد و می گوید: «سونا من میدونم تو پی این قضیه رو خواهی گرفت اما این وسط کسی هست به اسم درویش آلاداغلی. اون بود که تهدیدمون کرد اگه نجدت مسابقه رو نده همه مونو تک به تک میکشه… من برای حفاظت از خانواده ام پسرمو فدا کردم… ازت خواهش میکنم بیخیال این قضیه شو و با اون آدم ها در نیوفت. » صبح گونش پیش یامان می رود و می گوید که خواب دیده در جنگلی با هم بوده اند و ناگهان یامان دست او را رها کرده و از هم جدا افتاده اند. فیرات و یامان که منظور او را خوب متوجه شدند ناراحت می شوند. یامان به اتاقش می رود و نسلی پیش او رفته و می پرسد که قضیه چیست؟ یامان توضیح می دهد که فیرات می خواهد گونش را بردارد و با خود ببرد.

گونش این حرف ها را از پشت در می شنود و لیوان توی دستش از دستش رها می شود و با ناراحتی از اتاق دور می شود. نسلی و یامان او را دنبال می کنند و گونش با گریه می گوید که دلش نمی خواهد از انها دور بماند. سونا به فیرات زنگ می زند و با او قرار ملاقات می گذارد و قضیه اینکه درویش در قتل برادرش دست داشته را می گوید. فیرات از سونا می خواهد که از این جریان فاصله بگیرد و بعد هم به سونا می گوید که قرار است همراه گونش پیش رئیسش کار کند اما اسمی از آلاداغلی نمی آورد و سونا تعجب می کند. افراد درویش همه آنهایی را که در حمله به او فیرات دست داشته اند را پیدا کرده اند. درویش لبخندی می زند و می گوید که می خواهد تمام علف های هرز را تا قبل از رسیدن گونش از بین ببرد.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن