خلاصه داستان قسمت ۳ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۳ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۳ سریال ترکی دختران آفتاب

وقتی علی به خانه می رود، به اتاق هالوک می رود و با عصبانیت در مورد رابطه او با گونش از او سوال میکند. هالوک به سمت در رفته و در را قفل میکند. هنگامی که علی برای مراسم شب آماده می شود، پشتش رد ضربات کمربند است. هالوک پیش گونش آمده و آنها را به حیاط می برد و به همه معرفی میکند. هالوک پیش سلین و پری آمده و حلقه ازدواج را به آنها میدهد و میگوید که امشب میخواهد گونش را غافلگیر کند و از آنها میخواهد که سر وقتش حلقه را بیاورند. سلین به شدت خوشحال می شود. سلین و پری به سمت دیگر حیاط می روند تا پیش جوانان باشند. امره که به مراسم آمده، دوباره پیش سلین می رود. توچه با دیدن دوباره سلین عصبی شده و به علی میگوید که این بار به سلین درس می دهد. علی با بی اعتنایی جلوی او را نمی‌گیرد. توچه پیش سلین و امره می رود و خودش را دوست دختر سابق امره معرفی میکند و قصد دارد سلین را تحقیر کند، اما سلین جواب او را میدهد و اهمیتی به حرفهای توچه نمی‌دهد.

توچه تصمیم می‌گیرد با دادن نوشیدنی زیاد به سلین او را مست کند‌. او سپس کاری میکند که سلین خودش را داخل استخر بیندازد و همه از او فیلم میگیرند و او را مسخره میکنند. سپس پری را نیز به زور داخل آب می اندازد. ساواش و نازلی به خانه هالوک می رسند. نازلی وقتی می فهمد که ساواش خواهرزاده هالوک است، عصبی می شود و سپس بی اعتنا به او، داخل می رود. مرت، برادر کسی که ساواش او را کشته است نیز دوست علی است و در مهمانی حضور دارد. او با دیدن ساواش عصبانی شده و با او دعوا میکند. ساواش میگوید که ملیسا عاشق او بوده و او کلیسا را نکشته است. هنگام کیک بریدن، هالوک به همه مهمانان اعلام میکند که عشق زندگی اش را پیدا کرده و تصمیم دارد با او ازدواج کند. همان لحظه، پری و سلین با لباس های خیس پیش آنها می آیند. نازلی که روی پشت بام خانه رفته، همه را صدا زده و سپس میگوید که اگر هالوک و گونش بخواهند ازدواج کنند خودش را پایین می اندازد.

گونش با تعجب و نگرانی از او میخواهد پایین بیاید و قول میدهد که از ازدواج منصرف شود. پای نازلی سر می خورد و به سمت پایین می افتد. ساواش خودش را رسانده و نازلی را روی هوا می‌گیرد. سپس هر دو داخل استخر می افتند. شب بعد از مراسم، هالوک گونش و دختران را به هتل می رساند. گونش با ناراحتی به هالوک میگوید که آنها نمی‌توانند با یکدیگر باشند و با او خداحافظی میکند. داخل هتل، وقتی که نازلی ناراحتی گونش را می‌بیند، طاقت نمی آورد و سعی میکند او را درک کند. هالوک به قایق تفریحی خود می رود و به عکسهای گونش که از سالهای قبل به اتاقش زده، نگاه میکند. روز بعد، گونش و دختران همگی سوار هواپیما می شوند تا به ازمیر برگردند. کاپیتان اعلام میکند که با گونش کار دارد. سپس مهماندار مقابل گونش آمده و حلقه را برای او می آورد. هالوک داخل آمده و از کونش خواستگاری میکند. نازلی میگوید که او این برنامه را ترتیب داده است. گونش با خوشحالی قبول میکند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن