خلاصه داستان قسمت ۳۴ سریال ترکی قهرمان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۴ سریال ترکی قهرمان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. “قهرمان” محصول سال ۲۰۱۹ میلادی است و در ترکیه مخاطبان و طرفداران زیادی دارد. سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ تولگاهان سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۳۴ سریال ترکی قهرمان

خلاصه داستان سریال ترکی قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…

قسمت ۳۴ سریال ترکی قهرمان

روزگار، فیرات را به باشگاه مجهزی که قرار است آنجا تمرین کند می برد. اما همان موقع یامان به فیرات پیام می دهد که برای موضوع مهمی باید خودش را برساند و فیرات هم از آنجا خارج می شود و به دیدن ضیا و یامان می رود. یامان به او می گوید که باید حواسش را جمع کند چون بازی جدید درویش این است که قفقاز را بیرون بکشد و فیرات را از خودش دور کند. فیرات می گوید که جای نگرانی نیست و بعد هم می گوید پرستاری که قرار است برای گونش استخدام کنند را خودش انتخاب می کند و ضیا می گوید می توانند کسی از خودشان را نفوذی به عنوان پرستار گونش بفرستند. کمی بعد یامان می گوید که چیز مهمی دیگری که می خواسته بگوید این است که درویش بیماری کشنده ای دارد و همین که او مرگ را احساس می کند باعث می شود خطرناکتر و غیر قابل پیش بینی تر از همیشه پیش برود. یامان اضافه می کند: «نمیتونیم تا موقع پیروزیت صبر کنیم فیرات. سریع باید وارد عمل بشی و همه روابطشو فاش کنی. » فیرات می گوید: «اگه درویش از بیماریش خبر داره پس دنبال چیه؟ از من چی میخواد؟ » یامان و ضیا به هم خیره می شوند. کمی بعد ضیا درمورد صندوق ماوی حرف می زند و می گوید: «اون آدمیه که کارای کثیف درویش رو هدایت میکنه. اما نمیدونیم کیه. طبق اطلاعاتمون قراره تو یه مسابقه باشه. من و همکارام میریم سراغ اون و تو هم کار درویش رو تموم میکنی و از اون و گروهش خلاص میشیم. » تانسل در جنگلی دور دست به دیدن باروت جو می رود که از چشم آلاداغلی پنهان شده.
تانسل به او خبر بیماری درویش را می دهد و از باروت جو می خواهد در ازای کمک کردن به او برای نشستن در جای درویش، پول زیادی نصیبش خواهد شد. باروت جو به او می گوید: «از کجا معلوم خودت از طرف درویش نیومده باشی؟! چجوری بهت اعتماد کنم؟ » تانسل می گوید: «اگه اعتماد نداشتی تنها نمیومدی. » باروت جو لبخندی می زند و تانسل لیزر تک تیرانداز ها را روی خودش می بیند. بارت جو می گوید: «معامله رو قبول میکنم ولی باید خودت کار درویش رو تموم کنی و اگه موفق نشی اونی که میمیره تویی! » تانسل با حرص زیرلب می گوید: «بذار همه این قضایا تموم بشه حساب تورم میرسم! » فیرات بعد از چندباری که به سونا زنگ می زند و سونا جوابش را نمی دهد نگران می شود و به بیمارستان می رود. او با ناراحتی از سونا می پرسد که چه شده… سونا که خیلی عصبانی و ناراحت است می گوید: «هنوزم میای ازم میپرسی چیشده؟ فیرات تا کی میخواستی به دروغ گفتن به من ادامه بدی؟ تنها کسی که تو دور و وریام بهم دروغ نمیگفت تو بودی! دارم درمورد رئیست صحبت میکنم! » فیرات متوجه می شود که سونا همکاری او با درویش را فهمیده و با ناراحتی می گوید: «سونا باور کنم برای حفاظت از خودت چیزی بهت نگفتم… » سونا با چشمان پر از اشک به او خیره می شود و می گوید: «من واقعا این حرفتو قبول میکنم اما فقط یه دلیل بهم بده که باورش کنم… » فیرات سکوت می کند و سونا از او می خواهد که دیگر هیچ وقت به دیدنش نیاید. شب، یامان قبض هایی که مربوط به باشگاه است و باید پرداخت بشود و بدهکاری های باشگاه را که خیلی هم زیاد است مقابل ظفر می گذارد و می گوید که باید همه آنها را تسویه کند تا هم خودش را به تحسین ثابت کند و هم به خود او.

ظفر با ناامیدی به بدهی ها خیره می شود. نسلی وقتی قضیه اثر انگشت کرم روی اسلحه را برای دوست وکیلش اجم تعریف می کند اجم می گوید تا وقتی که اسلحه همراه اثر انگشت دست آنها باشد آنها برنده ی این پرونده هستند چون مدرک معتبری در دست دارند و تنها راه چاره شان برای نجات کرم این است که هرطور شده اسلحه را به دست بیاورند. همان شب نسلی با نگرانی به کرم زنگ می زند تا به دیدنش برود. او این قضیه را برای کرم تعریف می کند اما کرم فقط لبخند می زند. نسلی از اینکه او انقدر بیخیال است عصبی می شود و می گوید: «میگم قضیه جدیه تو خوشحالی؟ تو تو خطری من بیشتر از تو نگرانم.. » کرم لبخندی می زند و می گوید: «آره خوشحالم.. چون تو نگرانمی، به خاطر مشکل من با دوستت صحبت کردی و این وقت شب هم اومدی پیشم تا درموردش باهام حرف بزنی… معلومه که خوشحالم نسلی. » نسلی به روی او لبخند می زند و بعد بغلش می کند و می گوید: «اولا ازت متنفرم بودم ولی الان اگه چیزیت بشه خودمو هیچ وقت نمیبخشم… » روزگار به درویش خبر می دهد که دو نفر نفوذی پلیس بین خودشان دارند که یکی از آنها را تشخیص داده اما آن دیگری را فقط حدس می زند که فیرات باشد! درویش کمی نگران می شود اما گمان نمی کند که فیرات نفوذی باشد و به روزگار می گوید که چشمش روی فیرات باشد اما جای نگرانی هم نیست چون هر خطای فیرات باعث می شود که گونش را از دست بدهد. کمی بعد فیرات از درویش می خواهد که به پسرهای جوان درون باشگاه درویش او آموزش بدهد. درویش فورا قبول می کند اما روزگار به او مشکوک است. نسلی وقتی متوجه می شود که باشگاه بدهی زیادی دارد سراغ ظفر می رود و به او می گوید این مسئله را با هم حل خواهند کرد و بهتر است باشگاه را برای خانم ها هم آماده کنند تا او هم اموزش به انها را شروع کند و با هم بتوانند بدهی را پرداخت کنند. موجلا خبر اینکه گونش نوه ی آلاداغلی است را به تانسل می دهد. تانسل لبخند موذیانه ای میزند و به فکر فرو می رود.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن