خلاصه داستان قسمت ۴ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۴ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۴ سریال ترکی دختران آفتاب

گونش و دخترانش کم کم برای مهاجرت به استانبول آماده می شوند. نازلی از این مسأله خوشحال نیست اما بخاطر مادرش ناچار است تن به این خواسته بدهد. آنها وسایلشان را جمع کرده و راهی استانبول می شوند. آنها در خانه هالوک مستقر شده و گونش به اتاق خودش می رود. هالوک پیش او آمده و از آمدن گونش خوشحال است. گونش دوباره به او تذکر میدهد که آنها باید بدون عروسی و بی سر و صدا در چند روز آینده عقد کنند زیرا نمیخواهد مراسمی داشته باشد. هالوک به خواسته گونش احترام می‌گذارد. سلین و نازلی بر سر انتخاب اتاق بزرگتر دعوا میکنند. گونش با کلافگی پیش آنها می رود تا آنها را ساکت کند. رعنا که از آمدن خانواده گونش به خانه آنها راضی نیست، از سر و صدای بچه ها عصبی می شود. گونش، دختران را جمع کرده و سپس از نازلی میخواهد که از رعنا بخاطر برخوردش در شب تولد او عذرخواهی کند. رعنا سپس به آنها میگوید که پسرش ساواش در اتاقک پشت حیاط زندگی میکند و خلوت و زندگی خصوصی اش برایش مهم است و دوست ندارد کسی مزاحم او بشود.

نازلی از این حرف حرصش میگیرد. گونش می‌گوید که دختران او با ساواش کاری ندارند. مرت پیش امره است و به او میگوید که امروز تولد ملیسا است و اگر او زنده بود امروز هجده ساله می شد. او میگوید قصد دارد از ساواش انتقام بگیرد و او را با نقشه ای که دارد نابود میکند. امره از مرت میخواهد که او را درگیر کارهایش نکند. گونش به همراه سلین و پری و اینجی برای خرید بیرون می رود. نازلی در حیاط نشسته و متوجه می شود که هالوک با کسی پنهانی صحبت کرده و قرار میگذارد. او از اینکه هالوک به مادرش خیانت کند، عصبی می شود.نازلی برای اینکه هالوک او را نبیند، مجبور می شود وارد اتاق پشتی حیاط بشود . او با ساواش رو به رو می شود که در حال تمرین بوکس است. ساواش از آمدن بی اجازه نازلی عصبی شده و از او میخواهد برود. او حس میکند که نازلی از کسی پنهان شده است. نازلی بیرون آمده و پنهانی به اتاق کار هالوک می رود تا ایمیل های او را چک کند. همان لحظه، خدمتکار سمت اتاق آمده و در را قفل میکند.

نازلی به اجبار میخواهد از تراس پایین بپرد. ساواش او را میبیند و به کمکش می رود. او در اتاق را باز میکند. همان لحظه، هالوک به سمت اتاق می آید و نازلی و ساواش داخل کمد اتاق پنهان می شوند. داخل پاساژ، اینجی به عمد دختران را برای گردش می فرستد تا خودش و گونش به کافه بروند. او از قبل با سویلای هماهنگ کرده تا در کافه باشد. گونش با دیدن سویلای متعجب می شود و سویلای نیز تظاهر به تصادفی دیدن آنها میکند. آنها سر یک میز نشسته و سویلای به عمد از هالوک بدگویی میکند تا گونش را نسبت به ازدواج بدبین کند‌. گونش از حرفهای سویلای عصبی شده و با او بحث میکند. سپس با اینجی بیرون می رود.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن