خلاصه داستان قسمت ۴۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۴۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۴۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۴۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

شب، زلیخا پیش گولتن آمده و او نیز از گولتن کمک میخواهد. او نامه ای به گولتن میدهد و از او میخواهد که آن را به ییلماز بدهد. داخل نامه، روز و ساعت و مکان قراری تعیین شده تا زلیخا بتواند ییلماز را ببیند. گولتن با ناراحتی به خانه برگشته و در اتاق گریه میکند. ثانیه وارد اتاق می شود و گولتن سریع کاغذ را پنهان میکند، اما ثانیه متوجه کاغذ شده و به زور آن را از گولتن میگیرد و سپس با دادو بیداد او، غفور نیز به اتاق می آید و وقتی می فهمد که گولتن بین ییلماز و زلیخا خبر رسانی میکند، با او دعوای شدیدی میکند و سریع کاغذ را پیش دمیر برده و به او نشان میدهد. گولتن به شدت گریه میکند و از اینکه برای زلیخا دردسر درست کرده است ناراحت است. دمیر با دیدن کاغذ یادداشت عصبی می شود اما چیزی به روی زلیخا نمی آورد. روز بعد، دمیر گولتن را که در آشپزخانه است به خانه غفور صدا می زند. گولتن به خانه رفته و با دیدن دمیر و یک مرد که با اسلحه بالای سر غفور و ثانیه نشسته، شوکه می شود. دمیر ابتدا گولتن را بخاطر خیانت به او دعوا میکند. سپس میگوید که برای بخشیدن او، او باید آن برگه را برای ییلماز ببرد.وگرنه غفور و ثانیه را خواهد کشت. گولتن سریع برگه را گرفته و به کارخانه ییلماز می رود و آن را تحویل می‌دهد. وقتی که گولتن به خانه برمی‌گردد، دمیر غفور و ثانیه رها کرده و سپس به آنها پول زیادی می دهد. گولتن سپس پیش زلیخا می رود و خبر میدهد که کاغذ را به دست ییلماز رسانده است. زلیخا به شدت خوشحال می شود. شب در خانه، جنگاور به همراه زنش نهال دعوت هستند. آنها همگی سر میز شام نشسته و مشغول صحبت و خوش و بش هستند و زلیخا نیز با مهربانی با دمیر رفتار میکند.

صبح روز موعود، وقتی که دمیر از خانه بیرون می رود، زلیخا با هیجان شروع به حاضر شدن میکند. چند دقیقه بعد، دمیر به خانه برگشته و وارد اتاق می شود. زلیخا با دیدن دمیر شوکه می شود. او به روی زلیخا می آورد که از هدف او با خبر است . سپس با عصبانیت در اتاق را به روی زلیخا قفل کرده و از خانه بیرون می رود. زلیخا با دادو فریاد کمک میخواهد تا در را باز کنند، زیرا مطمئن است که دمیر ییلماز را خواهد کشت. او از اینکه برای ییلماز دردسر درست کرده است به شدت ناراحت است و گریه میکند. ییلماز در خانه حاضر شده تا سر قرار با زلیخا برود. فکلی به او مشکوک شده است اما ییلماز حقیقت را به فکلی نمیگوید و به بهانه کارخانه‌، بیرون می آید. هونکار که سر زمین بوده است، به خانه آمده و صدای داد و فریاد زلیخا را می شنود. زلیخا از پشت در به او میگوید که دمیر رفته است تا ییلماز را بکشد. هونکار مضطرب شده و فوری از خانه بیرون می رود. ییلماز به مکانی خارج از شهر و مخروبه می رود و منتظر زلیخا است. دمیر از پشت دیوار با اسلحه بیرون می آید. ییلماز نیز اسلحه اش را به سمت دمیر میگیرد. آنها با یکدیگر بحث میکنند. ییلماز، اسلحه دمیر را از دست تو می اندازد. او از کشتن دمیر متصرف شده و میخواهد برود، اما دمیر اسلحه دیگری از کمرش در می آورد تا به ییلماز شلیک کند. ییلماز متوجه شده و همان لحظه، هونکار به آنجا می آید و به سمت دمیر می رود. ییلماز به سمت دمیر شلیک کرده اما گلوله به هونکار می خورد. دمیر که شوکه شده، با خشم به سمت ییلماز شلیک کرده و به قلب او تیر می زند.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۱ میانگین: ۴]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن