خلاصه داستان قسمت ۴۶ سریال ترکی قهرمان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۶ سریال ترکی قهرمان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. “قهرمان” محصول سال ۲۰۱۹ میلادی است و در ترکیه مخاطبان و طرفداران زیادی دارد. سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ تولگاهان سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۴۶ سریال ترکی قهرمان

خلاصه داستان سریال ترکی قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…

قسمت ۴۶ سریال ترکی قهرمان

پلیس ها ماوی را تحت فشار می گذارند تا حرف بزند اما او با بیخیالی سکوت کرده و در مقابل سوالات پلیس لبخند می زند. فیرات نگران این است که با اعتراف نکردن او، درویش گونش را پیدا کند و از او بگیرد. یامان سعی می کند به او اطمینان بدهد که همه چیز درست خواهد شد و از طرفی الیسا، دختر خوانده ی درویش را هم راضی کرده تا شاید حرف بزند. اما الیسا به یامان گفته بود که از درویش می ترسد و نمی خواهد با او درگیر بشود. یامان او را به باشگاه که جای امنی است می برد تا شاید راضی شد با ماوی صحبت کند و او را مجبور به اعتراف بکند. روزگار با سر و صورت زخمی سراغ درویش می رود و می گوید که فیرات با پلیس همکاری میکرده و حتی باعث شده ماوی بازداشت بشود. درویش به شدت عصبانی می شود و روزگار از او می خواهد آرام باشد چون ماوی به هیچ وجه حرفی نخواهد زد. درویش می گوید که حساب این کار را از فیرات خواهد گرفت و دیگر به او شانس دوباره ای نخواهد داد ولی اول باید گونش را پیدا کنند. تانسل مقابل کرم قراردادی قرار می دهد که اگر آن را امضا کند باید برای او کار کند و در غیر این صورت هم باید یک میلیون دلار به او پول پرداخت کند تا ضرری که زده را جبران کند. کرم کمی فکر میکند اما به خاطر شاهین قبول کرده و قرارداد را امضا می کند. کمی بعد سونا به او زنگ می زند تا حالش را بپرسد. کرم سعی می کند وانمود کند که خوب است.
سونا به او می گوید که شاهین عصر مرخص خواهد شد. کرم می گوید که بعدا خودش به شاهین سر خواهد زد و گوشی را قطع می کند. همه بچه های باشگاه دور شاهین جمع شده اند و از او می خواهند که قوی باشد تا دوباره در باشگاه با انرژی بیشتری تمرین هایش را ادامه بدهد اما سونا ظفر را خارج از اتاق می برد و می گوید که شاهین دیگر نمی تواند وارد رینگ بشود و بوکس بازی کند چون برایش خطرناک است… ظفر ناباورانه به سونا خیره می شود و بعد می گوید: «میدونین بوکس واسه شاهین یعنی چی؟ یعنی همه زندگیش… من چجوری بهش اینو بگم؟ یعنی هیچ راهی نداره؟ » سونا با گفتن این که واقعا متاسف است او را در بهت و ناراحتی تنها می گذارد. بچه های باشگاه به همراه کادو و نسلی و شاهین قدم زنان به سمت خانه ی شاهین می روند. مادر شاهین با خوشحالی او را در آغوش می گیرد. بعد هم همگی دور هم جمع می شوند و با خوشی و خنده مشغول صحبت می شوند. نسلی از بودن در میان جمع آنها خوشحال است و می گوید: «چقدر خوب شد که ما برگشتیم استانبول و باشگاه رو باز کردیم و باعث شد همچین دوستایی پیدا کنیم… ما مثل یه خانواده ایم…» همه با لبخند به یکدیگر خیره می شوند. کمی بعد کرم هم آنجا می آید اما نادر و میچو از او می خواهند که از آنجا برود! کرم می گوید که برای دیدن شاهین آمده و دیگر هم او را نخواهند دید.
نسلی از این حرف او ناراحت می شود و می گوید: «یعنی دیگه نمیای باشگاه؟ » کرم تایید می کند و شاهین وقتی می بیند نسلی ناراحت است از کرم می خواهد که لازم به رفتنش نیست. اما کرم می گوید که تصمیم خودش را گرفته و می رود. نسلی با ناراحتی به دنبال او می رود و می گوید: «تو بری دلت راحت میشه؟ » کرم می گوید: «چه اهمیتی داره… اونا منو نمیخوان… من اونارو مثل خانواده ام میدیدم ولی بهتره که نباشم… » نسلی در حالی که چشمانش پر شده می گوید: «الان میخوای چیکار کنی بری برای تانسل کار کنی؟ » کرم کمی به نسلی نزدیک می شود و می گوید: «دوست دارم نسلی. تا حالا نگفته بودمش… از وقتی دیدمت خوشحال ترین ادم دنیام. ولی من نمیخوام به خاطر خوشحالی خودمون بقیه رو ناراحت کنم… » نسلی دست او را روی قلبش می گذارد و می گوید: «تو دیگه جزئی از منی کرم.. تو هم توی قلبم هستی… »

کرم با ناراحتی می گوید که نمی تواند باعث ناراحتی بقیه بشود و می رود. نسلی با غم زیادی گریه می کند. از طرفی درویش به همراه افرادش به سمت باشگاه یامان می روند و آنجا را آتش می زنند. الیسا با دیدن درویش از لای در می ترسد و در رختکن پنهان می شود و حتی در را قفل می کند. کمی بعد دود حاصل از آتش سوزی وارد رختکن می شود و الیسا هرچقدر سعی می کند از آنجا بیرون برود نمی تواند. خبر آتش سوزی به همه میرسد و ظفر سعی می کند باشگاه را نجات بدهد. او با گریه به باشگاه در حال سوختن نگاه می کند و سلوی سعی می کند آرامش کند. فیرات و یامان هم به باشگاه می رسند و یامان با فریاد می گوید: «الیسا اون توئه. » فیرات وقتی این را می شنود خودش را به دل آتش می زند و الیسا را نجات می دهد. الیسا که ترسیده وقتی چشمانش را باز می کند به فیرات خیره می شود.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن