خلاصه داستان قسمت ۳۷ سریال ترکی عشق از نو + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۷ سریال ترکی عشق از نو را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی عشق از نو (به ترکی استانبولی: Aşk Yeniden) مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای، در ژانر کمدی، عاشقانه است که مهر ۹۹ با دوبله فارسی توسط شبکه های جم در حال پخش می باشد. بازیگران اصلی این سریال ازگه ازپیرینچی، بورا گولسوی می باشند.

قسمت ۳۷ سریال ترکی عشق از نو

خلاصه داستان سریال ترکی عشق از نو

زینب که بدون خبر دادن به خانواده اش، با عشقش اَرتان به آمریکا فرار کرده بود، بعد از اینکه توسط ارتان ترک شد، با پسر چند ماهه اش، نا امید به ترکیه برمی گردد. زینب که نمی‌داند چه توضیحی دربارهٔ پسرش، به پدر خود بدهد، درمانده سوار هواپیما می‌شود. از طرف دیگر فاتیح که برای فرار از نامزد اجباریش به آمریکا رفته بود، بعد از شکست عشقی در آمریکا تصمیم به بازگشت به ترکیه می‌گیرد. داستان این دو که در راه برگشت به خانه با هم آشنا می‌شوند، قصهٔ سریال عشق از نو ست.که لحظات خنده دار و عاشقانه‌ای را می‌آفریند.

قسمت ۳۷ سریال ترکی عشق از نو

بچه ها بخاطر برنده شدن کیک فادیک جشن گرفته و به یک کلوپ می روند تا خوش بگذرانند. آیفر با فادیک تماس میگیرد و وقتی می فهمد که آنها به کلوپ رفته اند، نگران می شود. او به یادگار میگوید که باید به کلوپ برود تا حواسش به بچه ها باشد. وقتی شوکت به خانه می رود، از یادگار میخواهد که با مریم قراری بگذارد و با او حرف بزند، زیرا حس میکند که مریم کاری میکند و بیخیال زینب نشده است و قرار نیست طبق قولی که به او داده عمل کند. او سپس پیش الیف سو می رود و از او میخواهد فردا هنگامی که مریم به آنجا آمد، پنهانی کیف او را بگردد و یک نامه را از داخل آن پیدا کند و به او بدهد. مصطفی در حال چک کردن فیلم شب ختنه سوران سلیم، مریم را میبیند که پنهانی در حال نگاه کردن به مراسم است. او در لیست افرادی که به آنها مشکوک است نام مریم را می نویسد. آیفر به کلوپ می رود و فادیک از دیدن او متعجب می شود. آیفر ابتدا از آنجا خوشش نمی آید اما سپس خودش نیز شروع به رقص میکند. او وقتی مته را در کلوپ می بیند خوشحال می شود زیرا دوست دارد که مته و فادیک با یکدیگر باشند. در خانه، مقدس از درد پای خود می نالد و از فهمی میخواهد او را به دکتر ببرد. آنها سپس با ویلچر به خانه می آیند. فهمی به گلسوم میگوید که پای مقدس ترک برداشته و چیز مهمی نیست و خودش به اصرار ویلچر خواسته است. مقدس از اینکه کسی به او محل نمی‌دهد حرصش میگیرد.
زینب و فاتح به خانه برگشته و به اتاق می روند. نیمه شب وقتی فاتح خواب است، زینب برای آب خوردن به آشپزخانه می رود. او از پنجره مصطفی را به همراه فردی می بیند که مشغول کندن باغچه هستند. او نگران شده و سریع سراغ سلین می رود و او را بیدار میکند و میگوید که به آنها مشکوک است. سلین و زینب به حیاط می روند و از پشت درخت به حرفهای آنها گوش می دهند. بعد از رفتن مصطفی و آن مرد، زینب و سلین سراغ زمین می روند تا آنجا را بکنند زیرا تصور میکنند که آنها جنازه ارتان را آنجا دفن کرده اند. آنها از بوی بد تعفن شاکی می شوند. کمی بعد مصطفی به آنجا می آید. زینب میگوید که مطمئن است آنها چیزی را از او پنهان میکنند و میخواهد بداند که چه چیزی دفن کرده اند. همان لحظه فاتح نیز که بیدار شده بیرون می آید. او و مصطفی میگویند که آنها کود ریخته اند و آن مرد نیز باغبان خانه است و بخاطر بوی بد کود، شبانه جای آنها را عوض کرده اند. صبح، زینب بیدار شده و مشغول پختن بورک برای صبحانه است. مته با فاتح تماس میگیرد و خبر میدهد که برای او نیز یک ایمیل به همراه عکس های آن شب ارسال شده است. فاتح عصبی شده و از مته میخواهد هر طور شده آدرس و آی پی ایمیل را پیدا کند. او به مصطفی نیز میسپارد به تحقیقات خود ادامه دهد.

مصطفی ماجرای دیدن مریم در فیلم مراسم را به فاتح میگوید. سر میز صبحانه همه از بورکهای زینب تعریف می‌کنند. زینب میگوید که تصمیم دارد شام را نیز او بپزد. سپس از فاتح می خواند که همراه او به بازار برود تا برای شام خرید کنند. آیفر به خانه شوکت رفته و با یادگار حرف می زند. یادگار سعی دارد او را زودتر بیرونه بفرستد تا قبل از آمدن مریم آیفر برود. کامل و جواد و اورهان حقوق ماهیگیری خود را میگیرند. جواد میگوید که قصد دارد پولش را جمع کند زیرا میخواهد خانواده تشکیل دهد، اما اورهان خواستگار شاهزمیت را به او یادآوری میکند. جواد عصبی شده و با کامل به سمت قصابی می رود. مریم به خانه شوکت می آید. شوکت به عمد از خانه بیرون نرفته و در اتاق میماند. مریم با وارد شدن به خانه یاد دوران جوانی خودشان و دورانی بارداری اش در آن خانه می افتد. مته با فاتح تماس میگیرد و میگوید که کافی نتی که ایمیل ها از آنجا فرستاده شده دوربین نداشته و او نمیداند کار چه کسی است.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن