خلاصه داستان قسمت ۴۸ سریال ترکی اتاق قرمز + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید خلاصه داستان قسمت ۴۸ سریال ترکی اتاق قرمز kirmiz oda را مطالعه کنید. این سریال محبوب ترکیه ای تاکنون در صدر لیست امتیاز بینندگان قرار گرفته است. سناریوی سریال ترکی اتاق قرمز kirmizi oda به سبک روانشناسی_درام می‌باشد. اسامی بازیگران اصلی این سریال عبارتنداز؛ Sezin Bozaci، meric aral، Burak Sevinc، Tulin Ozen، Binnur Kaya و… . بازیگران این سریال در هر قسمت تغییر می‌کنند، اما شخصیت روانشناس اصلی و همکاران مشغول در کلینیک در تمامی قسمتها ثابت هستند.

قسمت ۴۸ سریال ترکی اتاق قرمز

خلاصه داستان قسمت ۴۸ سریال ترکی اتاق قرمز

تونا در کلینیک مشغول کار است که یک نفر وارد می شود و تونا از تعجب از جای خود بلند می شود و به زن چشم می دوزد. آلیا با یک لباس شیک و زیبا و چهره ای تمیز و آرایش شده به آنجا آمده و تونا فورا خودش را به اتاق دکتر می رساند و این خبر را می دهد و خانم دکتر با دیدن آلیا جا می خورد و او را در آغوش می گیرد. دکتر که از دیدن او سیر نمی شود می گوید: «انگار یه آدم دیگه رو به روم نشسته.» آلیا می گوید: «شما می دونین چی منو به این روزا آورده. همه چی رو در مورد من می دونین.» دکتر می گوید: «تو تروماهای بزرگی رو تو بچگی تجربه کردی. وقتی اینجا اومدی یه دختر تنها و ناامید بودی اما کسی که الان رو به روم نشسته یه دختر با اعتماد به نفس و درخشانه.» آنها در مورد روز اولی که آلیا به کبینیک آمده بود صحبت می کنند و دکتر می گوید: «هر کاری از دستت برمی اومد برای عصبانی کردن دیگران می کردی. با عصبانیت درونت فقط اینجوری می تونستی سر کنی.» آلیا می گوید: «اگه شما منو از توی اون باتلاق در نمی آوردین کی می دونه تا کجاها می رفتم.» دکتر می گوید: «من فقط دستت رو گرفتم. تو اگه سعی نمی کردی نمی تونستی بیای بالا. الان چه حسی داری؟» آلیا می گوید: «الان فرقی با اطرافیام ندارم. اما من مثل اونا آسون به این روزا نرسیدم. اگر این دنیا عدالتی داره این همه سال باید یه ما به ازایی داشته باشه. من باید از اونا قوی تر باشم تا عدالت اجرا بشه.»

دکتر حس می کند در ذهن آلیا چیزی مثل انتقام می چرخد و با خودش می گوید: « قدرت و موفقیت می خواد اما انگار یه نیت پنهان داره.» او به آلیا می گوید: «از قدرتت همیشه توی راه خوب استفاده کن. نشنیدی می گن خوب زندگی کردن بهترین انتقامه؟ این انرژی رو تو راه مثبت خرج کن.» دکتر بعد از آن از آلیا می پرسد اقدام به عوض کردن خانه اش کرده یا نه و آلیا می گوید نه و دکتر شاکی می شود اما آلیا می گوید: «میرم. اما قراره به یه کشور دیگه برم. استادم برای ادامه تحصیلم درخواست بورسیه کرده. موافقت شده. به اروپا میرم.» دکتر خیلی خوشحال می شود و آلیا را بغل می کند. او می گوید: «آلیا خیلی بهت افتخار می کنم.» آلیا می گوید: «ممنونم. شما باعث شدین دوباره متولد بشم. از مادرم بیشتر از من مراقبت کردین.» دکتر از خوشحالی اشک می ریزد و از آلیا می پرسد کی می رود. آلیا می گوید: «الان. ترسیدم که اگه صبر کنم اتفاقی بیفته و نتونم برم.» دکتر جا می خورد و ناراحت می شود اما به آلیا در مورد آینده و موفقیتش امیدواری می دهد و به او می گوید حالا مسئول زندگی او خودش است. آلیا می گوید: «طوری حرف می زنین انگار می دونیم چی می خوایم.» دکتر می گوید: «من به این باور دارم. زخم های کودکی می تونه زندگی ما رو آباد کنه یا به باد بده. کافیه بدونیم کدوم راه رو انتخاب کنیم.»

آلیا می گوید: «من تو راه بدی بودم. به این فکر می کنم با اون ظاهر و اون رفتار چه جاهایی رفتم و چه کارایی کردم. چقدر مسخره م کردن. چقدر تحقیرم کردن.» دکتر از شنیدن این ناراحت می شود اما برای اینکه به آلیا روحیه بدهد و نگذارد که خودش را سرزنش کند می گوید: «چقدر خوبه آدم بتونه با خودش شوخی کنه و به خودش بخنده! خیلی گریه کردی. یه کم بخند.» دکتر می پرسد: «بگو ببینم. می خوای اونجا چی کار کنی؟» آلیا می گوید: «یه خونه کوچیک برای خودم می گیرم. از آباژور قرمز شما می خرم. شاید گلدون و گل هم خریدم و بهشون رسیدم. شاید تو حموم زدم زیر آواز.» بغض دکتر می شکند و آلیا را در آغوش می گیرد. آلیا می گوید: « گاهی هم با شما تماس می گیرم. وقتی اتفاقای خوب برام افتاد بهتون میگم.» کمی بعد آلیا می گوید: «من دیگه برم. می دونم با تشکر کردن نمی تونم حقتون رو ادا کنم. برای اینکه بهتون نشون بدم زندگیم رو از کجا به کجا رسوندین، هر کاری از دستم بربیاد می کنم. فقط اینجوری میشه از شما تشکر کرد.» دکتر آلیا را تا دم در کلینیک همراهی می کند و همراه تونا در حالی که اشک می ریزند آلیا را بدرقه می کنند.
آن روز سلوی بالاخره پرده های پنجره را کنار می زند و با چشمان خیس از اشک به منظره رو به رو خیره می شود و آلیا برای همیشه خانه پدری اش را ترک می کند. دنیز و پیرایه با هم به یک کافه می روند و خانم دکتر در ایوان اتاق قرمز به قصه آلیا فکر می کند.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۰ میانگین: ۰]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن